فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

غفوری

وضعیت: «در حال تأیید»
غفوری ‎qafuri‎
(اسم) غفور بودن.
ق۶. بباید دانستن که شناخت بنده مولی را عزّ و جل به غفوری و رحیمی ترس او را کم کند و دلیری معصیت بیارد (عبدالله قلانسی، ۲۲۹) ║ ق۷. در اند جا از قرآن خود را به حلیمی و کریمی و غفوری و رحیمی یاد کرده بود (ابویعقوب تبریزی، ۹۷) ║ ق۹. هرکه روی از کوی ظلالت به سوی هدایت آرد، و به صفت اعتذار و سمت استغفار پیش آید، تجلّی وجود حق را به صفت غفوری و رحیمی دریابد (محمد تبادکانی، ۴۷۶) ║ ۱۳۴۴ش. گفتم که اگر بنده‌هایت گناه نکنند غفرانی و غفوری تو به دردی نمی‌خورد (شهری۶، ۱‏/۲۱‏) ║ ۱۳۶۸ش. حساب و کتابی که می‌گفتند، بالاخره یک کارش می‌کنیم و با کریمی و غفوری خدا جوری سروته قضیه را هم می‌آوریم (شهری۲، ۳‏/۱۲۸‏)

معنی غفوری | فرهنگ جامع زبان فارسی