فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ثمره

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
ثمره ‎samare‎ [گونۀ دیگر: ثمرت؛ جمع: ثمرات]
(اسم) ۱. ← ثمر‏‌یک‌. ۱.
ق۴. اگر سالی از آسمان آفت آید که ثمره را زیانی باشد آن سال خراج ایشان بیفکند (بلعمی۱، ۳۵۳) ║ ق۵. ثمر آن شکوفه که فرد است گرد بوَد و اگر عدد برگ شکوفۀ آن زوج بودی ثمره مضلّع بودی (قراضه، ۳۹) ║ ق۶. عنب‌الثعلب پنج گونه است ... بهترین او آن است کی برگ او سبز است و ثمرۀ او زرد (جرجانی۱، ۱۴۴) ║ ق۷. از شکوفة مشاهدات به‌تدریج ثمرات مکاشفات و علوم لدّنی بیرون آید (نجم دایه، ۱۷۸) ║ ق۸. در این حدود درختی است، ثمره‌اش به بادام ماننده است و با پوست می‌توان خورد (حمدالله مستوفی۱، ۱۱۲) ║ ق۹. شجرة‌العلم درختی بوده‌است در وسط فردوس جامع ثمرات لطیفه و مطعومات طیبه (کاشفی۱، ۱۵) ║ ق۱۰. اگر ثمرۀ آن را در غیر موضعی که می‌باشد بنشانند، درخت آن بار نیاورد (عبدالعلی بیرجندی، ۳۸) ║ ق۱۱. ثمرة هر دو درخت موافق جنس آن باشد و در این هیچ شک نیست (خالقداد۱، ۲۳۰) ║ ق۱۲. در اندک مدتی شجره امید به ثمرۀ خواهش بارور شد (محمد هادی، ۴۴۲) ║ ق۱۳. هنوز از شجرهٔ وزارت ثمره نچیده و از شربت صدارت قطره‌ای نچشیده، با عین عزلت قرین و با ذال ذلت همنشین گردید (خورموجی، ۲۴۲) ║ ق۱۴. بزرگان همه دست به هم داده، این نهال را در ایران کاشته و تربیت کرده و بارور نموده، در کمال شدت حفظ نموده بهره برمی‌دارند و ثمره می‌خورند لکن خبر ندارند که این درخت، آخر کهنه و پوسیده می‌شود (سیّاح۱، ۶۴) ║ ۱۳۱۳ش. ثمره و حاصل مادام که چیده یا درو نشده‌است غیر منقول است؛ اگر قسمتی از آن چیده یا درو شده‌ باشد، تنها آن قسمت منقول است (قانون مدنی، ۴) ║ ۱۳۷۷ش. آن‌که زمین را شخم کند و ثمره‌اش را بردارد، من نیستم (شاملو۱، ۴‏/۱۸۳۴‏)
۲. ← ثمر‏‌یک‌. ۲.
ق۵. درنهان حاجبش را طغرل ... بفریفتند به فرمان سلطان و تعبیه‌ها کردند تا بر وی مُشرِف باشد ... تا ثمرات این خدمت بیابد به پایگاهی بزرگ که یابد (بیهقی۱، ۳۲۶) ║ ق۶. ثمرۀ عقل جدا کردن است میان حق و باطل، و ثمرۀ علم جدا کردن است میان حلال و حرام (ابونصر خانقاهی، ۳) ║ خداوندان خرد که مبادی کارها بشناسند ... فواید و آفات هر کار بدانند و بر ثمرات و تبعات آن واقف شوند (معین‌الدین نیشابوری، ۱‏/۳۰۴‏) ║ ق۷. خدای بر اموال و ضیاع تو برکات کناد و تو را از منافع و ثمرات آن برخوردار کناد (دهستانی، ۲‏/۹۲۷‏) ║ ق۸. پوشیده نمانَد که هرکس‌که پادشاهان را خدمت نیکو پسندیده کند، هرآینه نتیجه و ثمرۀ آن بیابد و در نظر همگنان موقّر و محترم باشد (رشیدالدین فضل​الله۱۳، ۲‏/۱۲۲۱‏) ║ ق۹. آبادانی مملکت خواقین از ثمرات اجتهاد دهاقین است (میرخواند، ۱‏/۵۲۲‏) ║ ق۱۰. کسانی که راضی به این امر نبودند و گاهی منع می‌نمودند خوشحال گشته، به چشم‌داشت ثمرۀ رای خود امیدوار بودند (روملو، ۲‏/۸۱۳‏) ║ ق۱۱. ثمرة غرور سستی و کاهلی است و ثمرة سستی بدبختی (خالقداد۲، ۲‏/۱۹۹‏) ║ ق۱۲. به چنین شخصی اعانت نمودن و درسلک ملازمان خود قرار دادن از کمال نادانی است، چراکه ثمرۀ آن عاقبت پشیمانی است (محمد مروی، ۲‏/۵۲۶‏) ║ ق۱۳. حال که ثمرهٔ جنگ و جدال فی‌الجمله معلوم امنای دولت ایران شده و میل به صلح و صلاح نموده‌اند، دولت علیهٔ روس نیز با وجود غلبه و استظهار باز از مصالحه و مهادنه سر باز نخواهند زد (جهانگیر میرزا، ۹۶) ║ ق۱۴. تصور می‌کنم که در آتیه ثمره‌ای بر این دعوت و ملاقات مترتب خواهد شد (طاهر میرزا۲، ۷۵۴) ║ ۱۳۰۹ش. ثمره آن شد که دولت و سلطنت آل ابوسفیان زوال یافت و دین پیغمبر (ص) قوت گرفت و رواج یافت (نواب رضوی، ۱‏/۳۴۴‏) ║ ۱۳۳۴ش. در همان سال‌هایی که تازه مدارس جدید مانند مدارس اروپایی در تهران دایر شده‌بود و هم‌سالان من کودکان پنج‌ ـ شش‌ساله بودند، بنیاد کاری گذاشته شده‌بود که پنج‌ ـ شش سال پس‌ از آن ثمرۀ آن در دبستان‌ها به ما هم رسید (نفیسی۱، ۲۵۹) ║ ۱۳۸۲ش. من هرچه بودم و هرچه شدم ثمرة دست‌رنجِ مادرم بود (جعفری، ۱‏/۲۱‏)
۳. ← ثمر‏‌یک‌. ۳.
ق۱۳. او را یک ورقۀ مبارکۀ طیبه است: میرزا عبدالرحیم مصنف اوراق المتخلص به سهیل و او را یکی ثمره است (ضرّابی، ۳۶۷)
۴. ← ثمر‏‌یک‌. ۴.
ق۱۳. سالی ده‌هزار تومان ثمرۀ گمرک کاشان را ابواب جمع دو نفر معتبرین ولایت نموده، ملبوس سرباز تمام کنند از بافته‌های ریسمانی مانند ماهوت و قدک الوان (ضرّابی، ۴۴۸) ║ ۱۳۱۳ش. مادۀ ۷۸۶ـ ثمره رهن و زیادتی که ممکن است در آ‌ن حاصل شود درصورتی‌که متصل باشد، جزو رهن خواهد بود و درصورتی‌که منفصل باشد، متعلق باشد، متعلق به راهن است، مگر اینکه ضمن عقد بین طرفین ترتیب دیگری مقرر شده‌ باشد (قانون مدنی، ۱۴۳)
۵. (اصول، فقه)
ق۷. سعد ابراهیم را پرسیدند که فقیه‌تر اهل مدینه کیست؟ گفت: پرهیزگارترِ ایشان. پس چنانستی که به ثمرۀ فقه اشارت کرد، و مُثمِرِ تقوی علم باطن است نه فتاوی و اَقضیه (مؤیّد خوارزمی، ۱‏/۸۵‏) ║ وظیفت هشتم آن است که سببی [را] که شرف علم‌ها بدان توانست دانست بشناسی، و آن دو چیز است: یکی شرف ثمره و دوم استواری دلیل و قوّت آن (مؤیّد خوارزمی، ۱‏/۱۲۶‏) ║ و این واضح است در حق کسی که تو را جُز طاعات او ظاهر نشود، چه توانی که او را دوست داری؛ یا جُز فسق و فجور و اخلاق بد او ظاهر نشود، پس توانی که او را دشمن داری. و مشکل اینجا بُوَد که طاعت‌ها به معصیت‌ها آمیخته شود. چه تو گویی: میان دوستی و دشمنی که متناقض‌اند چگونه جمع کنم؟ و همچنین ثمرۀ ایشان از موافقت و مخالفت و موالات و معادات متناقض‌اند. پس گوییم که آن در حق خدای ـ عزوجل ـ متناقض نیست، چنانکه در نصیب آدمیان متناقض نیست. چه هرگاه که در شخصی خصلت‌هایی فراهم آید که نزدیک تو بعضی از آن محبوب باشد و بعضی از آن مکروه، تو آن شخص را ازوجهی دوست داری و ازوجهی دشمن (مؤیّد خوارزمی، ۲‏/۳۶۳‏) ║ اهلِ‌نظر و ارباب اعتبار وجود و امکان این طریق را و رسیدن آن به مقصد برسبیلِ ندور، منکر نه‌اند؛ چه اکثر احوال انبیا و اولیا آن است. ولکن آن را درشت شمرده‌اند و ثمرة آن را بطیءالحصول دانسته و اجتماع شروط آن را مستبعد داشته و گفته که محو علایق‌ها تا بدان حد چون متعذر است، اگر در حالی حاصل آید ثبات آن دورتر از آن باشد، چه کم‌تر خاطری و وسوسه‌ای دل را مشوش کند (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۴۲‏) ║ چون آن مکفَّر باشد یا به مجاهده ضعیف شود و در دل او علاقت نمانَد، او را مشغول کند به ذکری که دایم لازم دل او باشد. و او را از تکثیر وردهای ظاهر منع کند، بل اقتصار نماید بر فرایض و رواتب. و وِرد او یک وِرد باشد و آن لباب وِردهاست، و ثمرة آن لازم گرفتن دلْ ذکر حق‌تعالی را، پس‌از آن‌چه از ذکر غیر خالی شود. و مادام‌که دل او به علایق ملتفت باشد، او را بدان مشغول نکند (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۱۵۹‏) ║ بیشتر مردمان فضل و رتبت او معلوم کرده‌اند، ولیکن حقیقت و ثمره و مصدر و مورد و مجرا و مسرح و طریق و کیفیت آن نشناخته‌اند (مؤیّد خوارزمی، ۴‏/۷۴۸‏) ║ ثمرۀ سبب حاصل آید اگر چه صورت سبب حاصل نشود. و سبب برای ثمره مطلوب است نه برای ذات خود (مؤیّد خوارزمی، ۴‏/۸۸۵‏) ║ ق۸. وقف به‌موجب حدیث نبوی آن است که اصل موقوف را محبوس گردانَد و ثمرۀ آن را سبیل (رشیدالدین فضل‌الله۱۷، ۳۷) ║ ق۹. بعد از ترتیب مقدمات وجود و تقدیم مبادی فیض‌وجود، نوع انسان را که نتیجۀ امن اصول و ثمرۀ نفوس و عقول است، بر فحوای ... در احسن تقویم و افضل تعدیل، مصور معدّل گردانید، و از سایر انواع حیوان به خلعت نطق و کسوت تمیّز، اختصاص و امتیاز بخشید (حافظ ابرو۴، ۱‏/۵۴‏) ║ ق۱۴. ثمره در وجوب قبول دو مرتبه است که بنابر قول اول لازم نیست، و بنابر قول دویم لازم است (ابوالقاسم یزدی، ۲‏/۵۲۹‏) ║ صاحب کفایه گفته است که: از بعضی ظاهر می‌گردد که در مسالۀ توقف می‌دارد. و خود نیز حکم به اشکال مساله نموده است، و بعد از آن گفته است که: اگرچه قول اول خالی از رجحان فی‌الجملة نمی‌باشد. و ثمرۀ این خلاف را گفته‌اند که: ظاهر می‌گردد: در نمائی که حاصل می‌گردد میانۀ عقد و طلاق (ابوالقاسم یزدی، ۲‏/۶۲۱‏) ║ مترجم گوید که: و از این تقریر ظاهر شود ثمرۀ خلاف، و این مقام چهارم بود در باب شقاق، که خلاف در آن واقع شده است (ابوالقاسم یزدی، ۲‏/۶۷۲‏) ║ از جمله مواضعی که ظاهر می‌شود در آن ثمرۀ خلاف میانۀ این دو قول، آن است که عقد فاسد باشد، و شوهر آزاد باشد (ابوالقاسم یزدی، ۲‏/۷۲۱‏) ║ مترجم گوید که: این هم از جملۀ ثمرۀ خلاف میانۀ قول مشهور و شیخ است (ابوالقاسم یزدی، ۲‏/۷۳۳‏) ║ ثمرۀ خلاف ظاهر می‌شود در صحت و عدم صحت رجوع در آن لحظه (ابوالقاسم یزدی، ۲‏/۸۲۱‏) ║ مقتضای روایت سماعه آنست که، عدۀ او، عدۀ وفات است، چنانکه مصنف ره تصریح نمود به آن. و ثمرۀ این خلاف ظاهر می‌شود در مدت که بسا عدۀ طلاق بوده باشد زیادتر، چنانکه در مسترابه، و بسا که بوده باشد عدۀ وفات زیادتر، چنانکه در «مستقیمة‌الحیض» (ابوالقاسم یزدی، ۲‏/۸۳۶‏) ║ این حکمی است بی دلیل، و وجه اکتفاء کردن بر ثمره است، و آن صحیح بودن آزادی، و برئ‌الذمة شدن امرکننده است، یعنی: از کفاره. و آنچه غیر از این است تخمین است، یعنی: نه تحقیق، چونکه دلیلش معلوم نیست (ابوالقاسم یزدی، ۲‏/۹۰۸‏) ║ حکم صبیه در بلوغ به دیدن حیض، مثل صبی است در بلوغ به احتلام، و در انبات و سن مساوی می‌باشند. ولیکن ثمرۀ بلوغ به حیض، وقتی ظاهر می‌شود که سالش مجهول باشد. چه اگر معلوم باشد، اعتباری به خون پیش از سن بلوغ نمی‌باشد، چنانکه احتیاج به دیدن خون لاحق آن نمی‌باشد (ابوالقاسم یزدی، ۳‏/۱۰۶۷‏) ║ ثمره‌اش ظاهر می‌گردد در صورت افطار آن روز، بدون عذر شرعی که بر او لازم می‌شود دو کفاره (ابوالقاسم یزدی، ۳‏/۱۱۴۸‏) ║ پس ثمرۀ خلاف در اعتبار و عدم اعتبار این شرط در صورت عدم خروج جنین از شکم زنده، معلوم می‌شود که: اگر محقق بوده باشد که روح داخل آن شده بوده است؛ بنابر قول شیخ باشد که حرام باشد، و بنابر قول متأخرین باید که حرام نباشد، و بنابر قول متأخرین ظاهر آن است که واجب نباشد مبادرت نمودن به شکافتن شکم مادر زیاده از حد معتاد (ابوالقاسم یزدی، ۳‏/۱۱۸۴‏) ║ بنابر قول دویم دادن ثمن جزء از سبب ملکیت است، یا کاشف است از حصول ملکیت به گرفتن قولی؟ دو احتمال می‌دارد، و ثمره‌اش در نماء میانه ظاهر می‌شود (ابوالقاسم یزدی، ۳‏/۱۳۱۷‏) ║ ثمرۀ این خلاف در نماء متجدد میانۀ وفات تا دادن دین است که بنابر قول اول تابع عین می‌باشد در تعلق دین به آن و تقدیمش بر حق وارث، و بنابر قول دویم می‌باشد مطلقا از برای وارث (ابوالقاسم یزدی، ۴‏/۱۴۶۵‏) ║ ثمره در این صورت ظاهر می‌گردد که؛ آزادکننده پیش از آزادشده بمیرد، و واگذارد وارثی را که غیر از وارث بعد از مردن آزادشده باشد (ابوالقاسم یزدی، ۴‏/۱۵۵۳‏) ║ مترجم گوید که: ثمرۀ بریدن به دویم در صورتی ظاهر می‌گردد که عفو نموده باشد از یکی، که اگر باید که بریده شود به دزدی اول، و از آن عفو شده باشد؛ نتوان به دزدی دویم برید (ابوالقاسم یزدی، ۴‏/۱۸۸۶‏) ║ ۱۳۰۷ش. مسئلة نذر ثمرة بی‌ثمرهاست (آقا نجفی، ۱۸۰)
۶. (مجاز) کسی یا چیزی که برگزیده، منتخب و سرآمد است و بر افراد دیگر یا سایرِ چیزها برتری دارد ؛ ثمرت‏۳.
ق۵. هم‌چنین مردم که ثمرۀ عالم است و جسم و روح است، به ده چیز برپاست که پنج از او کثیف است و پنج از او لطیف است چون فکر و ذهن و خاطر و حفظ و ذکر (ناصر خسرو۳، ۷۲)

معنی ثمره | فرهنگ جامع زبان فارسی