فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

شجاعت

وضعیت: «در حال ویراستاری»
شجاعت ‎šo(a)jâ’at‎
(اسم) جرات داشتن و نترسیدن در روبرو شدن با خطرات یا دشمن. دلیری ؛ اشجع۱ ‏‌دو‌.؛ شجاعانه ‏‌دو‌.؛ شجاعت‌انتساب.
ق۴. برِ سخاوت او نیل را بخیل شمار/ برِ شجاعتِ او پیل را ذلیل انگار {منطقی رازی، ق۴} (شاعران بی‌دیوان، ۲۰۰) ║ ق۵. امیر گِردبرگِرد قلعت بگشت و جنگ‌جای‌ها بدید، ننمود پیشِ چشمش و همتِ بلند و شجاعتش آن قلعت و مردان آن بس چیزی (بیهقی۱، ۱۳۸) ║ ق۶. خدای‌تعالی... دوست دارد شجاعت مؤمن، واگر همه کُشتن ماری یا کژدمی بُوَد (شهاب الاخبار، ۱۲۷) ║ ق۷. در شجاعت شیر ربّانی‌ستی/ در مروّت خود که داند کیستی (مولوی۲، ۱‏/۲۲۹‏) ║ ق۸. در آن ممالک، حاکمِ نافذفرمان گردد و باآن‌که لشکری بی‌شمار و تَبَعی بسیار داشت، از تهوّر و شجاعت عمّ خویش ارسلان می‌هراسید و از دلیری و مبارزت او می‌اندیشید (حسینی یزدی، ۶۷) ║ ق۹. او از غایت تهوّر و شجاعت تنها بر لشکر دشمن حمله کرد. با وجود آنکه زخمی بدو رسید و از اسب خطا شد، پیاده هم‌چنان جنگ می‌کرد (حافظ ابرو۴، ۳‏/۱۲۵‏) ║ ق۱۰. آن اعلی‌حضرت در شجاعت میراثی از حضرت شاه ولایت داشتند و در علو همت، حاصل و خراج اقلیمی به بخشش یک‌روزه‌اش وفا نمی‌کرد (قاضی میر احمد۱، ۱‏/۱۵۴‏) ║ ق۱۱. جلوه‌گاهِ دلِ عاشق ز فلک بیرون است/ در صفِ پیش بُوَد هرکه شجاعت دارد (صائب، ۴‏/۱۵۹۸‏) ║ ق۱۲. بعد از انهزام کفرۀ مقهور، به حسن دلیری و شجاعت خود مغرور گشته و خاطر از دغدغۀ آن فئۀ سیه‌باطن جمع و مطمئن ساخته، به لوازم احتیاط و هوشیاری که رکن اعظم امور سرداری و سپاهی‌گری است نپرداخت (حسینی منشی، ۵۱۸) ║ ق۱۳. در مرحلهٔ همّت، قاآن روزگار بود و در مرتبهٔ شجاعت، بهمن و اسفندیار (خاوری، ۲‏/۱۱۵۵‏) ║ ق۱۴. او بر سریر مملکت قرار گرفت و در واقعۀ بغداد ملازم بندگی هلاکوخان بود و آثار شجاعت و مردانگی را جلوه داده بود (حسن فسایی، ۱‏/۲۶۴‏) ║ ۱۳۰۰ش. پیش‌از آن‌که خودم به خانه رسیده‌باشم شرحِ شجاعتم به آن‌جا رسیده‌بود و هنوز از در داخل نشده‌بودم که مادرِ حسنی خندان پیش آمد و هزار اظهار مهربانی نمود (جمالزاده۱، ۳۷) ║ ۱۳۳۳ش. سه سرباز... از چپ‌ و راست به وی هجوم می‌آوردند ولی این جاهلِ کلاه‌مخملی در نهایتِ شجاعت و شهامت در مقامِ دفاع برمی‌آمد (مدنی۱، ۴۹۹) ║ ۱۳۶۲ش. شجاعت شما اسمتان را سر زبان‌ها انداخته (دولت‌آبادی۱، ۳‏/۸۶۴‏) ║ ۱۳۸۲ش. کتاب... حماسه‌ای است از شجاعت و جسارت و پای‌مردی و استقامت، که هر خواننده‌ای را به‌شدّت تحتِ‌تأثیر قرار می‌دهد (جعفری، ۲‏/۸۸۱‏)
ترکیبات: باشجاعت

معنی شجاعت | فرهنگ جامع زبان فارسی