فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

زبانه

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
زبانه ‎zabâne‎
(اسم) ۱. برآمدگی زبان‌مانند معمولاً در سر یک قطعه چوب، به منظور اتصال آن در کامی به همان اندازه، در چوب دیگر.
ق۱۰. دو تخته به‌هم وصل باید کرد به کام و زبانه و سرهای زبانه که در کام درآید سوراخ کنند به متة ضخیم‌تر و میخ چوبین در هر دو سر زبانه بزنند تا تخته از هم انفصال نیابد (محمد حافظ، ۱۰۳) ║ ۱۳۶۰ش. زبانه و کام را باید با یکدیگر جفت کرد (آذرین، ۱۰۳)
۲. بیرون‌زدگی به‌شکل زبان در قسمتی از اشیا مانند ترازو، قفل و جز آنها.
۱۳۴۳ش. دست‌گیرة درها زبانه ندارد (آل‌احمد۸، ۱۹۷) ║ ۱۳۶۳ش. من... قفل را وارسی کردم: زبانه داخل مادگی بود (نجفی ـ سیدحسینی، ۲۸۲) ║ ۱۳۶۹ش. لقا چشم گشود، کلید را به‌نرمی چرخاند، زبانه با تِلقی درون قفل برگشت (علیزاده، ۲‏/۳۴۰‏)

معنی زبانه | فرهنگ جامع زبان فارسی