فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

کثر

وضعیت: «در حال ویراستاری»
کثر ‎kasr‎
(اسم) (درمورد چیزی) زیاد بودن اندازه یا مقدار آن. افزونی.
ق۷. چو حرف نظم بشماری تو با نثر/ نیابی اندرو لختی کم و کثر (زرتشت بهرام پژدو، ۱۰۶) ║ ق۱۲. مرتک... برندۀ گوشت فاسد زائد و رویانندۀ گوشت صالح و التیام‌دهندۀ زخم‌های عمیق و مادۀ کثر مراهم و جامع ادویه و کاسر شدت تحلیل ادویۀ محللۀ قویه و خورندۀ گوشت فاسد عفن... است (عقیلی خراسانی، ۸۲۶) ║ ق۱۳. در آن میدان که گردش می‌نمایی گویا از کثر مرجان، آلوبالوفروشان نشسته و برهم ریخته‌اند، بزرگ‌وکوچک از دست‌بند و تسبیح و گردن‌بند و غیره (سیّاح، ۱۱۲) ║ ق۱۴. پاره‌ای از ادارات هنوز بعضی نواقصی را دارند و این روزها مشغول ترتیب آن‌ها هستند چنین صلاح دانستند... تمامی ادارات بدون کثر و نقص معرفی شود. {ش:۳۰} (انجمن تبریز، ۲‏/۹۲۳‏)

معنی کثر | فرهنگ جامع زبان فارسی