وضعیت: «در حال ویراستاری»
پاکیزهسرشت pâkizeserešt
(صفت) ۱. ← پاکسرشت۱.
ق۸. عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزهسرشت/ که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت (حافظ، ۱/۱۷۲) ║ تا به چشمت همه پاکیزه نماید خواجو/ خاک شو بر گذر مردمِ پاکیزهسرشت (خواجو، ۳۹۹) ║ ق۹. عیب کاچی مکن ای بورک پاکیزهسرشت/ که خمیرش به فطیر تو نخواهند نوشت (اطعمه، ۹۷) ║ ق۱۰. یکی از زاهدان پاکطینت و متورّعان پاکیزهسرشت را ضیافتی کرد که خوانسالار فلک بزمی بدان زیبایی ندیده بود (قاسم هروی۱، ۱۷) ║ ق۱۱. ممارست به آن باید نمود که گوهری چند که از سحاب نیسان رحمت، به صدف قلب پاکیزهسرشت ایشان نزول نماید، به گنجوران اسرار سپارند (وحید قزوینی، ۳۵۱) ║ ۱۳۱۶ش. این اوّلین بار است که با مرد مهربان و خوشقلب و پاکیزهسرشتی برخورد کردهام (مؤتمن، ۵۱۴) ║ ۱۳۳۷ش. سخنِ عام را اعتباری نیست، ولی از زبان و قلمِ شخصِ زاهدِ پاک و پاکیزهسرشتی چون حضرتِ استادی ... مایۀ بس عجب است (پزشکزاد۴، ۲۶۲)
۲. (کسی) که چهرهای زیبا و دلنشین دارد.
ق۹. حوران بهشت و کنیزکان پاکیزهسرشت در خدمتش روان شده (کاشفی۱، ۱۲۶) ║ ق۱۰. دیدم پسری لطیف و پاکیزهسرشت/ سر تا قدم آراسته چون باغ بهشت (لسانی شیرازی: شهرآشوب، ۱۲۲) ║ ق۱۱. کامبخشان از تو شد خربزۀ لطف مرا/ همچو حوران بهشتی خوش و پاکیزهسرشت (سلیم تهرانی، ۵۱۵) ║ ق۱۴. شهر قزوین شده از مدرسهها مثل بهشت/ میرود مدرسه هر کودک پاکیزهسرشت (نسیم شمال، ۲/۷۹)
۳. (چیزی یا جایی) که ساخت و بنیانی درست و پاک دارد.
ق۱۲. بر سرِ خود دهدم جا، خُم پاکیزهسرشت/ خاکم آن روز که در میکده خواهد شد خشت (حزین، ۱۳۱)