فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

عراده‌دار

وضعیت: «در حال تأیید»
عراده‌دار ‎arrâdedâr, arâde-‎ [جمع: عراده‌داران؛ <← عراده + دار (← داشتن)>]
‌یک‌. (صفت، اسم) ← عراده‌انداز.
ق۷. باب نوزدهم: اندر راست کردن صف‌های حرب و ترتیب آن ... نفط‌اندازان بر دست چپ قلب باشند و ... منجنیق‌داران و عراده‌داران و کمندحلقه‌اندازان و جگراندازان بر دست راست دارند (فخر مدبّر، ۳۳۱)
‌دو‌. (صفت) (درموردِ وسیلۀ حمل توپ) دارای چرخ.
۱۳۲۱ش. چند دانه طپانچۀ سنگ‌چخماقی قدیمی که در انبار پیدا کرده و آن‌ها را در قنداق عراده‌دار نصب کرده و برای هریک یک جعبۀ چوبی با چهار عراده ساخته‌ بودیم، توپخانه و قورخانه و دو سه گلدان سفالی که دهنۀ آن‌ها پوست جلد تنباکو گرفته ... نقارخانۀ ما بود (عبدالله مستوفی، ۱‏/۳۵۱‏)

معنی عراده‌دار | فرهنگ جامع زبان فارسی