فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

پرمه

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
پرمه ‎parma(e)‎
← مته‏۱.
ق۵. پیشه‌وری دیداری - که آن درودگر است - مر دست‌افزارهای بسودنی را از تیشه و دست‌اره و پرمه و جز آن بر چیزی دیداری همی کاربندد که آن چوب است و مر آن چوب را بدین دست‌افزارها صورت‌کند به‌صورتی‌که مر آن را پیش‌ازآن اندر ذات خویش نگاشته‌باشد تا مر آن چوب را بدان‌صورت قیمتی گرداند. پس گوییم که عقل برمثال آن درودگر است (ناصر خسرو۶، ۱۸۹) ║ ق۶. از نعل او پرمه زمین، وز گام او کوته زمین/ وز هنگ او آگه زمین، وز طبع او خالی غضب (سنایی۱، ۷۲) ║ ق۹. چو تیرم ارّه بر فرق سر و پرمه به پا دارم/ عجب نبوَد اگر پی‌وار برخیزد فغان از من {سیفی بخارایی، ق۹} (شهرآشوب، ۷۲) ║ ۱۳۲۷ش. او به من فرمود که در غفسیِ بندِ دستِ آدم به درازی یک آرشین یک چوب سخت یافته با ارّه و تیشه و رنده و پرمه به سرِ زمین آوردم (عینی، ۱‏/۱۳۸‏)

معنی پرمه | فرهنگ جامع زبان فارسی