فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

راهبردار

وضعیت: «در دست علوم انسانی»
راهبردار ‎râhbordâr‎
(صفت) ۱. (مصوب فرهنگستان، ۱۳۷۶، در برابر استراتژیست) ← راهبردشناس.
۱۳۹۰ش. حتی اگر انهدام دشمن شصت درصد برآورد شود، این درصد نباید یک راهبردار امنیت ملی را فریب دهد، زیرا حجم شرط‌بندی زیاد و مخاطرات آن فراوان است (صنیعی-عنایتی: امنیت ملّی، ش۱‏/۱۷۷‏)
۲. راهنمایی‌کننده و منتهی‌شونده.
۳. راهنمایی‌کننده و تصمیم‌گیرنده.
۴. عزیمت‌کننده و رهسپارشونده.

معنی راهبردار | فرهنگ جامع زبان فارسی