فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

فتوادهنده

وضعیت: «در دست علوم انسانی»
فتوادهنده ‎fatvâdahande, fe-‎ [املای دیگر: فتوی‌دهنده؛ جمع: فتوادهندگان]
‌یک‌. (صفت) (تعریف‌نگار: مدخل شفافی است و قابلیت حذف شدن دارد؛ اما به‌دلیل تعیین تکلیف مدخل‌های پیکره، ثبت شد) نظردهنده یا فرمان‌دهنده دربارۀ موضوعی فقهی و دینی.
ق۷. فتوادهنده معلمِ قاضی و سلطان است تا در عالم شهادت حکم کند (مؤیّد خوارزمی، ۴‏/۳۶۳‏) ║ ۱۳۴۳ش. مهندس بازرگان، استاد دانشگاه، و سید محمود طالقانی، امام مسجد هدایت به‌جایِ مرجع‌تقلید واحد، نوعی شورای فتوادهنده را پیشنهاد کرده‌بودند (آل‌احمد۱۱، ۸۲) ║ ۱۳۴۸ش. میرزای شیرازی با یک فتوا به تحریم تنباکو امر می‌دهد ... وقتی با چنین فتوادهنده‌ای طرفیم، نمی‌توانیم گمان کنیم که آخوندی است و قدمی ازسرِ تعصب برداشته یا ازسرِ خشکه‌مقدسی (آل‌احمد۵، ۲‏/۶۷‏) ║ ۱۳۸۹ش. در مسائل شرعی، که در یک طرف آن خدا و در طرف دیگر آن شیطان و نفس اماره موضع گرفته‌است، فقط علم و یقین می‌تواند فتوادهنده را از افتادن در دام شیطان حفظ کند (علی‌شاه رضایی: پژوهش‌نامۀ فقهی، ش ۱۹۷/۱) ║ ۱۳۹۳ش. پیام اعتدال و نقد افراط که یکی از بزرگ‌ترین مراجع فتوادهنده در شیعه صادر کرد، پیام کمی نبود (سراج منیر، ش ۷/۱۵)
‌دو‌. (اسم) ⇅ فتوی‌ده.
۱۳۵۰ش. تنها مطلبی که در این بازی‌ها محترم و لازم‌الاجراست، فتوا و قضاوت بازیکنان یا صاحبان صلاحیت است که ازرویِ تجربه و احاطه به قوانین بازی سخن می‌گویند و ضامن اجرای فتواها همان قدرت فتوادهندگان ... است (جهان‌شاه، ۲۶) ║ ۱۳۶۸ش. بردوباختش هم چنین بود که دو بازیکن میخ کدامشان معجون زیادتر بلند نموده، فتوادهندگان فتوا بدهند (شهری۲، ۶‏/۱۴۰‏)

معنی فتوادهنده | فرهنگ جامع زبان فارسی