وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
راغب râqeb [جمع: راغبان؛ صورت تفضیلی و عالی: ارغب؛ <عربی>]
یک. (صفت) ۱. (با حروف اضافه به، با، بر، در/ اندر، را و مضافالیه) خواهان یا آرزومند چیزی یا کسی.
ق۴. او را بر اینگونه بزرگ کردند؛ مردی آمد به دیدار و شکوه و بر {ظ: به} هنر همچون گیومرت. و مدام نزدیک گیومرت بودی و هرچه کهتران را یاد باید داشتن، در همه احوال راغب بودی (بلعمی۲، ۱/۸۵) ║ ق۵. وی را خطبه کرد و هردو با یکدیگر راغب بودند (اسفراینی، ۱/۲۵۴) ║ ق۶. هرکه در عطا راغب بُوَد او را هیچ مقداری نبوَد، آنکه در مُعطی راغب بُوَد عزیز است (عطّار۲، ۲/۳۱۵) ║ ق۷. مَلِک کرمان پادشاهی بود به ظلم راغب (محمد ملطیوی، ۱۳۰) ║ ق۸. هر آن بندهای که چهل صباح را خالص لله تعالی گردانَد خدای تعالی حکمت در دل او برویاند و او را در دنیا زاهد گردانَد و در آخرت راغب کند (باخرزی، ۲/۳۱۱) ║ ق۹. بعد از ملاقات سیوم حریص و راغب بر مکالمه و گفتوشنید گردی (شجاع، ۱۴۴) ║ ق۱۰. پادشاه نصرتقرین مایل صید و شکار و راغب سیر و گشت کوهسار گشته، نواحی ساوه را شکار فرموده آن وادی و صحرا را از خون آهو و نخجیر غیرتافزای لالهزار ساختند (جهانگشای خاقان، ۵۶۵) ║ ق۱۱. به پُر گفتنِ شعر، راغب مباش/ زیان خود و سودِ کاتب مباش (قدسی، ۸۴۷) ║ ق۱۲. عالمگیر شاه که به مصاحبت فقرا و اولیاءالله راغب و مشعوف بود به عزم ملاقات درویش از دولتسرای خویش برآمده، خانۀ زین را نورآگین فرمود (حسینی منشی، ۳۵۴) ║ ق۱۳. این نسخه طرزی خوش و سبکی دلکش داشت و چندان خوب و مرغوب و به مضامین خاطرنشین نوشتهبود که هرکسی به مطالعة آن راغب شد (دولت علیّه، ۲/۱۱۸۹) ║ ق۱۴. از کارهای حکومتی کناره میکنم و چند نفر آدمِ مستعدّ انتخاب و اختیار مینمایم و بهطریقهای که خود در آنم راغب میسازم (تربیت، ۳/۲۱۵۵) ║ ۱۳۰۰ش. چون انسان عموماً به خواندن چیزهای رومانمانند راغب و ذاتاً مایل است ازاینراه میتوان هرگونه تبلیغ (پروپاگاند) سیاسی یا غیرِ آن هم نمود (جمالزاده۱، ۸) ║ ۱۳۴۰ش. نام هرچه قلنبهتر و فرنگیتر باشد تهرانیها راغبتر میشوند و بهتر پول خرج میکنند (مهاجر، ۷۶) ║ ۱۳۸۲ش. کودکان با خواندن این آثار کمکم به خواندن کتابهای دیگر راغب خواهند شد (جعفری، ۲/۸۶۷)
۲. (با حرف اضافه از) روگردان؛ بیتوجه.
ق۴. کیست که راغب نشود از کیش ابرهیم مگر آنکه نادان شود تن خویش را؟ (تفسیر طبری، ۱/۱۰۲) ║ ق۱۳. بنده راغب ز خلق بودم و خلق/ راغب خلق و خلق مرغوبم (قائممقام۲، ۱۱۵)
۳. (تصوف) (کسی) که در مقام رغبت باشد.
ق۵. چهل و پنجم میدان رغبت است ... جملة راغبان سه مرداند: یکی راغب است در این جهان در ابتلا غرق، و دیگر راغب است در آخرت در اجتهاد غرق، و سدیگر راغب است در حق، وی در افتقار غرق (خواجه عبدالله۱، ۱/۲۹۲)
دو. (اسم) ۱. ⇅ راغبیک. ۱.
ق۵. منّ و سلوی را بهین خواند، زیراکه آن بی رنج قوم بود، چون روزی متوکّلان. لاجرم روزی متوکّلان به از روزی راغبان و کاسبان دنیا (سورآبادی۱، ۱/۷۹) ║ ق۶. خدای زاهد را زیادت آن دهد که خواهد و راغب را کم از آن دهد که خواهد (ابوعلی عثمانی، ۱۷۸) ║ ق۷. او معنی دنیا درنیابد و نداند که غایت لذت آن ریاست است، و راغب آن هرآینه منافق و حسود و متکبر و مرایی باشد، و متصف به همة خبایث اخلاق (مؤیّد خوارزمی، ۳/۸۴۸) ║ ق۸. این نوعروس بکر فکر را خاطبی و راغبی بود (ابوالقاسم کاشانی، ۴) ║ ق۹. بعداز آنکه بیم آن بود ... که کشتی طلب لنگر در ساحل یأس افکند، ناگهان شرطة امیدی از ناحیة جماعت اخوان ... بوزید (عبدالله قطب، ۱۸۴) ║ ق۱۰. چون به نظر کیمیااثر خواجه رسید، درجۀ اعلی و مرتبۀ قصوی یافت، قبلۀ طالبان و مقصد راغبان گردید (حافظ حسین، ۲/۷۶) ║ ق۱۲. بعضی راغبان و حریصان به شرب آن این رباعی را در مدح آن گفته اند (عقیلی خراسانی، ۲۴۹) ║ ق۱۳. امیدوارم که طالبان معرفت عجائب و غرائب مخلوقات و راغبان رسوم و آیین گوناگون مردم از آن بهرهمند گردند (میرزا حبیب۲، ۴) ║ ۱۳۸۰ش. بندة قلیلالبضاعة، عدیمالاستطاعة باوجودِ عدم مواد استعداد گاهی نقش تتبع آن فن بر لوح طبع مینگارد و خود را از طالبان و راغبان این صنعت عجیب میشمارد (نامۀ بهارستان، ش۳/۷۳)
۲. ⇅ راغبیک. ۳.
ق۵. چهل و پنجم میدان رغبت است ... جملة راغبان سه مرداند: یکی راغب است در این جهان در ابتلا غرق، و دیگر راغب است در آخرت در اجتهاد غرق، و سدیگر راغب است در حق، وی در افتقار غرق (خواجه عبدالله۱، ۱/۲۹۲)