فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

مراصد

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
مراصد ‎marâsed‎ [جمعِ مرصد]
جمعِ مرصد.
ق۶. همواره اکابر و اماثل آن خاندان مذکور و مشهور به صدد جلایل اعمال دین بوده‌اند و مراصد و مراتب موموق داشته (منتجب‌الدین بدیع، ۱۰) ║ ق۷. نظام‌الملک ... مردم بر مراصد گماشته‌ بود (سیرت جلال​الدین، ۴۵) ║ ق۸. او را از سایرِ سُبُل که مراصدِ شیطان است... خوفِ خطر باشد، چنان‌که در سننِ نسایی و دارمی و مسندِ امامِ احمد است (ابن بزّاز، ۴۳۵) ║ ق۹. بعضی‌از راصدان مراصد تنجیم و عارفان دقایق تقویم ... گفته‌اند که ... (میرخواند، ۲‏/۷۲‏) ║ ق۱۰. قاصد را مقصود از طیّ مراصد بعداز تقبیل دست دریااندازه تهنیت فتوح تازه‌ای است که عرصة جهان... از صیت آن پرآوازه است (امینی هروی، ۲۴۴) ║ ق۱۳. بعداز تسخیر قلعه و قتل شنیع، بقیةالسیف را از شریف و وضیع بیرون رانده، آن حصار را که به مسلمانان انحصار داشت، از وجود اهالی خالی کردند و خود بر مراصد و معابر آن‌جا جای گرفتند (دنبلی، ۱۸۲)

معنی مراصد | فرهنگ جامع زبان فارسی