وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
بازاستنده bâzestande, -’estande [جمع: بازاستندگان]
یک. (صفت) ۱. ← بازایستادهیک. ۳.
ق۶. پیغامبر گفت: مؤمن دانا و زیرک و حذرکننده و بازاستنده و استوارکار باشد (ابونصر خانقاهی، ۲۷۵) ║ ق۷. فروتنی کن چو فروتنی خستوآینده ... و نافرمان شو کام خود را و بگرد از آن چو بگشتی بازاستنده (مقامات حریری، ۳۷۹)
۲. (معمولاً با حرف اضافۀ از) ← بازایستادهیک. ۴.
ق۹. تائب: بازگردنده بهسوی حق تعالی و بازاستنده از گناه (محمد بن عبدالخالق، ۱/۳۰۳)
دو. (اسم) ۱. ← بازایستادهدو. ۳.
ق۶. بازناستد از خدا به بازاستندهای و متّعظ نشود از [خدا] به پنددهندهای و او بیند گرفتگان را بر غفلت و فریفتگی، آنجاکه نیست اقاله و نیست گردانیدن (ترجمۀ نهج البلاغه، ۱/۲۴۳) ║ ظاهر شد فساد پس نیست انکارکنندۀ تغییرکننده و نه بازدارندۀ بازاستنده (ترجمۀ نهج البلاغه، ۱/۲۹۹)
۲. ← ایستادهدو. ۲.
ق۶. چنانکه برداشت بارهاء رسالت [را] پس قوی گشت، استاده به امر تو، جدّ و شتابکننده در خشنودی تو، نه بازاستنده از قدمها، و نه سستیکننده در قصد و عزم. نگهدارنده مر وحی تو را و گوش فرادارندۀ آن (ترجمۀ نهج البلاغه، ۱/۱۲۳)
۳. ← بازایستادهدو. ۱.
ق۱۲. منتهون: بازاستندگان (قرآن ۱۳۰: فرهنگنامۀ قرآنی، ۳/۱۴۳۵)