فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

بازاستاده

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
بازاستاده ‎bâz’estâde‎
‌یک‌. (صفت) ۱. (معمولاً با حرف اضافۀ از) ← بازایستاده‏‌یک‌. ۱.
ق۶. حصوراً: بازاستاده از نابایست (قرآن ۴۲: فرهنگنامۀ قرآنی، ۲‏/۶۵۶‏) ║ ق۷. حصوراً: بازاستاده (قرآن ۵۲: فرهنگنامۀ قرآنی، ۲‏/۶۵۶‏)
۲. ← بازایستاده‏‌یک‌. ۴.
ق۶. هرکه شهروی بکشد بر او بزه باشد ازشیربازاستاده و به چرا درآمده (ابوالفتوح، ۷‏/۱۴۸‏)
۳. ← ایستاده ‏‌یک‌. ۳، بازایستاده‏‌یک‌. ۲.
ق۷. رواکد: بازاستاده (قرآن ۴۹: فرهنگنامۀ قرآنی، ۲‏/۸۱۱‏)
‌دو‌. (اسم) ۱. ← بازایستاده‏‌دو‌. ۱.
ق۶. جماعتی دیگر از جملۀ بازاستادگان از غزات تبوک آنان‌اند که اعتراف دادند به گناهشان (ابوالفتوح، ۱۰‏/۲۷‏) ║ ق۷؟. القواعد: بازاستادگان (قرآن ۷۸: فرهنگنامۀ قرآنی، ۳‏/۱۱۶۹‏)
۲. ← ایستاده‏‌دو‌. ۸.
ق۷. موقوفون: بازاستادگان (قرآن ۷۴:فرهنگنامۀ قرآنی، ۳‏/۱۴۵۷‏)
۳. ← ایستاده ‏‌دو‌. ۱۱، بازایستاده‏‌دو‌. ۲.
ق۸. منتهون: بازاستاده (قرآن ۹۶: فرهنگنامۀ قرآنی، ۳‏/۱۴۳۵‏)

معنی بازاستاده | فرهنگ جامع زبان فارسی