فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

طردشدنی

وضعیت: «در حال ویراستاری»
طردشدنی ‎tardšodani‎
(صفت) (درمورد کسی) که می‌توان او را از خود دور کرد یا کنار گذاشت یا او لایق کنار گذاشته شدن است.
۱۳۳۸ش. من که هستم؟ شاید یک ضحاک طردشدنی و خون‌خوار (افغانی، ۵۲۶) ║ ۱۳۵۶ش. بقیۀ زنان ... اکثریت قریب‌به‌اتفاق زنان جهان را تشکیل می‌دهند، در هیچ سنی زشت و طردشدنی نیستند (دژکام، ۳۳) ║ ۱۳۷۲ش. بسیاری از مصاحبه‌شوندگان افراد بی‌خانمان را گروهی یکسان از اشخاصی می‌دانستند که گویا به سبب فساد اخلاق، نامطلوب و طردشدنی هستند (محمد پوینده: پیام یونسکو، ش۲۷۷‏/۱۳‏)

معنی طردشدنی | فرهنگ جامع زبان فارسی