وضعیت: «در حال تأیید»
صنف senf [جمع: اصناف، صنفات، صنوف]
(اسم) ۱. تعدادی از کسان، چیزها یا امور که به سبب برخی ویژگیهای مشترک در یک دسته قرار میگیرند؛ گروه، نوع (همانند «نوع» و «جنس» و امثال آنها این کلمه نیز گاه ممکن است تنها بر یکی از آحاد و افراد دسته دلالت کند).
ق۴. اینک تا بدین جای هشت جنس یاد کردم و گر خواهی صنف گوی بهجایِ این جنس. اکنون من صنف نُهم یاد کنم (اخوینی، ۸۰۱) ║ ق۵. گفتم مگر این عمل بر دستِ هنرمندی برآید، تا چون منی اندر صناعت خدمتی بیشتر ناکرده استادان را به صنف مصنفان ایستاده نیاید (رادویانی، ۲) ║ ق۶. دو صنف خلق اگر به صلاح آیند، همهٔ خلق به صلاح آیند: عالمان و پادشاهان (بحر الفوائد، ۴۲۸) ║ ق۷. حیوانات از هر صنفی روی به تختگاه او نهادند و در زیر پشته بانگ و فریاد بر مثال دادخواهان برآوردند (جوینی، ۱/۲۱) ║ ق۸. هر صنفی از اصناف مردم و هر طایفهای از طوایف خلایق نقل اخبار و روایت احوال برحسبِ معتقد خویش کنند و هرآینه آن را بر معتقدات دیگران راجح دانند (رشیدالدین فضلالله۱۳، ۱/۱۱) ║ ق۹. لاجورد بدخشی دو صنف است، بر صنفی نقطههای زرین باشد و بر صنفی نباشد (محمد بن منصور، ۲۵۱) ║ ق۱۰. گویند که در این جزیره فارةالمسلک و طاوس باشد و صنفی از روباه در آن پیدا شود که فیل و گاومیش را فرو تواند بُرد (خواندمیر۱، ۴/۶۷۰) ║ ق۱۱. هر صنف فراخور حال و مناسب احوال خود صور غریبه و تمثالات عجیبه، در نهایت زیب و زیور و زینتهای غیرمکرر به عرصۀ ظهور آوردند (محمود افوشتهای، ۴۵۲) ║ ق۱۲. صنفی از جوزجندم از ناحیهٔ بربر میآورند و آن کوچکتر و بسیار زرد و قوی و با سمیت است استعمال آن به هیچ وجه جائز نیست (عقیلی خراسانی، ۳۲۲) ║ ق۱۳. اغلب اهل عالم و نسل آدم از دو صنف خارج نباشند، یا کاسب معاشند یا طالب معاد (قائممقام۱، ۳۰۴) ║ ق۱۴. ما را حاجتی به نگارش این صنف اخبار نیست، یعنی آن قدر حرف مفید داریم که برای درج آن اغلب جا به دست نمیآوریم (تربیت، ۱/۵۲۰) ║ ۱۳۰۸ش. یک صنف از دریا استخراج مینمایند و آنها را غواویص گویند و مفرد آن غواص است. صنف دیگر تجارت مروارید کنند و آنها معروف به طواویش باشند و طواش مفرد او است (سدیدالسلطنه کبابی۲، ۶۷) ║ ۱۳۴۵ش. در روزگار صفویان سلسلهای رسمی و دولتی از درویشان به وجود آمد به نام سلسلۀ عجم که کارشان بیان مناقب خاندان پیغمبر و امامان و تبلیغ مذهب شیعه بود و شامل هفده صنف مختلف میشد (یوسفی، ۲/۸) ║ ۱۳۷۷ش. با تفالۀ صنف صاحبمنصبجماعت دَمخور بود، یعنی با جمع کوکایینیها و تجاوزکنندگان به زنها و چپاولچیها و جانیها و اراذل تحصیلکرده و همهفنحریف و بهاصطلاح دورهدیدههای رسمی و کارکشتۀ رذالت از یک آخور تغذیه میکرد (شاملو۱، ۴/۱۵۳۱)
۲. (منطق) هریک از تقسیمات نوع برحسب عَرَضیات؛ مانند نژاد سفید و سیاه که هر یک صنفی از اصناف انسان است.
ق۶. صنفی را از نوع به اصناف آن نوع قیاس کنند و همچنان که اعتدال اشخاص را عرضی است اعتدال اصناف را عرضی است لکن این عرض بدان فراخی نیست (جرجانی۱، ۸) ║ ق۷. هریکی از معادن و نبات و حیوان جنسیاند از آن انواعی کِی منحصر نمیشود ما را بعضی از آن فوق بعضی، و هر نوعی مشتمل بر اصنافی، و هر صنفی بر اشخاصی کِی هیچ سبیلی نیست ما را در حصر آن. {ج۴، در علم طبیعی} (قطبالدین شیرازی، ۴/۳۹) ║ ق۸. هریکی را از آن موالید ثلاثه که آن معدن و نبات و حیوان است، جنسی دارند، در تحت هر جنس چند نوع میباشد و در تحت هر نوعی چند صنف میباشد و در تحت هر صنفی چند فرد میباشد (علاءالدوله سمنانی، ۲۳۹) ║ ق۹. لعل چهار نوع است: ۱- سرخ، ۲- زرد، ۳- بنش، ۴- سبز که مشابه زمرد بود ... و لعل سرخ هشت صنف است: ۱- کژدمکی، ۲- پیازکی، ۳- تمری ... ۸- اکهب (محمد بن منصور، ۲۲۳) ║ ق۱۲. مزاجی که مر هر شخص را از اشخاص هند است لایقتر است او را من حیث انّه هندیٌ از مزاج حبشی و جز آن از اصناف که داخلاند در نوعش. حتی اگر مزاجی از مزاجی که مخصوص به صنف اوست خارج شود، از آن صنف نباشد (ارزانی، ۱/۳۵) ║ ۱۳۱۷ش. هرگاه منظور از تعهد دادن چیزی باشد باید از چیزهائی بوده باشد که خریدوفروش آن جایز است. لازم است تعیین جنس و نوع آن و همچنین بیان صنف بهطوریکه رافع اشتباه و جهالت باشد (بدیع تبریزی: مجموعۀ حقوقی، ش۷۷/۳۲)
۳. (موسیقی) ← بحر.
ق۷. جنس دو قسم است لین و قوی این سه قسم راسم و لونی و ناظم و هریکی دو قسم اضعف و اشدّ. و هریکی شش صنف (قطبالدین شیرازی۱، فن چهارم، ۷۳) ║ ق۹. این بحور خمسه را که مذکور شد، بعضیاز اهل عمل شدود نیز خوانند و صنف نیز گویند (عبدالقادر مراغی، ۵۱) ║ بُعدِ ذیالاربع را اگرچه به انواع کثیره ممکن بوَد تقسیم کردن، چنانکه صاحب شرفیه در کتاب شرفیه صد و یازده صنف وضع کردهاست، اما هفت قسم ملائم است (عبدالقادر مراغی، ۱۲۰)
۴. گروهی از پیشهوران و صاحبان مشاغل که فعالیت تجاری و اقتصادی یا فرهنگی یکسانی دارند.
ق۱۳. صنف خباز آذربایجان را از مالیات معاف فرمودند (اعتمادالسلطنه۲، ۳/۱۸۰۴) ║ ق۱۴. مالیات قصابخانۀ تهران بدون سایر بلدان در سال بیست و پنج هزار تومان بود؛ ولی حاکم و وزیر و مباشرین این عمل، از صنف قصاب به اسامی مختلفه از صدهزار تومان بیشتر مأخوذ میداشتند (افضلالملک، ۶) ║ ۱۳۰۹ش. بزاز و سمسار و صفار که عمده صنف محترم یزد هستند درها را بسته بودند. انجمن ولایتی هم تعطیل کرده، سایر اصناف هم پیروی کرده بودند از بزاز و صفار (نواب رضوی، ۱/۴۹۹) ║ ۱۳۶۹ش. هر صنفی یک خاصیت اصلی دارد ... صنف نویسنده هم این خصوصیت را دارد که دنبال آزادی اندیشه و بیان به معنای وسیع آن است (باقر پرهام: دنیای سخن، ش۳۷/۲۱) ║ ۱۳۹۳ش. نظام مالیاتی با مقاومتهایی از سوی برخی از فعالان اقتصادی و اصناف مانند صنف طلا و جواهرفروشان مواجه شدهاست (عبدالله محمودی و دیگران: مطالعات کمّی در مدیریت، ش۱۶/۱۷۹)
۵. (علوم اجتماعی، علوم سیاسی) گروهی از مردم که از نظر وضع اقتصادی و اجتماعی شبیه هم هستند و در یک دسته قرار میگیرند؛ طبقه.
ق۱۳. الی حال همه طایفه روسیه، هر صنف و جمعی، لباسی بخصوصه داشته و هیچکدام تجاوز از لباس خود ننموده و نتوانسته نماید. الکزندر حکمی میدهد که هر کس از اهالی روسیه هر لباس که میخواهد بپوشد مختار است (میرزا صالح۲، ۱۳۸) ║ ق۱۴. ز من مبارزۀ صنف کارگر چو شنید / سیاه شد، لب خود را گَزید و هیچ نگفت (لاهوتی، ۲۱) ║ چون سرمایه و سرمایهداری را نداریم پرولیتاری هم نیست و در فکر حاکمیت یک صنف غیر موجود افتادن هم غیرممکن است. {رسولزاده} (مرامنامهها، ۷۴) ║ ۱۳۰۹ش. تمام طبقات شما از روحانیین و سیاستمداران و عموم طبقات از هر صنفی حتی گدایان واقعی را هم بدانید که روزبهروزِ شماها بدتر خواهد شد (نواب رضوی، ۲/۱۱۵۸) ║ ۱۳۴۴ش. هر کس در امور جنسی مطابق اوضاع طبقه و صنف و خانوادۀ خود، دارای سلیقه و عادات معیّنی میشود (آریانپور، ۴۲۰) ║ ۱۳۸۰ش. تعزیهساز با توجه به صنفهای مختلف تماشاگران تعزیه و اختلاف ذوق و سطح معرفت آنان، این دو نوع شعر را باهم تلفیق کرده، تا برای همه خوشآیند و مقبول باشد (شهیدی، ۵۸۷)
۶. ← اتحادیه۱۲.
ق۱۴. جنازۀ آقای مهدی نایب صنف را که سکته کرده بود، بُرده، کفْنودفن نمودند (گزارش نظمیه، ۲/۶۱۸) ║ ۱۳۴۷ش. هروخ دری به تخته میخوره صنف شوفورام مثلِ آقاها چراغبندون میکنه. اما تو اتحادیهٔ شوفورا همهجور جنس پیدا میشه جز شوفور جماعت (امیرشاهی۲، ۱۸۹) ║ ۱۳۷۷ش. خانهٔ سینما، متشکل از ۲۷ صنف تخصصی، فرهنگی و هنری، با بیش از ۲۵۰۰ عضو، بار دیگر بر سر پیمان خویش با مردم شریف و فرهنگساز ایران پای میفشارد (فیلم، ش۲۲۵/۳۸)
۷. کلاس درس یا جلسۀ درس یا هر یک از پایههای تحصیلی در مدارس و مراکز آموزشی دیگر (به این معنی در دورۀ عثمانی به کار میرفته و امروزه نیز در تاجیکستان و افغانستان و همچنین ترکیه رواج دارد. در فارسی ایران گویا هرگز استعمال نیافته است):
الف- هر یک از پایههای تحصیلی که معمولاً در دورهای یکساله به پایان میرسد.
ق۱۳. نوشتن و خواندن را به نوعی درس میدهند که اطفالی که هنوز در صنف پایین است یک مطلب درازی را میتواند بسیار خوب و صحیح بخواند (اختر، ۲/۱۴۴۷) ║ در تاریخ طبیعی، در دو صنف منتهی، اطلاع دادن از فوائد و مضرتهای نباتات محلی و اطلاعات مخصوص از نباتات و تشریح و آگاهی از جسم انسانی و حیوانات و علوم معادن تعلیم میشود (اختر، ۲/۱۴۴۸) ║ ۱۳۸۳ش. توانست در یک سال سه صنف را امتحان بدهد (سید اسحاق شجاعی: ستارۀ شب دیجور، ۳۰؛ سورۀ مهر/ ۱۳۸۳ش.)
ب- جایی، معمولا مسقّف و به شکل اتاق، که جلسات درس در آنجا برگزار میشود؛ کلاس درس.
۱۳۷۵ش. ما همچنان به گپهای معلم گوش میدادیم که غرش سنگینی شیشهها و تختۀ صنف را لرزاند (حمزه واعظی: قره (مجموعه خاطرات جهاد افغانستان)، ۲۰؛ سورۀ مهر/ ۱۳۷۵ش.)
ج- هر جلسه که در آن درسی مشخص در طول زمانی مشخص به شاگردان تدریس میشود.
۱۳۷۵ش. سر صنف نشسته بودیم که معلم آمد. بی آنکه کتاب را باز کند پرسید: میدانید چه شده؟ (حمزه واعظی: میدان هوایی گردیز (مجموعه خاطرات جهاد افغانستان)، ۱۱؛ سورۀ مهر/ ۱۳۷۵ش.)
صنفبهصنف
۱. ← صنفصنف۱.
ق۱۳. اهل پاریس ... جوقهبهجوقه و صنفبهصنف هرکدام برای خود تختهبندی نموده و صندلی گذاشته، هم خود مینشینند و هم برای مردم جای نشیمن میفروشند (سرابی، ۲۸۹) ║ لاردمیر ... بر سفرۀ طعام، که قریب پنجهزار کس، از زن و مرد اعزۀ «ستی»، صنفبهصنف بر میزها نشستهاند، میرود و با امرای پادشاهی و اعزۀ لندن بر سفرۀ خاص خود مینشیند (میرزا ابوطالب، ۲۵۶)
۲. ← صنفصنف۲.
۱۳۰۷ش. گاهی به فکر اعمال خود میافتادم صنفبهصنف را کنجوکاوش میکردم (آقا نجفی، ۳۵۷) ║ ۱۳۹۰ش. در بازار اصفهان بغلدست صنفبهصنف پیشهوران مینشستیم و از نکتهبهنکتۀ کارها و ابزارشان میپرسیدیم (جلیل دوستخواه: بخارا، ش۸۱/۶۵۲)
صنفصنف
۱. به صورت چند گروه مختلف؛ دستهدسته ؛ صنفبهصنف۱.
ق۵. [آیۀ ۹۲] ... یا بیفکنی آسمان، چنانکه همیگویی بر ما پارهپاره، یا بیاری خدای را و فریشتگان را صنفصنف تا آن را گواهی دهند (اسفراینی، ۳/۱۲۸۹) ║ آن را صنفصنف پیش امیر آوردند، بیاندازه مالی از زرینه و سیمینه و جامههای نابریده و غلامان ترک گرانمایه و اسبان و اشتران بیشبها و هرچیزی از زینت و تجمل پادشاهی بود هرچهبزرگتر (بیهقی۱، ۱۹۴) ║ ق۱۳. صنفصنف، زنومرد از دور ما گذشتند، چون به «لارد نلثن» یا من میرسیدند، با آن یک به سبب اثبات حق، و با من به سبب حُسنظن، به بزرگی سر فرومیآوردند، و زنان قامت را خم کرده، رسمی که بهمنزلۀ سلام ایشان است به عمل میآوردند (میرزا ابوطالب، ۲۵۷)
۲. دستههای مختلف و متعدد از کسان یا امور یا چیزها و مجازاً همۀ آنها ؛ صنفبهصنف۲.
ق۱۱. به صنفصنف خلایق معاشرت کردم / چه روستائی و چه شهری و چه صحرائی (ابوالحسن فراهانی: دیوان ابوالحسن فراهانی، ۱۱۷؛ طاهری، ۱۳۶۳ش.)