فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

سابق

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
سابق ‎sâbeq‎ [هم‌آوا: سابغ، صابغ؛ جمع: سابقات، سابقان، سابقون، سابقین؛ صورت تفضیلی و عالی: اسبق]
‌یک‌. (صفت) ۱. (درمورد هر آنچه به خداوند مربوط است) که از زمان بی‌آغاز و پیش از هرچیز دیگر بوده‌است.
ق۴. خدای عزّ و جلّ را علم سابق بود به آنکه موسی کرد و علم او محیط است بدان چیزها که بوده‌است و باشد (بلعمی۱، ۴۸۸) ║ ق۵. چون حق به ذات سابق است و به صفات و افعال سابق، و خلق به ذات و صفات و افعال مسبوق، و اگر روا باشد که مسبوق به سابق محیط گردد، شاید که بر سابق سابق گردد (مستملی، ۴‏/۱۶۵۲‏) ║ ق۶. در‌ حق تو عنایت او نه ز جهد توست/ بل کز قضای سابق و حکم مقدر است (جبلی، ۱‏/۵۷‏) ║ ق۷. بیشتر گریۀ خایفان برای آن بوَد که از ثمرۀ حکم سابق و مشیت ازلی است که جز به ظهور خاتمت ظاهر نشود، و بشری بر آن مطلع نگردد (مؤیّد خوارزمی، ۱‏/۲۷۹‏) ║ ق۸. حمدوثنا ... آن خالقی که ذات پاک او بر دهور و ازمان و جواهر و الوان سابق است (زنگی بخاری۱، ۱۳۱) ║ ق۹. صدمۀ گرز قلعه‌گشای و حملۀ تیغ جهانگیر ایشان به‌موجب تقدیر سابق حکم ازل موافق قضا و قدر بوده (حافظ ابرو۱، ۱‏/۱۲‏) ║ ق۱۰. هرکه معلوم کند که ... امور عالم و عالمیان به مشیت و احکام سابق ازل او منوط و مربوط است تغییر و تبدیل نمی‌کند (حافظ حسین، ۲‏/۳۰‏) ║ ق۱۳. ذاتی بی‌چون و حقیقی مکنون است که آن خالق جملۀ اشیاء و سابق بر همۀ مافیهاست (لطیف قزوینی، ۳) ║ ۱۳۳۵ش. عاقل چون در این موجودات به نظر عمیق بنگرد (نه نظر سطحی) به یقین حکم کند که فاعل و موجد این‌ها عالِم و دانای اسرار است و این خلقت بی علم سابق آفریننده محال است (الهی قمشه‌ای، ۱‏/۲۵۵‏) ║ ۱۳۶۸ش. عاشق خالی گشتن از خودی را فرصتی می‌یابد تا به معشوق اتصال پیدا کند ... و این خود تذکری از آن معرفت سابق ازلی است که صوفیه آن را میثاق الست می‌خوانند (زرّین‌کوب۲، ۶۸۵)
۲. (گاهی با حرف اضافۀ بر) (معمولاً درمورد کسی) که در امری به‌ویژه کارهای نیک و پسندیده و پیروی از دستورهای دینی نفر اوّل یا جزو اولین نفرات است و بر دیگران پیشی گرفته و آن امر را زودتر از دیگران انجام داده‌است (در اکثر شاهدها به آیۀ ۱۰ سورۀ واقعه، «والسابقون السابقون»، و بخشی از آیۀ ۳۲ سورۀ فاطر، «و منهم سابق بالخیرات»، اشاره دارد).
ق۴. علی ... سابق است در دین؛ واجب چنان کند که همه‌کس سوی او شوند (بلعمی۲، ۴‏/۶۳۸‏) ║ ق۵. سابق‌ترین سابقان و مقرب‌ترین مقرّبان او است و فردترین همه فردها او باید که باشد (مستملی، ۳‏/۱۳۲۹‏) ║ ق۶. عارف باید که به زبان لطیف بوَد و به دل نظیف بوَد و به تن عفیف بوَد و به زبان ناطق بوَد ... و به تن سابق بوَد (بستان العارفین، ۱۲۶) ║ ق۷. ایشان هر هشت سابق بودند در اسلام و با پیغمبر، صلی‌ الله‌ علیه‌ و سلّم، می‌بودند و تصدیق وی می‌نمودند (اسحق همدانی، ۱‏/۲۳۰‏) ║ ق۸. ای عمّ! ندانی که اگر ما در عالم خاک آخریم در عالم پاک سابقیم (ابوسعید شیعی، ۹۰) ║ ق۹. الف بر همۀ حروف سابق است، مظهر اولیت حضرت عزت است عزاسمه (معین‌الدین فراهی، ۱۴) ║ ق۱۲. در قیامت سابقون‌اند امت خیرالرسل/ پس‌روان را هست پیشی کاروان چون بازگشت (تأثیر، ۷۳۵)
۳. (درمورد چیزی یا امری) که در زمان گذشته وجود داشته یا اتفاق افتاده‌است.
ق۵. رسول خدا ... علم‌های سابق را منسوخ کرد، پس باید که بی فرمان دم نزنی و متیقن باشی که راه خدای تعالی به این علم‌ها که تو تحصیل کرده‌ای نتوان رفت (غزالی۳، ۸۳) ║ ق۶. در این غایلۀ هایل و حادثۀ غایل چه می‌بینی که دشمن، بی عداوت سابق و حقد قدیم قصد ملک ما کرد؟ (محمد ملطیوی۱، ۴۱۰) ║ ق۷. به روایت اضطرار و نومیدی از عملی شایسته رضای آفریدگار و استقصا در طلب علت‌های نفس و بواعث او بر ملازمت خدمت و اداء عبادت و طلب خلاص از یاد لذت‌هاء گناهان سابق به‌سوی عجز و انکسار و پناه بردن به لطف پروردگار رجوع نماید و این حال انابت باشد از مقام توبه (قطب‌الدین شیرازی۲، ۲۳۸) ║ ق۸. منصب وزارت بر قرار و قاعدۀ سابق به صاحب سعید شمس‌الدین محمد جوینی ارزانی داشت (رشیدالدین فضل​الله۱۳، ۲‏/۱۰۶۱‏) ║ ق۹. درجۀ سیم ... صبر بر بلا به آسان گردانیدن آن به شمردن نعمت‌های سابق و یاد کردن منت‌های لاحق که سبب قوت تحمل کشیدن بار بلا و محنت است (محمد تبادکانی، ۲۱۱) ║ ق۱۰. دگرباره از این بی‌تفاوتی و ناپروایی که نسبت به حال سابق او تفاوت بی‌نهایت داشت، طبع خرده‌دان و دقیقه‌شناس بر جریدۀ حال نصیحت‌مآل آن فروزندۀ نایرۀ وسواس مضمونی به کلک تخیل می‌نگاشت (محتشم، ۲‏/۱۴۲۶‏) ║ ق۱۱. چون فیمابین نواب و آن خسرو ... بنای مودت و اتحاد استحکام تمام یافته، جهت تراضی و تشفی خاطر این‌جانب، به دستور سابق حکومت مملکت گیلان و توابع را به او مخصوص دانسته (محمود افوشته‌ای، ۴۶۷) ║ ق۱۲. امید که کرم جبلی پادشاه جرم‌بخش شفیع این مجرم عاصی گشته، جرایم سابق و تقصیرات لاحق را کان‌لم‌یکن انگارند (محمد مروی، ۲‏/۸۱۳‏) ║ ق۱۳. خلاصه از اطمینان وعده‌های سابق خانه‌ای در بغداد به وعده خریده بودم به مبلغ سه‌هزار تومان (عباس میرزا، ۵۵) ║ ق۱۴. از نتایجی که از شرکت‌های سابق بروز کرده‌است مردم از شرکت طوری متنفر و گریزان هستند کانه این لفظ با لفظ (مال مردم خوردن) یک معنی داشته‌ باشد (اسناد تجاری، ۵۰) ║ ۱۳۰۹ش. دهباشی خشتمال که سابقاً شرح‌حالش در سفرهای سابق ایشان ذکر شد ... مأمور شد ازبرای پایین آوردن چادر و منع از روضه‌خوانی (نواب رضوی، ۱‏/۳۴۶‏) ║ ۱۳۵۲ش. رسول کتابچه‌ها و نقاشی‌های سابق خودش را توی یک دوسیۀ کهنه همه جا زیر بغلش می‌برد (فصیح۲، ۱۷۲) ║ ۱۳۸۲ش. پس‌ از مدتی به‌واسطۀ عارضۀ چشم من این قرارداد فسخ شد و بنگاه مجدداً به توزیع کتاب‌ها به وضع سابق ادامه داد (جعفری، ۱‏/۴۲۸‏)
۴. (درمورد معمولاً کسی که شغل و منصب دولتی دارد) که بلافاصله پیش از کس دیگری بوده‌است که هم‌اکنون وجود دارد.
ق۵. از قدماء حکماء فلاسفۀ سابق در علم حساب فیثاغورس حکیم بوده‌است (ناصر خسرو۵، ۱۴۵) ║ ق۷. از ... بلوا آن مشاهده رفت که در زمان‌های گذشته امثال آن روایت نکرده‌اند، و در دولت‌های سابق اخوات و نظایر آن استماع نرفته (سیرت جلال​الدین، ۶۵) ║ ق۸. شعرای سابق دندان را از جهت قیمت به درّ نسبت کرده‌اند (شرف‌الدین رامی، ۶۹) ║ ق۹. فایدۀ دنیوی آن است که چون مَلِکی از ملوک بر احوال سلاطین سابق واقف گردد و بداند که دولت چیست ... از آن احتراز و اجتناب لازم و واجب داند (شرف‌​الدین یزدی، ۱‏/۲۴‏) ║ ق۱۰. سودای تملک آن در سر ملوک سابق نگذشته (روملو، ۱‏/۵۳۰‏) ║ ق۱۱. در سالی چهار مرتبه جمیع عاملان و مدبّران پایتخت برسر قبرهای ... پادشاهان گذشته جمع می‌شوند و ... زیاده‌تر از همه تعظیم می‌نمایند بر شاه همو که از اجلۀ سلاطین سابق بوده (محمد زمان، ۶۵) ║ ق۱۲. خشخاش بری ماهیت آن خشخاش اسود است ... و تخم آن سیاه و به اصطلاح اطبای سابق افیون عصارۀ آن است و به اصطلاح جدید افیون لبن آن (عقیلی خراسانی، ۳۹۰) ║ ق۱۳. ینارال گربایدوف، ... برخلاف سفرای سابق ... همواره سخنان ناهموار بر زبان راندی (خاوری، ۲‏/۷۰۱‏) ║ ق۱۴. مورخین سابق عرب و ایران، تواریخی که در باب ایران نوشته‌اند، به‌واسطۀ نبودن تلگراف و راه‌آهن ... در تاریخ خود ننوشته‌اند که در عصر سلطان محمود سبکتکین کدام قیصر در دولت روم سلطنت داشته و اسم او چه بوده‌است (افضل‌الملک، ۱۶۵) ║ ۱۳۰۷ش. دو نفر دیگر چماق در دست داشتند، نظیر گرزهای نقره که به دست فراش‌های حکومت و سلاطین سابق بود (آقا نجفی، ۴۳۸) ║ ۱۳۳۸ش. زنی که می‌گفت خانۀ شوهر سابق برای او زندان با اعمال شاقه بوده‌است، طبعاً می‌باید هم از هر لحاظ حاضربه‌خدمت و کارکشته‌ باشد (افغانی، ۲۰۰) ║ ۱۳۵۴ش. پس‌ از تغییر اوضاع و بعد از اینکه وزیر جنگ و رئیس‌الوزاء سابق از تخت سلطنت داریوش بالا رفت، باز می‌خواست همان نقش را بازی کند (دشتی، ۱۴۰) ║ ۱۳۸۲ش. خوشبختانه تو کافه کسی نبود جز ... رؤسا و مدیرکل‌های سابق وزارتخانه‌ها و شازده‌های قجری که انگار از دماغ فیل افتاده‌ بودند (محمدعلی۲، ۲۴۴)
۵. (با حرف اضافۀ بر) (درمورد کسی یا چیزی یا امری) که در زمانی پیش از دیگری وجود داشته یا دارد و یا اتفاق افتاده یا می‌افتد.
ق۵. محال بوَد که متناهی بر نامتناهی سابق بوَد ابتدا باید چیزی را، تا چیزی پیش از او بیاید (مستملی، ۱‏/۲۸۴‏) ║ ق۶. اسم بر فعل سابق است نه فعل بر اسم (میبدی، ۱‏/۴۳۴‏) ║ ق۷. جماعتی از حکمای قُدما که در روزگار پیشین بوده‌اند مانند فیثاغورس و سقراط ... که بر ارسطاطالیس سابق بوده‌اند، سعادت راجع با نفْس نهاده‌اند (خواجه نصیر۱، ۸۳) ║ ق۸. وجود اله بر وقت سابق است (باخرزی، ۲‏/۴‏) ║ ق۹. به آنچه رحمت خدای و آمرزش در آن باشد اندرز کردند که اگر ایمان بر این اعمال سابق نباشد آن را موقعی و قبولی نباشد (ابوالمحاسن جرجانی، ۱۰‏/۳۷۵‏) ║ ق۱۰. بیرون آمدن اصحاب قبور سابق بر قیام قیامت است (خنجی۱، ۸۳) ║ ق۱۳. هریک را سابق بر دیگری وفات رسد، در عالَم منام آن دیگری از آنچه بر او گذشته، اعلام نماید (نوری، ۲‏/۴۴۳‏) ║ ق۱۴. شیخ ابو جعفر ابن بابویه گفته‌است که: اگر زنا سابق بر عقد یا ملکیت بوده باشد، حرام می‌شود، والا فلا (ابوالقاسم یزدی، ۲‏/۴۷۴‏) ║ ۱۳۳۵ش. عالم را وجود حق نظام و انتظام بخشیده و زمان سابق بر وجود عالم نبوده (الهی قمشه‌ای، ۲‏/۳۲۱‏) ║ ۱۳۵۳ش. اعتقاد افلاطون به مُثُل که آن‌ها را مقدم و سابق بر عالم محسوس می‌شمارد نیز از اعتقاد مزدیسنان به تقدم آفرینش روحانی بر آفرینش حسی و جسمانی مأخوذ است (زرّین‌کوب، ۶۳)
۶. (معمولاً با حرف اضافۀ بر و گاهی را) (درمورد کسی یا چیزی) که در صفت، ویژگی خاص یا امری و موقعیتی از دیگری برتر است.
ق۵. ندا آمد که نور فرزند توست ... همچنان‌که امروز به سجود سابق است همیشه تا ابد به فضل بر همۀ پیغامبران سابق باشد (سورآبادی۲، ۱‏/۲۸۶‏) ║ ق۶. رسول ... گفت ... یک درم باشد که سابق بوَد صدهزار درم را (ابوالفتوح، ۴‏/۹۵‏) ║ ق۷. بحمدالله تو را دستوری دستیار، که گنجور خزاین اسرار است، در پیش کار است و به علوّ همت و سموّ رتبت و اصابت نظر و اصالت رای بر همه سابق و از همه فائق (وراوینی، ۱‏/۲۹۷‏) ║ ق۸. سلطان ارسلان از شهسواران میدان شجاعت و شهریاران اقلیم سخاوت بود و به حلم و مروت و کرم و فتوت بر اقران سابق (حسینی یزدی، ۱۳۱) ║ ق۹. مهمان عزیزی به شما اقبال می‌نماید که ... در سیرت بر فرشته سابق است و در صورت به جن و انس فایق (معین‌الدین فراهی، ۲۹۷) ║ ق۱۰. یقین داند که تکبر به چیزی که بهیمه بر او سابق شود و بدان دفع پشه‌ای نتواند کرد، غایت جهل و حماقت و نهایت طیش و وقاحت است (حافظ حسین، ۱‏/۴۶۰‏) ║ ق۱۱. طبع او در شعر بر جمیع طباع معاصران سابق و فایق است (بداؤنی، ۳‏/۱۴۹‏) ║ ق۱۳. در مفخرت‌ها سابقی در وعده صبح صادقی/ بر نیک‌نامی عاشقی بر رادمردی مفتتن (سروش، ۱‏/۴۷۹‏) ║ ۱۳۳۰ش. سابقم در هر هنر چون ابرش تازی‌نژاد/ خوار دارد لاجرم این دهر خرپرور مرا (بهار، ۱‏/۶۱۱‏)
۷. (درمورد کتاب، سخن، نوشته یا بخشی از آن و مانند آن) که پیش از مطلبی دیگر بیان شده و آمده‌است؛ پیشین.
ق۶. زاهد همان‌ساعت به‌نزدیکِ او آمد و همان فصل سابق بازراند (نصرالله منشی، ۲۲۵) ║ ق۷. مراتب ارواح اول مراتب ارواح انسانی است بدان شرح که در فصل سابق برفت (نجم دایه، ۵۶) ║ ق۸. قسم سوم: در بیان ... حکایات و حوادث که در زمان پادشاهی او واقع گشته از آنچه در دو قسم سابق داخل نشده (رشیدالدین فضل​الله۱۳، ۲‏/۹۶۱‏) ║ ق۹. چون در بیت اول بر غیر قافیۀ آخرین توقف کنند، هرچه بعد از آن قافیه بماند، به اول بیت ثانی وصل کنند و بیتی حاصل کنند موافق بیت سابق در بحر و قافیه (محمود حسینی، ۱۴۱) ║ ق۱۰. این بیت در بحر مجتث مخبون گفته‌ شده و مجتث مخبون محذوف از حروف سیاهی آن دو بیت سابق جمع آمد و از سرخی بیت دیگر جمع آمد (اهلی، ۸۱۹) ║ ق۱۱. حکیم ... خصایص مرتبۀ سابق بر آن مرتّب داشت و چشم امعان به تفرقۀ آن دو مرتبه و خصوصیات هریک نگماشت (خالقداد۲، ۲‏/۹۲‏) ║ ق۱۲. ترجیع یک بیت ذوقافیتین دارد که آن را بند ترجیع گویند، و شرط است که آن بیت با بیت سابق که آخر غزل است، مربوط بوَد در معنی، و آن بند غالباً مکرر باشد (شیرعلی لودی، ۹۵) ║ ق۱۳. فصل دوازدهم: به استثنای آنچه در فصل سابق مقرر شده، دولت انگلیس این حق را ترک و انکار خواهد کرد (خورموجی، ۲۱۶) ║ ق۱۴. این مطلب را هم ضمیمۀ مطالب سابق کرد و عریضه به حضور همایونی نگار داد (اعتمادالسلطنه۴، ۲۴۰) ║ ۱۳۰۹ش. حالا برگردم برسر مطلب سابق که می‌خواهند تمام ایران فقیر و گرسنه شوند (نواب رضوی، ۲‏/۱۱۱۰‏) ║ ۱۳۲۱ش. اگر زحمت نباشد، یک مرتبۀ دیگر کاغذ سابق مرا بادقت بخوانید، جواب خود را در آنجا خواهید یافت (عبدالله مستوفی، ۲‏/۴۵۳‏) ║ ۱۳۳۵ش. در این کلام نیز به طریق آیۀ سابق استدلال بر تجرد نفس توان کرد بلکه بالاتر از تجرد (الهی قمشه‌ای، ۱‏/۱۶۳‏) ║ ۱۳۶۸ش. شیخ سؤال را در قلمرو مباحث عرفان و آنچه از آغاز در تمام سؤال‌ها مطرح بود وارد می‌کند و بحث را دنبالۀ مباحث سابق قرار می‌دهد (زرّین‌کوب۲، ۲۷۱) ║ ۱۳۹۸ش. همان‌طور که در مطالب سابق نیز ذکر گردید یکی از مزایای مهم اوراق منفعت برای بانی، امکان استفاده از وجوه جمع‌آوری‌شده از انتشار و انتقال این اوراق در جهت اهداف مختلف ... است (اعظم لشگری یوسفی: فقه و حقوق خصوصی، ش۳‏/۱۲۷‏)
۸. (درمورد مقطعی از زمان) که پیش از زمان حال بوده و سپری شده‌است؛ گذشته.
ق۶. ولیکن تو در حق من‌ بنده اکنون/ چنان نیستی چون به ایام سابق (ادیب صابر، ۳۶۳) ║ ق۷. اهل روزگارهای سابق در خاک می‌پوسند و بر مرور زمان نیست می‌شوند (مؤیّد خوارزمی، ۴‏/۷۲۶‏) ║ ق۸. ای مردمان بدانید که میان من و علی در زمان سابق هیچ حالتی که موجب کینه باشد نبوده‌است (هندوشاه نخجوانی، ۴۵) ║ ق۹. در ایام سابق لعل چون اسرار عشق مخفی بود و غیر عالم‌الاسرار بر آن اطلاع نداشت (محمد بن منصور، ۲۲۴) ║ ق۱۰. از روی تعرض و انکار و انزجار خاطر فرموده‌اند که آیا مشایخ زمان سابق نیز مثل مشایخ زمان ما بوده‌اند؟ (حافظ حسین، ۲‏/۷۰‏) ║ ق۱۱. در زمان سابق چون پادشاه خود ظاهر می‌شد، از جای بلند در دریچۀ کلان خود را می‌نمود (محمد زمان، ۶۳) ║ ق۱۲. روز سابق، امرای مملکت و حضار آستان سلطنتش به‌جای عرضه‌داشت «فدای خاک قدم مبارکت شوم» می‌نگاشتند امروز سرش در پای مواکب غلطان و اطفال از روی ترحم بستر عورتش را خاک می‌انباشتند (عبدالنبی بهبهانی، ۵۹) ║ ق۱۳. از نوشتن ثواب این دعا که در شب جمعۀ سابق خوانده‌ای، فارغ نشده‌اند که تو دوباره می‌خواهی آن را بخوانی (تنکابنی، ۲۵۹) ║ ق۱۴. استدعا آنکه مقرر فرمائید که خوانسار هم بشخصه مثل دورۀ سابق دارای انجمن ولایتی و سایر ادارات لازمه باشد (اسناد تجاری، ۴۷) ║ ۱۳۰۱ش. هر دفعه که آن سیلاب به سنگ‌های بزرگ می‌خورد که از زمان‌های سابق و در اثرِ سیل‌های بزرگ‌تر به‌میان رودخانه آورده شده‌ بود، کف سفیدی برمی‌خاست (مشفق۱، ۱۸۷) ║ ۱۳۲۰ش. در زمان سابق وجوهاتی به اسم شیرینی و غیره برای داروغه از صنف بزاز کلیمیان مأخوذ می‌شده (اسناد اصناف، ۱‏/۹۴‏) ║ ۱۳۵۷ش. مانند جارچی‌های زمان‌های سابق بنای فریاد را گذاشتم که ایهاالناس، مُلّا رحمت در چاه کوه پائین رفته‌است و جانش در خطر است (جمالزاده۹، ۸۶) ║ ۱۳۹۰ش. سطح فکری و بینش افراد فرق کرده و واقعاً تفکر مردم با زمان‌های سابق خیلی تفاوت یافته‌است (علی حسینی میلانی: امامت‌پژوهی، ش۱‏/۱۲‏)
۹. (گاهی با حرف اضافۀ بر) (درمورد کسی) که در طی کردن مسافت و فاصله‌ای، جلوتر از دیگران است.
ق۶. ابراهیم آن ساعت ازپیش شیطان تیز برفت و گرم تا بر او سابق شد (میبدی، ۸‏/۲۹۱‏) ║ ق۷. من ابا کردم و بدویدم، او در عقب من بدوید و مرا درنیافت و من سابق شدم (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۲۶۸‏) ║ در این راه بی‌راه اگر سابقی/ چو واگردد این کاروان واپسی (مولوی۱، ۷‏/۱۶‏) ║ ق۱۴. هرگاه اجنبی به پنج کس بگوید که: هرکس پیشی گرفت ... او را پنج دینار است، ... اگر یکی سابق باشد، تمام پنج دینار از او است. و اگر دو نفر سابق شدند؛ پنج دینار از برای ایشان است به تساوی (ابوالقاسم یزدی، ۱‏/۳۷۶‏)
۱۰. (درمورد اسب یا مرکبی) که در راه رفتن و دویدن، به‌ویژه در مسابقه، سریع‌تر و درنتیجه جلوتر از دیگران باشد.
ق۶. اجل با حربۀ قاطع بلا با بارۀ سابق/ زمین در حلۀ احمر زمان در کلۀ ادکن (مجیر، ۱۴۶) ║ ق۷. چون خود برای جنگ با دشمن خدای در سفر رَوَد، در سراپرده‌های هایل باشد و بر استران سابق؛ و چون برادر خود را به سفر فرستد، گرسنه و پیاده فرستد (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۶۸۵‏) ║ ق۸. سبحه اسبی بود که سابق شد (حمدالله مستوفی۲، ۱۶۵) ║ ق۱۴. مُصَلِّی آن اسبی است که محاذی باشد سر آن با دو صلو اسب سابق (ابوالقاسم یزدی، ۱‏/۳۷۱‏)
‌دو‌. (اسم) ۱. ⇅ سابق‏‌یک‌. ۲.
ق۴. به‌ نام آن خدائی که کارساز سابقان است (تفسیر طبری، ۶‏/۱۶۸۰‏) ║ ق۵. خدای‌ تعالی در اول این سورة یاد کرد که خلق سه گروه‌اند: سابقان و اصحاب یمین و اصحاب شمال (سورآبادی۱، ۴‏/۲۵۲۴‏) ║ ق۶. اول مقام ظالمان است، دیگر مقام مقتصدان، سدیگر مقام سابقان، و غایت همه انس محبان است (میبدی، ۱‏/۵۲۰‏) ║ ق۷. سابق خیری تو و خاصه کنون/ موسم خیر است و اوان صلات (مولوی۱، ۷‏/۱۰۳‏) ║ ق۸. درود بی‌کران بر مقدم طوایف اصحاب فضایل و متمم مکارم شمایل، پیشواء سابقان و مقتداء مقرّبان، محمد مصطفی (عبدالرزاق کاشانی، ۲۲۲) ║ ق۹. در این مقامات اهل سمع را که عامه مخلصانند تسمیه به ابرار فرموده، اگرچه درمقام تطبیق ابرار به‌ازاء عبادالله واقع است و اصحاب میمنه به‌ازاء سابقین و اصحاب یمین به‌ازاء مقربین (عبدالله قطب، ۵۶) ║ ق۱۰. عساکرش همه از اولیا و از ابدال/ مجاورش همه از سابقان و از افراد (نظیری، ۴۱۳) ║ ق۱۲. سوم آن سابقان پاک‌گهر/ شرف کاینات را سرور (حزین، ۷۹۹) ║ ق۱۳. این لاشیء بی‌مقدار خود را در عداد نسبت به اهل اعتبار و اضافه به سابقان کامل‌عیار نمی‌شمارم (تنکابنی، ۱۹۷) ║ ق۱۴. اجماع کبار صحابه هم به تصدیق همۀ شماها انعقاد نیافت و سابقون اسلام در این اجماع نبودند (آقاخان کرمانی، ۷۶)
۲. (در نزد اسماعیلیان) عقل.
ق۴. همچنانک وحدت ایزد را نظیر نیست در علت‌ها، معلول اول را نظیر نیست در معلولات. پس معرفت سابق را نظیر نیست در معرفت‌ها (سجستانی، ۱۷) ║ ق۵. پیغامبر صلواة الله‌ علیه را ناطق گویند و علی رضی‌ الله‌ عنه را اساس خوانند و میان ایشان مواضعات است و القاب؛ چنان‌که عقل را سابق خوانند و اوّل (ابوالمعالی علوی، ۵۴)
۳. ⇅ سابق‏‌یک‌. ۸.
ق۵. نعمت بهشت مر آن را است که ورا از خدای تعالی به سابق نیکوی رفته‌است (مستملی، ۲‏/۶۷۲‏) ║ ق۷. دوستی حق‌ تعالی گاهی از صدق امیدواری باشد در وعده‌هایی که فرموده‌است ... و گاهی از الطاف و انواع ایادی که در سابق ارزانی داشته‌است (مؤیّد خوارزمی، ۲‏/۳۶۰‏) ║ ق۹. حکمت الهی در این معنی مقتضی آن است که آن حضرت بر حالات و مقاسات و شداید، که بر هریک از انبیای صادق به سابق گذشته، واقف شود (شرف​الدین یزدی، ۱‏/۲۳‏) ║ ق۱۰. ممالکی که خود بعضی فتح نموده بود و از سابق بدو رسیده عراق عرب و بصره ... در تصرفش بود (قاضی میر احمد۱، ۱‏/۴۵۹‏) ║ ق۱۲. میرزا به‌سبب آشنائی مفرط که با امیر خان و والد او از سابق داشت ... رقم و خلعت شاهی نیز همراه آورده‌ بود (گلستانه، ۱۴۱) ║ ق۱۳. این وزارت که در سابق نظیر نداشته‌است، باید به امر بزرگی ممتاز آید که در مستقبل بی‌نظیر شمرده شود (آخوندزاده، ۹۴) ║ ق۱۴. تحریرات جناب‌عالی ... ناخوشی‌های قدیم مرا بدتر از سابق اشتداد دادند (اسناد قاجاریه، ۳۰۵) ║ ۱۳۰۱ش. این‌ روزها که کاروکاسبی کساد است؛ اگر مثل سابق بود که ساعتی این خانه بی مهمان نمی‌ماند (مشفق۱، ۸۰) ║ ۱۳۴۳ش. در این مدت رابطۀ خانوادگی ما خیلی بهتر از سابق شده، و بارها یا مادرم به خانۀ آن‌ها رفته و یا او به خانۀ ما آمده‌ بود (نامور، ۳۲۴) ║ ۱۳۸۲ش. در کابینۀ دکتر بختیار، دکتر ریاحی به وزارت آموزش‌وپرورش رفت تا شاید مانند سابق به خدمات پرارزش خود ادامه دهد (جعفری، ۲‏/۸۰۸‏)
۴. ⇅ سابق ‏‌یک‌. ۳ (متضاد: لاحق).
ق۵. اهل حقیقت و اهل معرفت نه به سابق نگرند و نه به لاحق، لکن به‌ وقت نگرند (مستملی، ۴‏/۱۴۰۱‏) ║ ق۱۳. وقت مراجعت، حال عکس این بود، و همه جا تا بمبئی، لاحق از سابق بتر می‌نمود (میرزا ابوطالب، ۳۳) ║ ق۱۴. اگر از مال از بابت سنوات چیزی پیش شما باقی است، بدون تردید قرارش با بهجت‌السلطنه بدهید، به‌کلی از گذشته پاک بشوید، که سابق را داخل لاحق نکنید و لاحق را داخل سابق ننمائید (فرمانفرما، ۲‏/۳۳۸‏)
۵. ⇅ سابق‏‌یک‌. ۱.
ق۵. بازبرند ایشان را از تعلّل و تعلّق با حقیقت حکم الله و آن سابق غالب ازلی و هرچه جُذ از او که پنداشتند و می‌فراساختند و می‌پرستیدند همه گوم گشت و ناچیز و بیهوده (تفسیر کهن۲، ۱۱۸)
۶. مقدمه و پیش‌درآمدی برای کار یا امری دیگر.
ق۶. در ایام سعادت و هنگام سیادت بر خود ایمن مباش که بسیار اقبال باشد که آن سابق اذلال و مقدمۀ اختلال بوَد (محمد ملطیوی۱، ۱۹۴) ║ ق۷. سرِّ خون و نطفه حُسن آدمی‌ است/ سابق هر بیشییء آخر کمی‌ است (مولوی۲، ۱‏/۳۴۷‏) ║ ۱۳۶۸ش. چگونه می‌توانم تصویری را از یک عمر شصت‌ساله با تمام آنچه سابق و محرک دگرگونی‌های آن بوده‌است رقم بزنم و آن را نقش‌برآب و لوح محو و اثبات بی‌فایده‌ای نیابم (زرّین‌کوب۲، ۶۳)
۷. ⇅ سابق‏‌یک‌. ۴.
ق۶. اشقیا به ظلمات و مجاورت یکدیگر الم یابند و سابق از لاحق دردناک شود و لاحق از سابق (سهروردی، ۷۳) ║ ق۸. آنچه علماء در بطون اوراق ثبت کنند و در آفاق منتشر گردد ... هرگز به‌ مرور ایام و شهور و اعوام، اندراس و انصرام نپذیرد بلکه از سلف به خلف و از سابق به لاحق می‌رسد و روزبه‌روز ذکر آن زیادت می‌شود (شمس‌الدین آملی، ۱‏/۹‏) ║ ق۱۰. اگر مدعا صلح و صلاح میان ملوک و سلاطین است در تواریخ سابقین خوانده و شنیده‌ باشند که به چه قاعده عمل نموده‌اند همان را مقتدی سازند که ... (اسناد شاه طهماسب، ۲۴۳) ║ ق۱۱. به‌تقریب آنکه هیچ سابقی نیست که برای لاحقی چیزی نگذاشته‌ باشد ... شمّه‌ای از احوال بعضی سلاطین صاحب‌استقلال هند از تاریخ مبارک‌شاهی و نظام‌التواریخ نظامی ... انتخاب نموده ... و نام این انموذج منتخب‌التواریخ نهاده آمد (بداؤنی، ۱‏/۵‏) ║ ق۱۳. مدت سه یا چهار سال از مجالست و مصاحبت شما لذت‌ها بردم ... و از شما احتراماتی دیدم که از سابقین شما ندیده بودم (آخوندزاده، ۱۷۷) ║ ق۱۴. اگر کسی به تاریخ دنیا نگاه کند می‌بیند که ... برای لاحقین تنها اطلاع بر اقدامات سابقین و پیروی آن در مواقع مکررۀ معیّنه کافی است (دهخدا۵، ۱۲۵) ║ ۱۳۰۹ش. اگر مثل سابق میل دارید رفتار کنید، ناچارم من هم مثل سابقین رفتار کنم و آن‌وقت می‌شود مثل سابق که دِه خراب و رعیت فقیر و مالیات دیوان لاوصول می‌ماند (نواب رضوی، ۱‏/۲۱‏)
۸. ⇅ سابق‏‌یک‌. ۱۰.
ق۶. مُصَلِّی گویند اسب دوم را که در مسابقه تازند، برای آنکه ملازم بوَد سابق را (ابوالفتوح، ۱‏/۱۰۶‏) ║ الاعوجیة: اسبانی که در جاهلیت سابق بودند (تفلیسی۱، ۳‏/۱۷۷۶‏) ║ ق۷. مر سابقان قافلۀ عزّ و جاه را/ ایام تو منازل و دُور تو مرتحل (اسفرنگی، ۳۱۲) ║ ق۱۴. نیز گویند که سابق را مُجَلّی نیز گویند. و مُصَلّی آن اسبی است که محاذی باشد سر آن با دو صلو اسب سابق (ابوالقاسم یزدی، ۱‏/۳۷۱‏)
۹. ⇅ سابق‏‌یک‌. ۶.
ق۶. مأمون رضی‌الله‌ عنه ... در میدان محامد سابق غایات بود (ظهیری۱، ۳۲۴) ║ ق۸. شیخ‌الاسلام ... استاذالمحدثین ... در احراز این فضیلت قصب‌السبق از سابقات غایات که هر یک در فن روایات صاحب آیات بوده‌اند ربوده (ابرقوهی، ۱‏/۲۹‏) ║ نورالدین‌ مطرزی ... سابق حلبۀ معالی و فایق بر فرقۀ اعالی و غرّۀ ائمۀ موالی بود (منشی کرمانی۱، ۴۷) ║ ق۹. لاجرم سابقان مضمار سخن و ناقدان اسرار چرخ کهن اخبار و آثار این دو طایفۀ نام‌دار در تحت ضبط و قید ربط آورده‌اند (عبدالرزاق سمرقندی، ۲‏/۶‏) ║ ق۱۰. سابق مضمار جلادت و جلالت ... سلطان محمد بهادرخان ... نشانی مشتمل بر الطاف و عنایت ... به طلب این کمینه فرستادند (واصفی، ۱‏/۳۲۵‏) ║ ق۱۱. اگر ذکر موافقان روَد نام او اوفَق، اگر نام سابقان درمیان آید ذکر او اسبق (بداؤنی، ۳‏/۶۹‏) ║ ق۱۳. اگر از نوردیده عاری نبود و به این نهج در تحصیل علوم می‌کوشید، یکی از سابقان مضمار فضیلت می‌شد (عبداللطیف شوشتری، ۱۶۹)
۱۰. ⇅ سابق‏‌یک‌. ۹.
ق۶. سرگشته مانده‌ایم در این راه بی‌کران/ وز سابقان پیشرو آخر غبار کو (عطّار۳، ۵۷۲)
۱۱. ⇅ سابق‏‌یک‌. ۷.
ق۸. همه مردم تخم‌های نیکو کاشتندی تا از بریدن درخت و پیوند کردن و زحماتی که در سابق یاد کرده شد مستغنی و فارغ باشند (رشیدالدین فضل‌الله۷، ۱۱۳)
‌سه‌. (قید) در بخش یا زمانی پیش از بخش کنونی یا زمان حال؛ قبلاً ؛ سابقاً.
ق۵. سابق، مسته دادندی و اسبکن همی‌گرفتندی پس یک کبوتر به‌ مسته دادندی و به کریز بستندی (ابوالحسن نسوی، ۱۵۱) ║ ق۹. فیروز شاه ... هردو شهر برطریق برّ و بحر آبادان گردانید، یکی فتح‌آباد ... دوم شهر حصار فیروزه که شرح مقدمۀ آن سابق نوشته‌ شد (شمس عفیف، ۱۲۹) ║ ق۱۱. توفیق افاده و افاضۀ هفتاد ساله یافته، در سنۀ ۹۶۸ ق از عالم فانی درگذشت و تاریخ فوتش سابق مذکور شد (بداؤنی، ۳‏/۴۸‏) ║ ق۱۲. اهواز ناحیتی است، و سابق خوزستان به نام وی می‌خواندند (ارزانی، ۲‏/۳۲۸‏) ║ ق۱۳. از علامات قدیمه صحبت شد، گفتند در شهر آوینین بسیار است و آنجا سرای پاپ است که سابق توطن داشته (سیّاح، ۱۴۲) ║ پوست فراغی که سابق به ایران می‌آوردند از این‌ها بود اما حال خود به مصرف لباس می‌رسانند و ازمیانِ خود بیرون نمی‌دهند (علوی شیرازی، ۶۶) ║ ق۱۴. کسانی‌ که سابق دلال بودند و بیرون می‌رفتند به پیله‌وری و جمع می‌نمودند امسال چندان به شهر نمی‌آورند (اسناد امین‌الضرب، ۴۷۲) ║ ۱۳۰۰ش. آقای فیلسوف بنا کرد به خواندن یک مبلغی شعر فرانسه که ازقضا من هم سابق یک بار شنیده و می‌دانستم مال شاعر فرانسوی، ویکتور هوگو، است (جمالزاده۱، ۲۷) ║ ۱۳۲۱ش. سابق او باجرئت، بی‌باک، تمیز و سرزنده بود ولی حالا ترسو و توسری‌خور شده‌ بود (هدایت۲، ۱۶) ║ ۱۳۵۱ش. سابق، آدم‌های لج‌باز کم نبودند (دریابندری۲، ۶۸)
ترکیبات دیگر: اسباب سابق، سبب سابق
ارجاعات: سابق‌ولاحق؛ لاحق‌وسابق

معنی سابق | فرهنگ جامع زبان فارسی