فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

زدودنی

وضعیت: «در حال تأیید»
زدودنی ‎zodudani, ze-‎
(صفت) ۱. (درمورد چیزی) که باید از آلودگی‌ها و زواید پاک شود.
ق۶. ادب هفت‌اندام بباید به شرط، و این سیصد و شست رگ را که در تن آدمی است در بند آری و با هر یکی آنچه کردنی است، بکنی ... و هرچه پیراستنی است، بپیرایی و هرچه زدودنی است بزدایی، و هرچه افروختنی است برافروزی، و هرچه راست‌کردنی است راست کنی، و همه جمع کنی در ادب و حرمت (ژنده‌پیل۱، ۳۳۷)
۲. (درمورد چیزی) که قابل از بین بردن و محو کردن است.
۱۳۵۸ش. به‌هرحال این لکی که بر ذهنش نشسته‌بود، زدودنی نبود (یونسی، ۴۷۷) ║ ۱۳۷۷ش. آن‌ چین‌های عمیقِ پیشانی‌اش ... نشانه‌های نازدودنیِ محرومیت‌هایی است که تو سال‌های جنگ متحمل شده (شاملو۱، ۴‏/۱۴۲۸‏)
۳. (درمورد چیزی غیرمادی) که قابل برطرف کردن است.
۱۳۷۲ش. شاید همان روز بود که مِهر هم را به دل گرفتند. شاید هم نبود. هر چه بود حالا دیگر این مِهر از دل زدودنی نبود (دانشور۴، ۱۷۶)

معنی زدودنی | فرهنگ جامع زبان فارسی