وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
دخلوخرج daxloxarj, daxl va xarj [<← دخل + و (عطف) + خرج>]
(اسم) تمام درآمدها و هزینهها؛ دخل و خرج، خرجودخل.
ق۴. از پسِ نماز شام تا نماز خفتن به کار کدخدایی و نفقت خویش اندر نگاه کردی و دخل و خرج بازنگرستی (بلعمی۲، ۴/۱۱۴۸) ║ ق۵. از فرط قوّت خویش مال را خطری نداشتی و از دخل و خرج بیخبر بودی و التفات نکردی (شهمردان۱، ۳۴۰) ║ ق۶. بختیار دخل و خرج خزانه مرتّب میداشت و انواع محاسبات و مجموعات مُبَوَّب (دقایقی، ۴۳) ║ ق۷. خطیب مشیر ... باید که بر کمّیّت و کیفیّت دخل و خرج واقف بود تا اندازه نگاه دارد (خواجه نصیر۲، ۵۴۷) ║ ق۸. از غایتِ علوّ همت، با حساب مملکت و دخل و خرج خانوادۀ سلطنتی نپرداختی و به کثرت و قلت آن ملتفت نبودی (حسینی یزدی، ۱۳۱) ║ ق۹. دخل و خرج من ز خاقان است چون گویم چنین/ دخل صد خاقان بوَد یک نکتۀ غرّای من (بدر شیروانی، ۶۷) ║ ق۱۰. معزالدوله کاتبی تعیین فرمود تا مفضّل دخل و خرج خلیفه نگاه دارد (خواندمیر۱، ۲/۳۰۳) ║ ق۱۱. آن را که دخل و خرج برابر بوَد چو ماه/ رزقش همیشه میرسد از خوان آفتاب (صائب، ۱/۴۵۴) ║ ق۱۲. دخل و خرج ولایات را در کف کفایت نویسندگان و مستوفیان دیوان اعلی واگذاشت (محمد مروی، ۲/۴۵۷) ║ ق۱۴. این مرد تا دیروز راضی بود بیاید به ایران و برود در املاک مراغۀ خودش بماند؛ حالا حاکم کرمانشاهان شده، دخل و خرج میسنجد که اینجا برای خرج من کافی نیست (نظامالسلطنه مافی، ۳/۶۰۹) ║ ۱۳۰۸ش. پدرش هم عائلۀ بزرگی داشت و چون دخل و خرجش منظم نبود، هر روز مقداری از دارائی خود را از دست میداد (حجازی۱، ۲۳) ║ ۱۳۲۴ش. پس از اینکه سروته معامله را سنجید و حساب دخل و خرج آن را کرد، لنگانلنگان از جا برخاست و بهطرف تابوت رفت (آلاحمد۶، ۹۱) ║ ۱۳۸۲ش. شب و روز کار میکنم تا سروتهِ دخل و خرج را بههم برسانم، اما این روزها کارِ صحافی کساد است (جعفری، ۱/۲۳۴)