وضعیت: «در حال ویراستاری»
ساختگرایی sâxtge(a)râyi,-’i [گونۀ دیگرِ ساختارگرایی؛ (با املای ساختگرائی نیز به کار میرود)]
(اسم) شیوهای فکری که در شاخههای گوناگون علوم انسانی، به شناخت اجزاء و عناصر تشکیلدهندۀ هر پدیده، بررسی روابط درونی آن اجزاء و عناصر، قواعد و الگوهای حاکم بر آنها، و کشف عملکردهای مشترک آنها میپردازد ؛ استراکچرالیزم؛ استراکچرالیسم؛ استروکتورالیزم؛ استروکتورالیسم؛ ساختارگرایی.
۱۳۴۷ش. شاید کسی به من ایراد کند که دوران حکومت اگزیستانسیالیزم دیگر سپری شده و مکتب فکری دیگری جانشین آن گشته که تحتعنوان استروکتورالیزم (ساختگرائی) در بسیاری از محافل غوغا میکند (بزرگ نادرزاد: معارف اسلامی، ش۵/۴۶) ║ ۱۳۵۴ش. یکی دیگر از نظریات سوسور که تقریباً در همۀ مکتبهای ساختگرایی اساس کار قرار گرفت شناسایی یا تقطیع عناصر سازندۀ یک جمله یا هر قطعۀ زبانی برمبنای دو نوع رابطه بود که رابطۀ جانشینی و رابطۀ همنشینی خوانده شدهاست (محمدرضا باطنی: دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، ش۴/۲۲) ║ ۱۳۶۶ش. مکتب ساختگرائی متأثر از فلسفۀ مکانیستی و تجربهگرایی است که اوج شیوع آن در قرن نوزده و هجده در غرب مشاهده میشود (محمد غروی: نور علم، ش۲۳/۵۴) ║ ۱۳۷۷ش. ممکن است مدافعان فطرت به معنی مذکور، از مبانی مکتب ساختگرایی ... برای اثبات ساختار و سابقۀ ذهنی پیشین مذهبی استفاده کنند (ایران۳، ش۱۰۵۱/۱۰) ║ ۱۳۹۹ش. روش ساختگرایی تکوینی گلدمن به خصلت جمعی آفرینش هنری تأکید میکند (پریوش میرزاییان: جامعهشناسی هنر و ادبیات، ش۱/۲۸۳)