وضعیت: «در حال ویراستاری»
طردوعکس tardoaks, tard va aks
(اسم) ۱. (اصول، منطق) یکی از راههای اثبات تمثیل یا قیاس فقهی که به موجب آن، وجود یا عدم حکمی وابسته به وجود یا عدم وجه جامع و علت حکم است؛ مثلاً حرمت یا عدم حرمت یک نوشیدنی وابسته به مسکر بودن یا نبودن آن است؛ دَوَران ؛ طرد و عکس ۱؛ عکسوطرد۱.
ق۵. به یک حجت طرد و عکس به هم مگوی؛ نخستین را نگاه دار تا سخنِ پسین تباه نکند. اگر مناظرۀ فقهی بود آیت را بر خبر مقدم دار و خبر را بر قیاس مقدم دار (عنصرالمعالی، ۱۵۹) ║ ق۶. در همۀ علوم بدین حاجت بوده است و بهضرورت الفاظی مستعار آوردهاند، چنانکه فقها گویند مثلاً فرع و اصل و علت و حکم و طرد و عکس (عین القضات۲، ۲/۲۸۷) ║ ق۷. در اثبات تعلیل حکم به وجهِ جامع تنها بعضی تمسّک به دَوَران کنند و بعضی به طرد و عکس و بعضی به تقسیم و سبر (خواجه نصیر۲، ۳۳۵) ║ ق۱۳. بود این حکمت انسان صفی را/ رها کن طرد و عکس فلسفی را (صفای اصفهانی، ۳۱۹)
۲. (ادبیات) از صنایع بدیعی که به موجب آن، همه یا برخی از کلمات مصرع یا جملهای در بخشی دیگر از آنها یا در مصرع و جملهای دیگر با حفظ یا تغییر معنا تکرار و جابهجا میشود ؛ طرد و عکس ۲؛ عکسوطرد ۲ (طردوعکس در شعر اخسیکتی و توضیح آن در لباب الالباببه معنای جابهجایی حروفِ یک کلمه است).
ق۶. چو طرد و عکس حروف تهجی اقبال/ به حفظ دامن اقبال جمله تن چنگی (اخسیکتی، ۳۰۵) ║ ق۷. بنده را در خاطر آمد که طرد و عکسِ حروف اقبال، لابقا باشد (عوفی۱، ۲/۴۰۷) ║ ق۸. ملک گوی از همه کس بیش میبرد/ به هر صنعت که بود از پیش میبرد ـ ... درآمد خوش به طرد و عکس کردن/ به طرد بدسگال و عکس دشمن (سلمان ساوجی، ۷۱۹) ║ ق۹. ظاهر است که طرد و عکس به این معنی از محسّناتِ معنویه است نه لفظیه (محمود حسینی، ۱۳۷) ║ ق۱۰. چو خراب یک نظرستمت چه شد ار دَمی نگرستمت/ چه شد ار دَمی نگرستمت چو خراب یک نظرستمت ـ ... صنعت: طرد و عکس (اهلی، ۷۸۱) ║ ق۱۲. غمِ جهان و جهانِ غم، طرد و عکسی از مجموعۀ احوالش، و ظهور هلال در مُستهِلِ شهور، براعت استهلالی از رنج جانکاه و ضعف اقبالش (مهدی استرآبادی، ۸۰) ║ ق۱۳. صنعت طرد و عکس را، که از محسّنات بدیعی است، در اکثری از اشعار خویش بهجدّ دارد و این شیوه را بر طاق بلند نهاده، کسی را دسترس نیست (عبداللطیف شوشتری، ۲۱۱)