وضعیت: «تأییدشده»
اباحه ebâhe [گونۀ دیگر: اباحت؛ جمع: اباحات؛ <از عربی اباحة>]
(اسم) ۱. (حقوق، فقه و اصول) حکم شرعی (و گاهی قانونی) درمورد جایز بودن عملی که انجام دادن یا ترک آن ترجیحی بر دیگری ندارد و پاداش و عذابی به آن تعلق نمیگیرد ؛ قس: کراهت؛ وجوب؛ استحباب؛ حرمت.
ق۱۱. اگر در حکمی مجتهدی یک وقتی اجتهاد کند و مؤدی شود به اباحه یا حظر آن حکم، و در وقتی دیگر اجتهاد او هم در این حکم بهخلافِ اجتهاد اول رسانَد، نشاید که بهمقتضایِ اجتهاد اول حکم کند (خالقداد۲، ۱/۲۸۱) ║ ق۱۳. دلیل اصالهًْ اباحه ضعیف است و اما اصالهًْ عدم وجوب، پس خلافی در آن نیست ازبرای حدیث و اجماع (نورالدین جزایری، ۲/۲۷۹) ║ ق۱۴. بعضی گفتهاند که همه حرامند، بهجهت غالب گردانیدن حرمت... بر اباحه (ابوالقاسم یزدی، ۳/۱۱۸۲) ║ ۱۳۲۴ش. کسروی و پیروان او اباحۀ گوشتخواری را دلیل بر نقص اسلام شمرده... ندانستهاند که اسلام... هرچه یکسره زیان آن برای نوع بشر بیش از سود آن بوده آن را حرام شمرده (مصطفی عاملی: آیین اسلام، ش۶۸/۹) ║ ۱۳۵۳ش. حکم تکلیفی یعنی وجوب، حرمت، استحباب، کراهت، اباحه (مطهری۱، ۲۸۸) ║ ۱۳۸۸ش. عنوان لهو یکی از چهار حکم حرمت، کراهت، اباحه و استحباب... را میتواند داشته باشد (ایروانی ـ حائری: فقه و اصول، ش۸۳/۴۳)
۲. (حقوق، فقه و اصول) (درمورد مکانِ عبادت، لباس و جز آنها) مطابقت آن با اصول، قواعد و احکام شرعی ؛ استباحه۴.
ق۱۳. حکم اطلاق و اباحة آب و طهارت آن و طهارت بدن و نیت و استدامة آن و مباشرت مکلّف افعال را به نحوی است که در وضو گذشت (محمدابراهیم کلباسی، ۱۰۰) ║ جناب جلالتمآب معظّم اراضی و بیوتات و عمارات دیوانی ارگ را... برای حلّیت نماز و اباحۀ مکان از جناب شیخ مَعزیٌّالیه اجارۀ شرعی نمودند (وقایعاتفاقیه، ۳/۱۶۵۷) ║ ۱۳۲۵ش. اباحۀ جای نمازگزار و ساتر، که هردو از شرایط نمازند، اشاره به آن است که بر او واجب است حدود را محافظت کند (محمدتقی حکیم: آیین اسلام، ش۱۳۰/۲۰)
۳. اعتقاد به برداشتن تکالیف دینی یا روا و مباح بودن آنچه در دین یا مذهبی خاص حرام یا مکروه دانسته شدهاست یا عملی که حاصل چنین اعتقادی باشد و توسعاً بیقیدی و بیبندوباری.
ق۱۳. گروهی از علمای دنیاطلب... نوشتههای او را قرآن ثانی خواندند و اباحات ملاحده تجدد یافت (رضاقلی خان، ۱۰/۳۱۲) ║ ق۱۴. مخلوطی است از آیین زردشت و نصارا و مزدک و ملاحده که خمیرمایۀ آن نیز ریاستطلبی و بیدینی و اباحه است (مراغهای، ۱۲۱) ║ ۱۳۲۸ش. فریاد از آن روزی که طبیعتپرست... تعالیم عالیة دیانت را... از میان بردارد و بر جای آن تعلیمات دیگری از قبیل اشتراک و اباحة اموال و فروج بگذارد (محمدباقر برقعی: ارمغان، ش۱۰/۴۷۵) ║ ۱۳۵۳ش. آن اباحه و فحشایی که مخالفان مزدکیه ... به آنها منسوب داشتهاند، با مبانی دیگر مزدکیان، که طهارت و زهد و ریاضت و اجتناب از خونریزی است، نمیسازد (زرّینکوب، ۷۹) ║ ۱۳۸۶ش. تصوف نوعی از اباحه و رواداری عقیدتی را ترویج میکند و قالبهای شناختهشده و مرسوم دینداری و ایمان را در هم میشکند (باقر میرعبداللهی: خردنامۀ همشهری، ش۱۶/۵۱)
۴. (حقوق، فقه و اصول) (درمورد جان و مال و ناموس) جایز دانستن تعرض به آنها به اتهام کفر، ارتداد و مانند آنها یا به حکم قصاص ؛ استباحه۳.
ق۱۳. تو چرا مراعات تقیه نکردی که این لعین حکم به اباحۀ خون من کرده بود، برای اینکه من در مجلس یزید طاغی را لعن کرده بودم (تنکابنی، ۱۳۶) ║ ق۱۴. ایشان بدون تأمل حکم به اباحۀ خون و مال و عیال عموم شیعه را نوشته، به او سپردند (محمدمهدی اصفهانی، ۱۸۵) ║ ۱۳۶۰ش. با دعوی خدایی نیز متهمش کردند و حکم شرعی در اباحۀ خون او صادر ... کردند (رحیم فرمنش: احوال و آثار عینالقضاة، ۶۹) ║ ۱۳۸۵ش. او... از علمای اهل سنت فتوای قتل مردم هزاره و اباحۀ دماء و اموال ایشان را گرفت (محمدعارف محبی: جامعۀ فردا، ش۱/۳۵)
۵. (حقوق، فقه و اصول) (درمورد مال) آن را در اختیار کسی قرار دادن و به او برای تملک یا تصرف در آن آزادی دادن.
ق۱۴. غرض مجردِ اباحه است، و آن بدون لفظ هم محقق میشود، مثل حاضر گردانیدن طعام نزد مهمان و دادن جامه به عریان که بپوشد آن را و امثال اینها (ابوالقاسم یزدی، ۱/۷۶) ║ اباحۀ منافع معادن جدیده تا پنج سال؛ خسرو صاحبقران... قانون گذاشتند که هرکس در هرجا معدنی اکتشاف نماید، حاصل آن در مدت مزبوره خاصۀ اوست (اعتمادالسلطنه، ۱/۱۴۰) ║ ۱۳۵۳ش. اباحه قسمی از هبه است که بر مجهول هم جاری میشود (مردوخ، ۲/۱۵۳)
اباحه کردن
۱. (حقوق، فقه و اصول) جایز دانستن چیزی یا کاری که در شرع حرام یا مکروه است.
ق۱۴. سایر مرشدان در خلوت با خاصان اباحۀ شراب کرده، به وجد و سماع و شنیدن نغمات میپردازند (افضلالملک، ۳۷۷) ║ ۱۳۰۷ش. غالباً علماء تابع و مقلد مردم عوام هستند؛ مکاره شرعیه ترخیص و اباحه کنند (آقا نجفی، ۶۰۴)
۲. ↑ اباحه۵.
۱۳۶۷ش. ممکن است کسی کنیز خود را ببخشد و یا اباحه کند، ولیکن این غالباً بهوسیلۀ مال بهدست میآید (محمدباقر موسوی: ترجمۀ تفسیر المیزان، ۴/۴۲۸) ║ ۱۳۸۶ش. صلح آن است که انسان با دیگری سازش کند که مقداری از مال یا منفعت مال خود را ملک او کند یا اباحه کند (وحید خراسانی: توضیحالمسائل، ۴۲۲)