فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

صنفی

وضعیت: «در حال تأیید»
صنفی ‎senfi‎
(صفت) ۱. مربوط و منسوب به صنف (معنای صنف ۲) ؛ صنفیه‏۱.
ق۷. قیاسات بسیط به‌حسبِ قسمت نوعی دو قسم بود: اقترانی یا استثنائی ... و به‌حسبِ قسمت صنفی هم دو قسم بوَد: کامل و غیرکامل. (خواجه نصیر۲، ۱۸۹) ║ ق۸. رجوع با سرِ بحث حرارت و رطوبت و تقریر آنکه هریک به جنس و نوع و صنف و شخص بسیار باشد نامحصور، یکی از آن اسطقسّی است در مرکّبات و یکی دیگر آنکه در حیوانات و انسان باشد و بیان اختلافات آن به‌حسبِ امزجۀ نوعی و صنفی و شخصی (رشیدالدین فضل‌الله۹، ۵۹) ║ ق۱۲. معتدل فرضی طبّی به معنی مذکور را، که تساوی و تکافؤ اجزاء باشد، هشت وجه از اعتبارات عارض می‌گردد، که فی‌الحقیقة چهار وجه‌اند: نوعی و صنفی و شخصی و عضوی (عقیلی خراسانی۱، ۱‏/۴۲‏) ║ ق۱۳. اکثر اطبّاء شناخت نبض طویل و قصیر و غیره [از] انواع اجناس نبض [را] به قیاس نبض معتدل حقیقی یا نوعی یا صنفی مقرر کرده‌اند (اعظم خان۱، ۳۸)
۲. مربوط و منسوب به صنف (معنای صنف ۵) ؛ صنفیه‏۲.
ق۱۴. دموکرات، لیبرال و رادیقال پارتی‌های آزادی‌طلبند که جداً طرفدار اصلاحات اساسی بوده ولی سوسیالیست نیستند و طرفدار مبارزهٔ صنفی اقتصادی نمی‌باشند (رسول‌زاده: مرامنامه‌ها، ۸۳) ║ ۱۳۱۸ش. در کشور ما چو جنگ صنفی نبوَد / این است که بی‌عزم و ثباتند همه (فرّخی یزدی، ۲۵۵) ║ ۱۳۴۸ش. این دسته‌های گوناگون روشنفکر سنتی با روحیۀ هم‌بستگی صنفی، خود و تخصص خود را نوعی مداومت تاریخی بدون بریدگی احساس می‌کنند (آل‌احمد۵، ۱‏/۹۲‏) ║ ۱۳۸۰ش. تماشاگران تعزیه بی هیچ قید و شرط و رعایت تشریفات و ملاحظات و ضوابط صنفی و طبقاتی می‌توانستند در مجلس تعزیه شرکت کنند (شهیدی، ۲۴۳)
۳. مربوط و منسوب به صنف (معنای صنف ۴).
۱۳۲۰ش. تا اواخر تصدّی حضرت اشرف آقای فروغی مرسوم بود که عرایض صنفی را به ادارۀ ارزاق جزو بلدیه رجوع می‌نمودیم (اسناد اصناف، ۱‏/۱۳۸‏) ║ ۱۳۵۰ش. ازآن‌جاکه به‌ثبت نرسیدن کانون، حق نویسندگان را به تشکیل سازمان صنفی و قانونی خود نمی‌تواند نفی کند، ما به کار خود ادامه دادیم (به‌آذین۴، ۴۵) ║ ۱۳۸۲ش. اتحادیه به دنبال شکایت‌های اشرفی مرا خواست که چرا آنجا کتاب‌فروشی باز می‌کنی و چرا حریم صنفی را رعایت نمی‌کنی؟ (جعفری، ۲‏/۸۵۴‏)
ترکیبات: اتحادیۀ صنفی؛ اعتدال صنفی؛ انجمن صنفی؛ شورای صنفی؛ معتدل صنفی؛ نظام صنفی

معنی صنفی | فرهنگ جامع زبان فارسی