وضعیت: «در حال ویراستاری»
سافل sâfel [جمع: سافلان، سافلین، سفله؛ صورت تفضیلی و عالی: اسفل، سفلی]
(صفت) ۱. (درمورد چیزی یا جایی یا نقطه یا بخشی از چیزی یا جایی) که از نظر مکانی در موقعیت پایین قرار داشته باشد؛ زیرین؛ فرودین؛ پایینی ؛ اسافل دو. ۱؛ سافله ۲؛ سفل دو. ۴ (sofl, se-)؛ سفلانی ۲؛ سفلی یک. ۶(sofli, se-).
ق۵. مثال وقت عارف در بیاختیاری مثال جنبش فلک است که او میگردد. گاه عالیَش سافل گردد، و گاه سافلش عالی گردد (مستملی، ۴/۱۶۹۰) ║ همیشه تا به جهان هست عالی و سافل / به امر مقضی و حکم مقدِّر، آتش و آب (مسعود سعد، ۱/۴۶) ║ ق۸. اگر بعضی از اجزاء ثُقبتَین بر یکدیگر منطبق باشد، در این محل انطباق جزو سافل با جزو اعلاء باشد (ابوالمجد بیضاوی، ۱۴۷) ║ ق۹. اجسام از موضع عالی به محل سافل فرود آیند (میرخواند، ۲/۲۴۳) ║ ق۱۰. سپهرمنزلتا! نردبان فضل ترا / فراز طارم اعلاست پایهٔ سافل (میلی، ۱۹۶) ║ ق۱۱. این که دست علو را از سفل بهتر گفتهاند / این کرامت تا نپنداری غنا را حاصل است: / این ز همّت خالی و آن از طمع پُر میشود/ دست عالی زینسبب بهتر ز دست سافل است (صائب، ۲/۵۱۷) ║ ق۱۲. عضلات صدر ... زوجی است که هر فرد آن مضاعف است و آن را دو جزء است؛ یکی عالی و دیگر سافل: عالی متّصل به ترقوه است و محرّک آن و سافل محرک صدر است (عقیلی خراسانی۱، ۱/۳۱۷) ║ ق۱۳. عدد «یک» را به ارقام هندسی در صلیب ضلع اَیمَن که خانۀ اول است از ضلع وسط عرض این لوح و عدد «دو» را در زاویۀ یُسری ضلع سافل نهند و «سه» را در صلیب ضلع عالی نهند (زینالعابدین شیروانی: بستانالسیاحه، ۴۰۹؛ سنائی، بی تا) ║ ق۱۴. در قلعۀ بالا هم که از ابنیۀ قدیمه و بهمنزلۀ ارک است، شیخ سبحان پسر شیخ سیف، عمارات عربی خوب خوشمنظره داشته که حالا عالی و سافلِ هر دو عالیهاوسافلها شدهاست (نظامالسلطنه مافی، ۱/۳۴۵)
۲. (درمورد مرتبه، درجه، جایگاه و مانند آنها) پست و پایین نسبت به دیگری ؛ سافله ۱؛ سفلی یک. ۷(sofli, se-).
ق۶. بدان که مراتب مردم در این عالم سه است: طرف اقصی در سعادت دنیاوی، و متوسط بر مراتب بسیار و سافل که عرصۀ مصائب مالی و بدنی باشد (سهروردی، ۶۱) ║ ق۷. چگونه شاید که مرتبۀ همّت پادشاهان از بازرگانان سافلتر و نازلتر بوَد، و در تحصیل مطالب خویش بددلتر از او باشد (وراوینی، ۱/۳۵۷) ║ ق۹. از آنگاه که سقف مرفوع آسمان را برافراشتهاند و فرش موضوع زمین را نگاشته ... مقامات شریف و وضیع و عالی و سافل مقرّر شده (شامی، ۲۴۶) ║ ۱۳۱۵ش. آنانکه بهکلی آلوده به شهوات باشند در درجات سافل اند (فروغی، ۱/۹۰) ║ ۱۳۶۶ش. گروهی از این گونه آثار ادبی از شمار نمط عالی، گروهی از درجۀ متوسط و گروهی در مرحلۀ سافل قرار دارند (غلامرضا سمیعی: رشد آموزش زبان و ادب فارسی، ش۱۰/۲۳) ║ ۱۳۸۷ش. شعر خودِ زندگی، یعنی تجربۀ زیستن است. پس مانند خود زندگی مقوَّل به تشکیک و دارای مراتب و مدارج عالی و سافل است (سیدحسن امین: حافظ، ش۵۰/۲۸)
۳. (درمورد چیزی) که ارزش و اهمیت آن کم یا مرتبه و جایگاهش نازل باشد؛ پست و کمارزش و حقیر ؛ سافله۳.
ق۶. ای از شرف و رتبت خاک قدم تو / گردون برین سافل و درگاه تو عالی (سوزنی۱، ۲۹۴) ║ ق۷. کتاب مرزباننامه که از زبان حیوانات عُجم وضع کردهاند ... به زبان طبرستان و پارسی قدیم باستان ادا کرده و آن عالم معنی را به لغت نازل و عبارت سافل در چشمها خوار گردانیده (وراوینی، ۱/۱۰) ║ ق۱۰. رشیدسلطان ... از انسان ناطق کامل تا حیوان ناهق سافل بازنشناخت. شنیعتر از همه آنکه از مرد لایق برآورده، با مردک نالایق به تکلیف داد (دوغلات، ۶۵۴) ║ ق۱۱. نبی ... گاه باشد که بپوشاند دو نفْسِ سافل را لباسِ نفْسِ شریف (خالقداد۲، ۲/۱۰۵) ║ ق۱۲. نهان ای عرشرفعت تا ندیدم در دل خاکت / ندانستم که پوشد خاکِ سافل کوهِ عالی را (حزین، ۶۵۴) ║ ق۱۳. از فرّ تو عالی زمینِ سافل / وز بخت تو باقی جهان فانی (قاآنی، ۷۸۱) ║ ق۱۴. اگر زنده بودن برای پی بردن به اسرار طبیعت ... و درک حقایق عالیه و کشف دقایق متعالیه ... و رسیدن به مقصد اعلی و تمیز حقّ از باطل و عالی از سافل باشد، باید پای تمدن جدید را بوسید (تربیت، ۲/۱۱۹۸) ║ ۱۳۱۸ش. از این رسم عالی به سافل مشو / ز یاد سپه هیچ غافل مشو (فرّخی یزدی، ۲۷۹) ║ ۱۳۴۸ش. عملی است که میتواند سواد مردم را بالاتر برد و به اعمال ناشی از غرض خاص به گونۀ سلسلۀ اعداد (فضایل سودآور، اعمال مزدورانه، هواجس سافل، گناهان شرمآور) ارزش بخشد (آلاحمد۵، ۱/۲۰۶)
۴. ← سفله ۱؛ اسافلدو. ۲.
ق۶. در اسفل سافلین دوزخ کنیم ایشان را در دَرَک اسفل تا عذاب ایشان سختر بوَد و از جملۀ سافلان باشند به آنچه به جای ما کردند از ضلالت و دعوت به اضلال (ابوالفتوح، ۱۷/۷۷) ║ آن ملحد ابوالعلای سافل / چون وحش و بهیمه غفل و غافل (خاقانی، ۲۳۸) ║ ق۱۲. رسم ملوک طوایف شیوع و فتنه و آشوب از عالی و سافل وقوع یافت (مهدی استرآبادی۲، ۲) ║ ق۱۳. ملَک بیند مرا سافل فلک هم / فلک از سیر من غافل ملَک هم (صفای اصفهانی، ۳۲۶) ║ ق۱۴. شرایط حفظ صحّت در شهر شیراز یا در تمام آن ناحیۀ جنّتطراز ملحوظ است و حقوق عالی و سافل محفوظ (تربیت، ۲/۹۹۱) ║ ۱۳۱۵ش. فرمانروائی فردهای عالی و فرمانبرداری فردهای سافل یا به عبارت دیگر روابط جان و تن و روح و جسم چگونه است؟ (فروغی، ۲/۹۸) ║ ۱۳۴۳ش. اگر هم مرد در عشق خود صریح و صادق است، چندان نباید به آن مباهاتی کند، زیرا رادع و مانعی برای معاشقۀ وی نیست. در صورتی که اگر زن پا را از حدود مقررات اجتماعی فراتر نهد، ساقط و سافل و خراب محسوب شده و در جامعه سرشکسته و بدبخت است (علی دشتی: هلال، ش۴۹/۳۳)
۵. (درمورد جهت، طرف، جانب و مانند آنها) متمایل یا متوجه به سوی زمین یا مرکز آن؛ پایین؛ نشیب ؛ سفل دو. ۱ (sofl, se-)؛ سفلی یک. ۵(sofli, se-).
ق۷. طبقۀ هوا سافلِ بخاری باشد و حارّ و نزدیک او باشد طبقۀ بخاری بارد (قطبالدین شیرازی، ۴/۲۳) ║ ق۹. وگرنه پست بوَد پیش پایۀ قدْرش / جهات عالم اگر عالی است اگر سافل (جامی۱، ۱/۱۱۱) ║ ق۱۱. جنس عالی به گونهگون منزل / متنزّل شود سوی سافل / غایت این تنزل انسان است / برزخی در وجوب و امکان است (شفائی: تذکرۀ ریاضالشعراء، ۲/۱۱۲۳؛ اساطیر، ۱۳۸۴ش) ║ ق۱۳. چو مرکب راندی از عالی به سافل / به سافل بست کلکت نقش آفل (حسینی قزوینی: ریاضالعارفین هدایت، ۵۲۳؛ پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۸۵ش)
۶. (درمورد موجود) مادون و پست در سلسلهمراتب نظام آفرینش که عمدتاً اینجهانی و مادّی اند ؛ سافله۵.
ق۶. در فلک ... حرکت ... ازبهرِ منفعتِ سافل نیست، که سافل را پیشِ او آن قدر نباشد که دائم ازبهرِ او جنبد (سهروردی، ۴۹) ║ ق۷. زآنکه این نوری که اندر سافل است / نیست دایم روز و شب، او آفل است (مولوی۲، ۲/۲۰۴) ║ لاجرم اسفل بوَد از سافلین / ترکِ او کن لااُحِبُّ الآفلین (مولوی۲، ۲/۳۶۸) ║ ق۹. هیچ جنسی ز سافل و عالی/ نیست از عشق و حُکم آن خالی (جامی۳، ۱/۲۴۹) ║ ق۱۰. ز فیض قرب جنابت که کیمیااثر است / فلک به عالی و سافل خواص چندان داد (محتشم، ۱/۳۹۵) ║ ق۱۱. بسیار سافل در جهت باشد که در رتبه و فضیلت و ذات و طبیعت عالی باشد (خالقداد۲، ۲/۲۵) ║ ق۱۳. چو مرکب راندی از عالی به سافل / به سافل بست کلکت نقش آفل (حسینی قزوینی: ریاضالعارفین هدایت، ۵۲۳؛ پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۸۵ش) ║ ۱۳۳۵ش. آنگاه از هر جهتی از این جهات مفرداً و مرکباً از ذات احدیت و هر عقلی نسبت به مادون اشراقی شد و از آن اشراق عقلی عرضی پدید آمد و چون آن جهات به دو قسم شد یکی نظر عالی به سافل (معشوق به عاشق) که جهتی اشرف است و یکی نظر سافل به عالی (عاشق به معشوق) که جهت اخس است (الهی قمشهای، ۱/۳۰۰) ║ ۱۳۵۶ش. ذات واجبالوجود معشوق همۀ موجودات، از سافل تا عالی، میباشد (غلامحسین رضانژاد (نوشین): گوهر، ش۵۷/۷۱۸)
ترکیبات: اعضا(ء) سافل؛ جنس سافل؛ عالم سافل؛ مجلس سافل؛ نوع سافل