فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

مرهون

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
مرهون ‎marhun‎ [صورت تفضیلی: ارهن]
‌یک‌. (صفت) ۱. ⇅ رهین‏‌یک‌. ۲.
ق۴. اشخاص مرهون است؛ یعنی گروگان است به کرانه شدن و تباه شدن (سجستانی، ۶۳) ║ ق۵. کسی کو بشنود وصفش به‌نام او شود عاشق/ کسی کو بنگرد چهرش به مهر او شود مرهون (قطران، ۳۳۳) ║ ق۶. دوش چون تقریر استسنا و تدبیر استعلا معلوم شد ... دل به ولا مشعوف و جان به هوا مرهون شد (محمد ملطیوی۱، ۳۷۳) ║ ق۷. تا تو مرهون نقش دین باشی/ مست نقشی نه مست نقاشی (سلطان ولد، ۲۵۶) ║ ق۸. در این رهگذر چند چیز به عاریت داده‌اند ... و در مقابل آن اضداد نهاده، اول ... دوم تندرستی که راحت و لذّت به وجود آن مقرون است و در مقابلش مرض و سقم که نهایت صحّت به بدایت آن مرهون است (نظام تبریزی، ۲۱۷) ║ ق۹. به هر ضرورتی نیز قرض مکن و چیزی از آن مرهون مساز، و قرض به سود مکن و بی سود نیز مستان. و وام را سبب افلاس دان (شجاع، ۱۱۴) ║ ق۱۰. هر متاعی که ملکِ تهنیت است/ نزد روزوشبِ تو مرهون باد (عرفی، ۲‏/۷۸‏) ║ ق۱۱. مرهون به یک پیاله به میخانه‌ها نشد/ سودی نیافتیم ز دنیا و دین خویش (شفائی، ۵۷۰) ║ ق۱۲. نه مرهونِ طبع و نه محتاجِ کام/ مقدس ز تسخیر مینا و جام (بیدل، ۳‏/۵۸۱‏) ║ ق۱۳. با‌اینکه هر امری مرهون به وقتی است از توجّهات خاطر ‌خطیر همایون و مجاهدات خالصانه اولیای دولت روز‌افزون امضای هیچ امری جزئیاً‌ کان‌ او‌ کلیاً از یومی به یومی نمی‌کشد (ایران۱، ۲‏/۱۴۱۳‏) ║ ق۱۴. امروز بوَد طراز محراب/ دوشینه به باده بود مرهون (ادیب‌الممالک، ۲‏/۹۱۹‏) ║ ۱۳۳۴ش. آهن: ... زیبایی چهره، یعنی سرخ‌وسفید بودن آن، قرمزی لب‌هایی که با ماتیک رنگ نشده‌اند، خوش‌رنگی ناخن‌هایی که لاک و حنا ندارند، مرهون این فلز است (جزایری، ۸۸) ║ ۱۳۷۹ش. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پیروزی ملت مسلمان ایران در برابر توطئه‌های شرق و غرب و عزت این ملت را مرهون عمل به قرآن دانستند (گلستان قرآن: گزارش اصلی، ش۳۲، ۱۴)
۲. ⇅ رهین‏‌یک‌. ۳.
ق۶. به مِهر حضرت او جان عاقلان مشعوف/ به دست منّت او شخص فاضلان مرهون (وطواط۱، ۴۰۱) ║ ق۷. ایاز جواب داد ... اگر مرا یقین گردد که او مرهون محبت این بارگاه است و خاطر او مشحون مودت این درگاه ... من او را محبِّ صادق و ودید موافق شوم (محمد ملطیوی، ۲۷۱) ║ ق۸. طوطی ... میوه‌ای از آن اشجار به دست آورد و به بَرِ شاه شام برد و گفت که من ممنون کرم شاهی و مرهون نِعَم شهنشاهی‌ام (نخشبی۱، ۸۷) ║ ق۹. امیر معزالدین اصفهانشاه امرای مملکت را که مجموع از خوان نوال و سفرۀ عطای او برگ و نوا یافته و ممنون اِنعام و مرهون اکرام او بوده ... (حافظ ابرو۴، ۲‏/۲۵۵‏) ║ ق۱۲. حاتم در کاروان‌سرای آمد، با نعیم بازرگان ملاقی شد و آنچه زر و جواهر همراه آورده‌بود، همه را به آن جوان بخشید. نعیم همه در قبض و تصرّف خود نمود و شُکر گزارد و مرهون احسان او گردید (حاتم‌نامه۱، ۱۶۶) ║ سرخاب‌ خان را به حکومت قاضی قموق منصوب ساخته ایشان نیز از خدمت والا ... مرهون نِعَم و ممنون کَرَم به‌جانبِ مقصد شتافتند (مهدی استرآبادی، ۵۷۸) ║ ق۱۳. امتیاز مسئول حق صاحب اختراع است و به‌ واسطۀ دادنش دولت شرط عدالت را مرعی می‌دارد نه اینکه مخترع را مرهون موهبت و مرحمت خود می‌کند (آخوندزاده، ۲۸۶) ║ ق۱۴. کلیه را ... پذیرایی نمودیم و خیلی ممنون و مرهون مراحم حضرت اقدس والا شدند، و نهایت خشنود و راضی بودند (فرمانفرما، ۲‏/۳۲۴‏) ║ ۱۳۱۱ش. چرا اینهائی که دنیای صنعت و سرمایه مرهونِ افکار و نقشه‌های متین و ماهرانۀ آن‌هاست کوچکترین شرحی از فداکاری‌ها و کوتاه‌ترین شرحی از کشفیات و اختراعاتِ آن‌ها در کتاب‌ها و پروگرامِ تحصیلیِ ما دیده نمی‌شود؟ (مسعود۱، ۱۲۷) ║ ۱۳۴۳ش. در عالمِ عمل و واقع موجودیت و تعیشِ بی‌دردسرِ خود را مرهونِ وجودِ این دو برادر می‌دیدند (نامور، ۵۳۰) ║ ۱۳۷۳ش. مقنّی‌باشی گفت: من مرهون لطف تک‌تک عالی‌جنابان هستم (محمدعلی۱، ۱۵۷) ║ ۱۳۸۲ش. آسودگی خانواده‌ها و دانش‌آموزان برای تهیة کتاب‌های درسی مرهون ابتکار و شجاعت دکتر محمدامین ریاحی ... است (جعفری، ۲‏/۸۰۸‏)
۳. ⇅ رهین‏‌یک‌. ۱.
ق۶. پس آن‌گهی به ثواب و عقاب حکم کنند/ به‌حسب کردۀ خود هرکسی شود مرهون (جمال‌الدین اصفهانی، ۲۸۰) ║ ق۷. طبیبان را برای تو بخوانند ... زبان در مُهر آید ... آن‌گاه قضا بر تو نزول فرماید و جان از تو رحلت نماید، آن‌گاه سوی آسمان گراید و برادران فراهم آیند و کفن حاضر آرند و به شستن و کفن پیچیدن تو مشغول شوند و پرسندگان منقطع گردند و حاسدان فارغ آیند و اهل تو مفتون مال شوند و تو مرهون اعمال بمانی (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۴۴۲‏) ║ ق۸. باید که اعتماد طالب علم بر محفوظات خاطر باشد نه بر مجموعات دفاتر، زیرا که محفوظات از آفات ماعداالنسیان مصون و مخزون است و مکتوبات به حوادث ایام مفتون و مرهون (نظام تبریزی، ۲۴۵) ║ ق۹. همه ماند در آب‌وگِل مرهون/ ندهد اجر صانع بی‌چون (جامی۳، ۱‏/۱۸۴‏) ║ ق۱۰. ز بی‌دردی به امّید اجل در عشق مرهونم/ نه شرم از قتل فرهاد و نه عار از مرگ مجنونم (عرفی، ۱‏/۷۶۳‏) ║ ق۱۱. جبین مرهون چین، لب خنده‌آلود/ زبان حیله بر شاپور بگشود (سنجر کاشی، ۴۶۸) ║ ق۱۲. چو شمع از خلوت و محفل شدم مرهون داغ دل/ ز چندین دفتر آخر نقطه‌ای را منتخب کردم (بیدل، ۲‏/۵۷۳‏) ║ ۱۳۴۳ش. مرهون عذاب بی‌شمار است/ در روزِ شمار مردِ بی‌زن (روحانی، ۱۰۱)
‌دو‌. (اسم) ۱. ⇅ رهین‏‌یک‌. ۱.
ق۶. به مردی و مروّت کِی رسیدند/ در انگشت تو این یک مشت مرهون (انوری، ۱‏/۳۷۳‏)
۲. ⇅ رهین‏‌یک‌. ۲.
ق۸. اگرراهن مرهون را از مقرٌّله به اجاره ستاند بنویسد: ... (شمس‌الدین آملی، ۱‏/۵۴۰‏) ║ ق۹. مولاناشمس‌الدین روزی‌ مفلس بود، از خدمت وزیرصدرالدین نظام‌الملک یک‌هزار دینار قرض خواست و تمسّک مرهون بدین‌ منوال انشا کرده به‌ دخدمتِ وزیر فرستاد (دولتشاه، ۱۶۵) ║ ق۱۳. اگر آن مرد فقیر باشد با مرهونِ او مخواب البته به‌وقتِ فرورفتنِ آفتاب آن مرهون را به او بازدهی تاآن‌که در رختِ خود بخوابد و تو را دعای خیر نماید (فاضل همدانی۱، ۳۷۶) ║ ق۱۴. کاین جان رهین حکمت و فضلستی/ بستان بها و درده مرهون را (ادیب‌الممالک، ۲‏/۴۷‏) ║ ۱۳۵۳ش. هنگام حلولِ دِین، مرتهن حق دارد تأدیۀ دِین یا فروشِ مرهون را از راهن تقاضا نماید (مردوخ، ۲‏/۶۱‏) ║ ۱۳۹۶ش. طبیعت عقد رهن به‌تنهایی مجوز فروش مال مرهون به‌وسیلۀ مرتهن نیست، چنانچه مدیون از تأدیۀ دیون یا فروش یا اعطای اذن فروش مال مرهون به مرتهن امتناع نماید، مرتهن بایستی برای وصول مطالبات خود به مقامات عمومی مراجعه کند (محمودی هرندی- بزرگمهر: مطالعات حقوق، ش۸، ۳۱۸)

معنی مرهون | فرهنگ جامع زبان فارسی