فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

باخودبیگانگی

وضعیت: «تأییدشده»
باخودبیگانگی ‎bâxodbigânegi‎
← ازخودبیگانگی.
۱۳۷۰ش. در سطح شهود و عرفان به‌سختی می‌توان از بحران هویت یا باخودبیگانگی سخن گفت (حسین سینائی: نامۀ فرهنگ، ش۴‏/۴۹‏) ║ ۱۳۷۶ش. صادق جلال‌العظم ... نگرش دینی جامعۀ پدرسالار را به جهان نقد می‌کند و آن را نه‌تنها به‌سان شیوۀ سنتی استقراء و فهم، که همچنین در مقام ایدئولوژی‌ای که پدیدآورندۀ باخودبیگانگی و در خدمت وضعیت موجود و بر پایۀ سرکوب اجتماعی و فکری بنا شده‌است، به پرسش و سنجش می‌گذارد (محمدمهدی خلجی: کیان، ش۳۶‏/۴۵‏) ║ ۱۳۸۳ش. یکی از این تعبیرها که شاید برای وصف و تفسیر اوضاع جهانِ توسعه‌نیافته یا لااقل برای نزدیک شدن به حقیقت این وضع راهی بنماید، تعبیر باخودبیگانگی است (رضا داوری اردکانی: نامۀ فرهنگ، ش۵۲‏/۲۸‏)

معنی باخودبیگانگی | فرهنگ جامع زبان فارسی