فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

رته

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
رته ‎rat(t)e, ro-‎ [گونۀ دیگر: اریتهه، ریته، ریتهه]
(اسم) (گیاه‌شناسی کهن) فندق هندی ؛ اریتهه؛ ریته؛ ریتهه.
ق۵. اشنان چهار جنس است: سپید و زرد و سبز و جنسی دگر هندوی است، وی را فندق هندی گویند و نیز حُرص صینی گویند و رُته (موفّق هروی، ۳۳) ║ ق۶. داروها کی ترکیب سعوط‌ها از وی سازند، این است: جندبیدستر، فرفیون ... جبلهنگ، رَته، مرزنگوش، تفسیا (جرجانی۱، ۳۱۸) ║ ق۷. رته بندق هندی را گویند و ارجانی گوید رته میوه‌ای است به‌اندازۀ فندق و جرم او هموار باشد (ابوبکر کاسانی، ۱‏/۳۱۶‏) ║ ق۱۱. بُنْدُق هندی: رته است و آن دانه‌ای است به‌قدر فندق و پوست صیقلی و صلب ... و مغز او سفید مایل به زردی (حکیم مؤمن، ۵۶) ║ ق۱۲. رتّه: گرم و خشک در اوّل و عصارهٔ آن، مسهل سوداء و بلغم مائی نیز و صفراء از تمامی بدن بدون اکراه. و برص و یرقان و کلف و مانند این‌ها را نافع (عقیلی خراسانی۱، ۲‏/۱۱۵۰‏) ║ ق۱۳. رته بندق هندی است (اعظم خان: اسماءالادویه، ۱۲۲؛ نرم‌افزار جامع طب)

معنی رته | فرهنگ جامع زبان فارسی