فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

داهی

وضعیت: «در حال تأیید»
داهی۲ ‎dâhi‎ [<← داه۱ + -ی (سازندهٔ اسم فعل)>]
(اسم) کنیز و پرستار بودن.
ق۶. دهایت {تصحیح قیاسی؛ متن: دُهانت} خرد خواجه‌وش به جایگهی‌ است/ که با هدایت تو می‌دهد خط داهی (اخسیکتی، ۳۰۳) ║ خه‌خه ای شاهی که از بس بخشش و بخشایشت/ خرس در داهی و گرگ اندر شبانی آمدست (سنایی۱، ۸۶)

معنی داهی | فرهنگ جامع زبان فارسی