فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ژکال

وضعیت: «در حال ویراستاری»
ژکال ‎žokâl‎ [گونۀ دیگرِ زغال]
⇐ زغال.
ق۵. ولیکن تو خر کوری از چشم راست/ از اینی چنین نحس و شوم و ژکال (ناصر خسرو۱، ۱‏/۲۵۱‏) ║ ق۶. کار عاصی به صد نکال شده/ تن و اندام چون ژکال شده (سنایی۴، ۷۶)

معنی ژکال | فرهنگ جامع زبان فارسی