فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

قرض‌وقول

وضعیت: «در حال ویراستاری»
قرض‌وقول ‎qarzoqul‎ [گونۀ دیگرِ قرض‌وقوله]
⇐ قرض‌وقوله.
۱۳۵۶ش. اول با هر دوز و کلک و خوش‌خدمتی و قرض‌وقول که هست یک خانهٔ مجلل در شمال شهر دست‌و‌پا می‌کنند. سالن‌ها و اتاق‌هایش را با مبل‌ها و تجمل‌هائی پر می‌کنند که اشراف اروپائی به سمسارها می‌سپارند (دژکام، ۹) ║ ۱۳۷۳ش. هیچی آقا، خرید این ماشین برامون خیلی شگون داشت. طوری که اولش با قرض‌وقول یک تیکه زمین خریدم (نعمت کسرائیان: ادبستان فرهنگ و هنر، ش۵۲، ص۶۴، ۱۳۷۳ش) ║ ۱۳۷۷ش. پدرم در همهٔ مسائل زود مجاب می‌شد، گفت: فرزند، چنین پولی ندارم، ولی با قرض‌وقول تهیه می‌کنم و کرد (بهاءالدین خرمشاهی:فرار از فلسفه، ص۱۵۵، تهران: جامی، ۱۳۷۷ش)

معنی قرض‌وقول | فرهنگ جامع زبان فارسی