فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

بازاستاندن

وضعیت: «در حال ویراستاری»
بازاستاندن ‎bâz(’)estândan‎
⇐ بازستاندن.
ق۴. یا رب همچنانکه قادر بودی که ما را ... بمیرانیدی و اکنون زنده گردانیدی، اکنون به فضل جان‌های ما بازاستان، و ما را رسوا مکن بر سر خلق (تفسیر طبری، ۴‏/۹۴۵‏) ║ ق۵. اگر بازآید از سفر و چیزی از آن کفایت با او مانده باشد از او بازاستانند و ها مستحقی دیگر دهند از ابناء‌ السّبیل (اسفراینی، ۲‏/۸۷۶‏) ║ ق۶. اگر درمی به اوام دهی و درمی و حبّه بازاستانی، ربای صرف است (سمعانی، ۶۰۶) ║ ق۷. روا باشد که مشتری مدتی را به شرط کند که در آن مدت بایع بها را با مشتری رد کند و آنچه فروخته باشد بازاستاند (مختصر نافع، ۱۵۴) ║ ق۸. گویند بدان وجه می‌گیرند که از چوب به مقدار دو گز بریده بازمی‌استانند و به مانند گنبدی سرهای آن به هم می‌پیوندند و طاسی به زیر آن می‌نهند و حوالی آن آتش می‌کنند (رشیدالدین فضل‌الله۷، ۹۲) ║ ق۹. عشق کان جان و دل و دین ز تو بازاستاند/ عشق نبوَد مگر ‌آن طامۀ کبرا باشد (قاسم انوار، ۱۲۱) ║ ق۱۰. پس حسن را از دست نوکران محمّد ضمضمه، خواجه محمّدطاهر خجندی بازاستاند (ابومسلم‌نامه، ۳‏/۱۴۸‏) ║ ق۱۲. هجوم لشکر اندوه دل به یغما برد/ چه می‌شود که کنی لطف و بازاستانی (لامع، ۵۶۸)

معنی بازاستاندن | فرهنگ جامع زبان فارسی