فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

راشد

وضعیت: «در حال تأیید»
راشد ‎râšed‎ [جمع: راشدین]
‌یک‌. (صفت) (درمورد کسی) که به راه و عقیدۀ درست هدایت شده است ؛ راشده.
ق۶. ایشان غَیّ بینند، و غَیّ ضدّ رشد باشد؛ یعنی ایشان راشد نباشند (ابوالفتوح، ۱۳‏/۹۸‏) ║ ق۸. مخالفت و عداوت صحابۀ راشدین رضوان‌الله‌علیهم‌اجمعین، و در قصدِ خاندان رسول ایشان را بادی دانستند ... و خلائق بسیار به این رغبت نمودند و دعوت ایشان مسموع داشتند (رشیدالدین فضل​الله۱۲، ۶) ║ ق۱۱. معلوم است و ظاهر که صحابه که امامان راشدین‌اند، بر ضلالت اجماع نکنند (خالقداد۲، ۱‏/۲۷۴‏) ║ ق۱۲. آخر این خلف‌وعده تا کی و چند/ نه تو خود راشد محبّانی (لامع، ۵۸۹) ║ ق۱۳. اخلاف راشدین تو گنجینهٔ شرف/ اسلاف ماجدین تو آیینهٔ صفا (قاآنی، ۱۴)
‌دو‌. (اسم) ⇅ راشد‏‌یک‌..
ق۶. مرهم از این‌جا مطَلب، مومیایی از این‌ها مخواه، از محققان محق طلب، از راشدان مرشد خواه (خاقانی۲، ۱۹۸) ║ ق۸. خرد متابع رای صواب توست همانا/ که راه گم نکند هرکه شد متابع راشد (عماد فقیه۱، ۳۱۶)
ترکیبات: خلفای راشدین

معنی راشد | فرهنگ جامع زبان فارسی