فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

غفور

وضعیت: «در حال تأیید»
غفور ‎qafur‎
← غفار.
ق۵. ای بارخدای، و ای غفور، و ای ودود، فریاد رس که درماندگان را فریادرس تویی (پند پیران، ۱۶۶) ║ ق۶. از خدای آمرزش خواه که خدای تعالی غفور و رحیم است (ابوالفتوح، ۶‏/۱۰۴‏) ║ ق۷. دست حاجت که بری پیش خداوندی بر / که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود (سعدی۳، ۴۹۱) ║ ق۸. گر نبخشی گنه ما که ظلومیم و جهول / به چه دانند خلایق که عفوّی و غفور (ابن یمین، ۴۲۸) ║ ق۹. امام علیه‌ السلام بر آن دو نوجوان که با دل پرحسرت از این جهان برفتند بگریست و آمرزش ایشان از حضرت غفور منّان استدعا نمود (کاشفی۱، ۳۰۸) ║ ق۱۰. اهلی مکنش سرزنش از سجدۀ آن بت / گر بنده خطا کرد خداوند غفور است (اهلی، ۴۷) ║ ق۱۱. ز دم‌سردی واعظان پُر مجوش / غفور است ایزد، تو ساغر بنوش (ظهوری: فخرالزمانی، ۳۷۰) ║ ق۱۲. ز دریا به تأیید رب غفور / همی کرد با خیل و لشکر عبور (حسینی منشی، ۵۴۳) ║ ق۱۳. روز می و وقت عیش و گاه سُرور است / یار جوان، می ‌کهن، خدای غفور است (قاآنی، ۱۱۰) ║ ق۱۴. از عنایات خداوند غفور / نان فراوان گشت و نعمت شد وفور (نسیم شمال، ۱‏/۲۹۵‏) ║ ۱۳۰۰ش. باد مخلّد به ریاض نعیم / روح تو از لطف غفور رحیم (محمدعلی ناصح: ارمغان، دورۀ دوم، ش۱۱-۱۲‏/۴۰۶‏) ║ ۱۳۴۰ش. گفت: چرا از خدا نمی‌ترسی؟ گفتم: خدا غفور و رحیم است (دستغیب، ۲‏/۶۲۱‏) ║ ۱۳۷۰ش. بنده نه‌تنها خالق و معبود خود را به حقیقت عرفان وجدان می‌کند و با او به زاری و نجوا می‌نشیند، بلکه ... او را غفور و خود را غرق معصیت و بالاخره او را رحیم و کریم و خود را محتاج خوان نعمتش می‌یابد (رضا برنجکار: کیهان اندیشه، ش۳۸‏/۹۵‏) ║ ۱۳۹۸ش. آری، چرا با عفو بندگان خدا به عفو او امیدوار نباشیم، در حالی‌ که او غفور و رحیم و شایسته‌تر به عفو است (جهدی - شریف اف: پژوهش‌های اعتقادی کلامی، ش۳۳‏/۵۱‏)

معنی غفور | فرهنگ جامع زبان فارسی