وضعیت: «در حال تأیید»
راحتی۱ râhati [فعل همایند: کردن، نمودن]
(اسم) ۱. ← راحت۱یک. ۳.
ق۷. مؤمن را باید که از دو حال خالی نباشد، اگر وقتیکه روح او را از حضرت الله خوشی و راحتی باشد، به سور دیگران نرود، به سوری که او را از الله حاصل شده باشد مشغول باشد و اگر روح را تنگی و غمی و گرفتگی باشد، از حضرت الله به تعزیت دیگران مشغول نباشد، بر تعزیۀ خود نوحهگر باشد (بهاء ولد، ۱/۳۶۷) ║ ق۱۳. در هرجا که به وجود مبارک خوش بگذرد، راحتی این غلام همان است (امیرکبیر، ۷۶) ║ ق۱۴. هر شب مرا به تماشاخانهها و قهوهخانه و رستورانهای مخصوص کوردیپلوماتیک و کلوپهای متنوعه میبرد و پولها برای شادی و راحتی من خرج میکرد (ممتحنالدوله، ۲۰۸) ║ ۱۳۰۰ش. هر چیزی که یک زن برای راحتی شوهرش باید بدونه، میدونه: وسمه بلده بکشه، حلوا بلده بپزه، فال بلده بگیره، جادو بلده بکنه (مقدّم، ۱۷) ║ ۱۳۱۵ش. در هوایِ بارانی که از زنندگی رنگها و بیحیایی خطوط اشیاء میکاهد، من یک نوع آزادی و راحتی حس میکردم و مثل این بود که باران افکار تاریک مرا میشست (هدایت۱، ۲۰) ║ ۱۳۲۹ش. پس از تعارفات، آقای مستوفی گفت شما را برای خدمت دیگر در تهران لازم دارم، کارها را به هرکس صلاح میدانید بسپرید، گفتم آقای قوامالملک از لار برگشتهاند حاضرند و از ایشان بهتر کیست؟ حس کردم که شانههای من سبک شد و راحتی در حال خود میبینم؛ به منزل آمدم (مخبرالسلطنه، ۲۸۲) ║ ۱۳۴۹ش. هر بار که میرفت زیارت و برمیگشت، چشمهای غمزدهاش روشن میشد و احساس راحتی و رضایتی در صورتش بود (میرصادقی۸، ۱۱۱) ║ ۱۳۶۶ش. طوبی میاندیشید «پس بچه به دنیا نخواهد آمد؟» از این فکر احساس راحتی و رضایت میکرد (پارسیپور۲، ۳۰۱) ║ ۱۳۷۹ش. حریرۀ بادام ... حریرهای است بسیار خوشمزه که نوعی احساس راحتی و بهبود هم به خورنده میدهد (دریابندری۱، ۱/۶۶۷)
۲. ← استراحتیک. ۱.
ق۹. اوجاع ظَهر و خاصره: درد پشت از سردی و بلغم خام میباشد. به علامات معلوم کنند. علاجش قی فرمایند و اسهال به معجون و حبّ سورنجان و روغن قسط مالیدن و شربت و غذا موافق آن؛ و از تعب و کثرت مجامعت میباشد. علاجش راحتی و ترک آن و حمام غیر محلل و روغن بابونه و روغن بنفشه ممزوج مالیدن (غیاث المطبّب، ۴۳۴) ║ ق۱۳. خنجر خونریز من زمان جدال است / راحتی امروز بر من و تو محال است (تعزیه، ۱/۹۷) ║ ق۱۴. دو فراش سوار به احضارم آمد، نرفتم، تمام روز را راحتی و رفع خستگی نمودم (اعتمادالسلطنه۱، ۴۴۲) ║ [شاه] ... هنوز نرسیده بودند. آنجا قدری راحتی کرده، شاه تشریف آورد (اعتمادالسلطنه۱، ۴۸۰) ║ علی جانم این هم مال این دو صبح نقداً به همین اکتفا کرده چون حال خوشی ندارم بیش از این مزاحم نشده، اجازۀ تنفّس و راحتی میخواهم (عارف، ۳۱۵) ║ ۱۳۰۴ش. در ابتدا غواصان اوقیانوس برای اینکه به استنشاق هوای محبوسشده عادت کرده و در موقع غواصی احساس صدمه نکنند، در ساعت راحتی هم مجبور بودند هوای متراکمشده استنشاق نمایند (رهنما: سدیدالسلطنه کبابی۲، ۹۳) ║ ۱۳۲۰ش. تقاضای عاجزانه از آن مقام محترم مینماییم امر [و] مقرر فرمایید ظهر جمعه کلیةً تعطیل نمایند تا خسارت به سایرین وارد نیاید. هر بشری هم در ایام هفته اگر دو ساعت راحتی نداشته باشد، مریض و از استعداد محروم خواهد شد (اسناد اصناف، ۲/۸۳۸) ║ ۱۳۳۴ش. درویش مرحب چپوق را از جیب درآورده، گفت اگر اجازت باشد خوب است چند دقیقه به ما راحتی بدهید که نفسی تازه کرده، گلویی تر کنیم (جمالزاده۱۱، ۴۱) ║ ۱۳۶۲ش. امروز نوبت راحتی کیست؟ بیگ محمد به جواب گلمحمد گفت: دیروز نوبت صبر خان بود (دولتآبادی۱، ۴/۱۱۹۴) ║ ۱۳۸۲ش. مگه راحتی سرت نمیشه که تو این گرمای داغ پاشدی اومدی دنبال نسخههای کتاب (جعفری، ۲/۸۴۶)
۳. ← راحت۱یک. ۱.
ق۱۰. از تو خواهم از آنچه ترا دانم و از تو جویم از آنچه ترا میخوانم راحتی اندر حال مرگ بی عذاب، و عیش اندر حال حساب بی عقاب (حافظ حسین، ۲/۴۰۴) ║ ق۱۱. رختخواب ما ندارد تاروپود راحتی / سر ز زخمش بالش است و تن ز خونش بستر است (کلیم، ۷۸) ║ ق۱۲. سختی و راحتی چو شب و روز همرهند / ما چون نجیب، کار جهان ساده دیدهایم (نجیب کاشانی، ۴۱۲) ║ ق۱۳. در زیر سایۀ بلندپایۀ شما راحتی به فضل الله هست (امیرکبیر، ۱۲۱) ║ ق۱۴. مدرسۀ سیروس در دماوند دارای ییلاقهای بسیار صحیح و خوشآبوهوا است، شاگردان شبانهروزی میتوانند در نهایت آسایش و راحتی تعطیل خود را در آنجا در تحتِ توجهات مخصوصۀ معلمین و پرستار بگذرانند (قبالهٔ تاریخ، ۲۴۸) ║ ۱۳۰۱ش. آخر دختر جان مگر نمیدانی اولاد نباید این اندازه جسور باشد، و نمیدانی که دختر نباید به پدرش پرخاش کند، آن هم به یک پدری که تمام در فکر راحتی اولادش میباشد و همیشه سعی دارد او را میان تمام دوستان و همقدهایش از همه بهتر راه ببَرَد (مشفق۱، ۱۱۳) ║ ۱۳۳۴ش. عالیجنابان که همهگونه وسایل راحتی داشتند چرا به این بیماری دچار میشدند (جزایری، ۷۱) ║ ۱۳۶۶ش. همه به هم افتاده بودیم. بابا از آن طرف یکریز غر میزد: انقدر بلندبلند حرف نزنین. اعصابمو خُرد کردین. صبح تا عصر تو اداره با هر بیپدرومادری سروکله بزن. تو خونه هم که اومدی یه دقیقه راحتی نداشته باش (سپیده مجیدیان: میرصادقی۱۲، ۱۲۳) ║ ۱۳۷۸ش. آنقدر بدبخت بود که مرگ مرا راحتی خودش میدانست. رگ زدن مرا رگ زدن خودش حساب میکرد (کاتب، ۸۰)
۴. بدون تلاش زیاد و زحمت و دردِ سر بودن فرایند انجام کاری؛ آسانی؛ سهولت.
ق۱۳. همه کالسکهها هم مثل دالان به همدیگر راه دارد، همه جا میتوان در کمال راحتی رفت و آمد و همه کس را میتوان دید (ناصرالدین شاه۵، ۳۸) ║ ق۱۴. همراهان مظفرالدین شاه از صدر اعظم بدگوئی کرده تمام خدمات او را به لباس خیانت جلوه دادند، حتی نظم ایران و آوردن شاه را با آن راحتی از تبریز همه را ناچیز شمرده، مزاج مظفرالدین شاه را که از خود هیچ ارادهای نداشت و تابع القائات بود، از او منحرف کردند (سیّاح۱، ۴۹۲) ║ ۱۳۰۸ش. چون با این رفتار قساوتکارانه کامل معتاد شده بودیم هیچ جوابی به او نداده و تسلیم شدیم؛ آنها هم با نهایت راحتی کار خود را انجام داده و به راه افتادند (ربیع انصاری، ۸۸) ║ ۱۳۱۵ش. کالسکه با سرعت و راحتی مخصوصی از کوه و دشت و رودخانه میگذشت (هدایت۱، ۳۲) ║ ۱۳۶۳ش. به این راحتی به دنیا نمیاومدم که. فهمیده بودم دنیاتون کثیف شده، منو میخواین برای جاروکشی (مخملباف۲، ۸۱) ║ ۱۳۸۹ش. زرشک! میخواین دخلمو بیارین؛ ولی نمیذارم. نمیذارم به همین راحتی دستتون بهم برسه. شده خودمو همینجا سربهنیست کنم، این کارو میکنم، نمیذارم دست شما بهم بخوره (سیامک گلشیری، ۹)
۵. ← راحت۱یک. ۴.
ق۱۳. جمیع دلخوشی این غلام در دنیا همان مرحمت قلبی سرکار همایون است و ساعت راحتی از سوانح دنیا همان شرفیابی حضور همایون است (امیرکبیر، ۱۷۷) ║ ۱۳۴۰ش. خلاصی و راحتی از فشار نیروی غریزۀ جنسی بر اعصاب، هدفی صحیح و مطابق با حکم فطرت و مقتضای طبیعت است (دستغیب، ۱/۱۹۹)
۶. (درمورد فکر و خیال و وجدان و مانند آنها) آسوده و فارغ از نگرانی و دغدغه بودن یا شدن.
ق۱۴. در باب شرکت حاجی آقا خلیل با قبول شراکت شیخالاسلام قرار قطعی داده خواهد شد و خواهد زیر بار آورد که راحتی خیال حضرت اجل باشد (قبالهٔ تاریخ، ۳۸۷) ║ ۱۳۳۵ش. حس درد و آلام مانند حزن و فرح، غم و نشاط و راحتی فکر و ناراحتی آن تمام مربوط خواهد بود به وجدان و از قضاهای وجدانی باید شمرد و هرچند در عضوی وجود یابد (الهی قمشهای، ۲/۷۷) ║ ۱۳۵۱ش. آنکه در جیآیبی، هرم کوچک وسطی، خوابیده بود، ظاهراً خانم موبوری بودهاست که معلوم نیست از کجا آمده بودهاست. اینیکی احتمالاً برای خوفو خیلی مایۀ راحتی وجدان بوده، چونکه قطعاً با او خویش نبودهاست (دریابندری۲، ۱۱) ║ ۱۳۷۷ش. برای راحتی خیال مادرت من هر فکر مردانهای را توی سرم میکُشم (مندنیپور۲، ۲۶)
۷. (درمورد لباس، کفش، مبل و صندلی و مانند آنها) در نقش مضافالیه به کار میرود و نشان میدهد که اسم پیش از آن برای راحت بودن یا استراحت به کار میرود (در فرهنگهای دیگر ممکن است این تفکیک با هویت دستوری صفت ضبط شده باشد).
۱۳۱۶ش. عبا و تسبیح و کلاه بلند و ریش پرپشت سیاه او همۀ مردم را مجبور میکرد که در کوچه به او سلام کنند. وقتی هم که در خانه بود زیرشلواری چلوارِ سفید و کفش راحتی و شبکلاه ترمه (نفیسی۲، ۲۲) ║ ۱۳۴۴ش. مردها و زنهای مسن و پیر بر روی نیمکتهای راحتی لمیده مشغول مطالعۀ کتاب یا روزنامه بودند (شهری۶، ۲/۲۸۶) ║ ۱۳۵۷ش. این را گفته از رفیق خود معذرت خواست و گفت: ببخشید، الان برخواهم گشت، دو دقیقه بیشتر طول نخواهد کشید. آنگاه دست خواهرزادۀ خود را گرفت و دامن جامۀ راحتی خود را بالا کشید و از اطاق بیرون رفت (جمالزاده۹، ۳۱۱) ║ ۱۳۶۲ش. محمد تُرک که در روی یک مبل راحتی نشستهاست بهقدری کم قیافۀ شرقی دارد که واقعاً انسان را دچار تأسف میکند (کلانتریان، ۴۱۸) ║ ۱۳۷۰ش. برمودس بیحال روی صندلی راحتی افتاد، پا روی پا انداخت (کوثری، ۱/۵۹) ║ ۱۳۸۱ش. پاهاش توی کفشهای راحتی عرق کرده (سناپور۲، ۷۶) ║ ۱۳۸۷ش. آرمیتا داد کشید: راستی لباس راحتی داری؟ اگر نداری خیال میکنم یکی دو دست از لباسهای خشی اینجا باشد (امیرخانی، ۵۵)
۸. بدون تکلف و تعارف و پروا بودن.
۱۳۳۳ش. هم خود و آنان را دست میاندازد و مسخره میکند و همۀ این کارها را او با ملاحت و راحتی و ادب انجام میدهد (آهی، ۳۵۴) ║ ۱۳۶۶ش. عبدالله خان ... در پاسخ خندۀ شاهزاده خانم خندۀ خشکی کرد، لحظهبهلحظه معذّبتر میشد. زن با راحتی و بیقیدی هنگام حرف زدن دست برهنهاش را نشان میداد (پارسیپور۲، ۹۵) ║ ۱۳۷۷ش. برایِ اینکه راحتی و بیتکلّفیاش را بیشتر القا کند، موقعِ حرف زدن سر و دستش را هم به این طرف و آن طرف، به نرمی تکان میدهد (سناپور۱، ۲۴۶)
۹. نوعی مبل معمولاً تمامپارچه که ساختار آن برای راحت نشستن و لم دادن مناسب است و بیشتر در فضاهایی مانند هال یا اتاق نشیمن استفاده میشود.
۱۳۶۹ش. خانمِ ادریسی، درون راحتیِ مخمل، رو به باغ نشسته بود. رومیزی سبزی را گلدوزی میکرد (علیزاده، ۱/۲۶) ║ ۱۳۸۰ش. آرتوش توی راحتی سهنفره پا دراز کرده بود روی میز جلو راحتی و روزنامه میخواند (پیرزاد۱، ۱۹) ║ ۱۳۸۳ش. تویِ اتاقِ پذیرایی بزرگ گُلهبهگُله راحتیهای دستهطلایی چیده شده بود با رویههای آبی کمرنگ و آبی پررنگ و سرمهای (پیرزاد۲، ۳۰)
۱۰. ← راحتالحلقوم؛ قس: راحت۱یک. ۹.
۱۳۷۱ش. صرف چای شیرین بعد از غذا و طلبیدن قلیان از تشخصات آنها بود و خوردن شیرینی بعد از چای و قلیان امثال باقلوا و قطاب و لوزینه و راحتی (شهری۱، ۴/۴۲۷)
۱۱. دمپایی یا کفش بدون پاشنه.
به راحتی
۱. ← راحت۱سه. ۱.
ق۱۳. آمدیم به عمارت، اما چون پله زیاد باید بالا میرفتیم، اسبابی بود مثل کالسکه، صندلی داشت، من و صدراعظم نشستیم، پیچاندند، کمکم رفتیم بالای عمارت منزل خودمان، به راحتی رفتیم به اطاق، چیز عجیبی است (ناصرالدین شاه۵، ۲۷۴) ║ ق۱۴. خیلی خوب به راحتی رفتیم بالا، صبح هم هوا مه داشت، بعد صاف و خوب شد، رسیدیم به قلۀ استاسیونی که آنجا بود (ناصرالدین شاه۳، ۳/۶۱) ║ ۱۳۰۹ش. من چون تلگراف به یزد کردهام که مال سواری و درشکه بفرستند قصبۀ نائین که در وقت ورود من به نائین به راحتی روانۀ یزد شوم و در همان روز تلگرافی به نور چشم مکرّم، آقا زین العابدین ملقب به فاضل، پسر خودم، کردم که درشکۀ من را با آبداری بفرستند به قصبۀ نائین که من پنج روز دیگر از اصفهان وارد قصبۀ نائین میشوم و مال سواری ندارم (نواب رضوی، ۱/۵۸۱) ║ ۱۳۴۰ش. حیف که این لقمههای گنده به راحتی از گلو پایین نمیرفت (آلاحمد۱۳، ۱۹) ║ ۱۳۵۸ش. نشستم، که هم خستگی درکنم هم اگر ماشینی آمد، چون در بالا رفتن از سربالایی طبعاً سرعتش را کم میکند بتوانم به راحتی سوار بشوم (یونسی، ۱۲۶) ║ ۱۳۶۳ش. سواد خواندن و نوشتن فارسی نداشت ولی قرآن و مفاتیح الجنان را به راحتی میخواند (ندوشن، ۱/۵۲) ║ ۱۳۷۷ش. دندانهای منگل به راحتی لقمههای بزرگ و پیچیدۀ نان را میبریدند و تند له میکردند (مندنیپور۲، ۱۷۴)
۲. ← راحت۱سه. ۲.
ق۱۳. غروبی به منزل رسیدیم؛ جای چادر بسیار خوب و باصفاست، شب را الحمدلله به راحتی خوابیدیم (ناصرالدین شاه۴، ۱۰) ║ ق۱۴. اطاقی که به من داده، اطاق کوچکی است. در طاقچهها بلور چیده، ساعت گذاشته، تمیز است، بد نیست. شبی به راحتی گذشت (اعتمادالسلطنه۱، ۴۸) ║ ۱۳۰۱ش. دایهاش خبر داد که عفت شب را به راحتی گذرانده و حالا هم بیدار است (مشفق۱، ۱۰۶) ║ ۱۳۲۷ش. حالا میتوانست به راحتی آنچه را که دلش میخواهد بنوازد (آلاحمد۱۰، ۱۱) ║ ۱۳۴۹ش. شمسعلی میرزا درست مثلِ اینکه بعد از چند ساعت استنطاق از یک جانیِ خطرناک، از او اقرار گرفته باشد نفسی به راحتی کشید و لبخندی از رضایت بر چهرهاش نقش بست (پزشکزاد۱، ۳۳) ║ ۱۳۶۷ش. سرانجام یک سال بعد، وقتی زنش سر زا رفت و زایرغلام یال را دید که شبانه جگر زنش را درآورده بود و در دریا میشست، نفسی به راحتی کشید (روانیپور۳، ۱۴) ║ ۱۳۷۲ش. بیژن و هستی روی یک مخده، چهار زانو و کنار هم به راحتی نشستند (دانشور۴، ۱۱۶)
۳. ← راحت۱سه. ۳.
۱۳۴۶ش. گمان نداشتم که به راحتی و روانی روی جمله خط زده باشد. اگر برایش دیگر مهم نبود اصلاً خطی نمیکشید. اصلاً اهمیت نمیداد که نامه را پس بفرستد یا نفرستد (گلستان۲، ۲۸) ║ ۱۳۴۸ش. به راحتی بیشتری میتوان انوشیروان را به این علّت عادل خواند که هم به تقویت دستگاه زردشتی با قتلِ عام مزدکیان رفع شری کرد و هم با عمل کردن به مختصری از اصلاحات (آلاحمد۵، ۱/۱۳۵) ║ ۱۳۷۶ش. وی به علاوه پیشنهاد کرد برای اینکه دانشجویان رشتههای دیگر علوم انسانی با ادبیات داستانی بیشتر آشنا شوند، چند واحد مختص ادبیات داستانی نیز برای همۀ دانشجویان علوم انسانی در نظر گرفته شود تا در آینده همۀ آنها بتوانند به راحتی دست به قلم ببرند (کیان، ش۳۶/۶۵)
ارجاعات: ناراحتی