وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
گوه gove [گونۀ دیگر: گاوه]
یک. ابزاری است چوبی یا فلزی به شکل منشور که برای محکم نگه داشتن و جلوگیری از خروج از جای خود در انتهای دستۀ ابزاری مانند تبر و تیشه و یا در انتهای میلۀ چرخ میگذارند ؛ بغاز ۲؛ فانه۴.
ق۱۳. هر وقت معمار امر به بالا بردن ستون میکرد، زنگی میزدند و عملهها پرّههای چرخها را میگردانیدند، طنابها از قرقره گذشته به گوههای چرخها پیچیده میشد و ستون بالا میرفت (بهاءالملک، ۲۵۷) ║ ۱۳۶۰ش. این رنده دارای یک تیغهٔ آهنی و آهن حائل است که به وسیلهٔ بنفشار گوه در جای خود محکم شدهاست (آذرین، ۷۷)
دو. (اسم) ابزاری از جنس چوب یا فلز، منشوریشکل که لای شکاف چوب یا سنگ میگذارند و با ضربه زدن به آن، چوب و سنگ را میشکافند ؛ اسفنه؛ اسفین؛ بغاز ۱؛ سفین؛ فانه۲.
۱۳۲۰ش. افراد قبیلۀ داژاک، که ساکن جزیرۀ برنئو بودند، به استعمال گوه برای شکستن هیزم آشنایی نداشتند (کیانوری، ۴۷) ║ ۱۳۳۲ش. ژاله گفت ما به آن گوه میگفتیم. پدر گفت بلی، گوه بود. گوهها در راههای دیگری هم به کار زده میشود (عباس یمینی شریف: آموزش و پرورش، ش۹/۵۵۳) ║ ۱۳۷۶ش. خودِ تبر را میگذاریم وسط آن کُنده و یا یک گوه پیدا میکنیم و میگذاریم لای شکاف (براهنی۲، ۶۰۳)