فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

لته

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
لته ‎latte‎ [گونۀ دیگرِ لت]
(اسم) ⇐ لت‏‌یک‌..
۱۳۴۶ش. درخت توتی؛ و جوی خشکی؛ که از چاله‌ای می‌گذشت. حوضی بالقوه برای وضو. و لجن ته چاله خشکیده و ترک برداشته. و بعد ردیف طاق‌نماها دو سمت مسجد. و روبرو، سه تا در کوتاه و دو لته و بی‌شیشه (آل‌احمد۱۵، ۵۴) ║ ۱۳۶۹ش. یک مغازة پینه‌دوزی آن روبه‌رو بود. آفتاب‌رو با شیشة لق کثیف و چند لته درِ چوبی ارسی‌سوار (مجابی۲، ۷۵)

معنی لته | فرهنگ جامع زبان فارسی