فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

باحسن‌الوجه

وضعیت: «تأییدشده»
باحسن‌الوجه ‎beahsanelvajh‎
‌یک‌. (قید) ⇅ به‌وجه احسن.
ق۶. چون با ایشان داد و راستی کنند، اگر بایسته شود باحسن‌الوجه از رعیّت توان ستدن (علی بن ابی‌حفص، ۸۰) ║ ق۷. آنچه مقصود باشد زیادت ازآن باحسن‌الوجه حاصل شود (نجم دایه، ۴۷۱) ║ ق۸. چون آنجا رسیم، بَراق را بازگردانیم و طریقی سازیم که باحسن‌الوجه او را ازمیان برداریم (رشیدالدین فضل​الله۱۳، ۲‏/۱۰۹۴‏) ║ ق۱۴. رجاء واثق از مراحم ملوکانه آن‌که اگر اولیای دولت قاهره در این امور رخصتی فرموده‌اند، به‌اتفاقِ کلیهٔ ملت متعذّر شده، این مفاسد را باحسن‌الوجه تدارک [فرمایید] (اعتمادالسلطنه۱، ۷۸۱)
‌دو‌.

معنی باحسن‌الوجه | فرهنگ جامع زبان فارسی