فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

نازوادا

وضعیت: «تأییدشده»
نازوادا ‎nâzo’adâ‎
(اسم) ۱. (معمولاً درمورد زنان) رفتار و حرکاتی عشوه‌گرانه و جذاب معمولاً برای جلب توجه دیگران به‌ویژه جنس مخالف.
ق۱۱. یار و کرشمه، ناز‌ و ادا و غرورِ حُسن/ مخفی و آه و دردِ دل و اضطرابِ صبح (زیب النساء، ۱۵۴) ║ ق۱۲. شهوت انگیزی لطیفی پای تا سر حکه‌ای / در لطافت شهره معشوقی پر از نازوادا (آشوب دهلوی: شهرآشوب، ۲۶۴) ║ ۱۳۳۸ش. این بار نیز مانند همیشه تا رسید و نشست احوال نامزد خود را پرسید. صفیه‌ با نازوادا پهلویش آمد (افغانی، ۳۸۶)
۲. نشان دادن رفتار و حرکاتی تصنعی همراه با خودنمایی و اکراه ظاهری.
۱۳۱۲ش. گفتم الان بنویس و امتیاز روزنامه را به من واگذار کن. گفت تو هم امشب مهرالسلطنه را راضی کن مرا به اندرون راه بدهد، بگو که این نازواداها فایده ندارد (حجازی۲، ۴۵۸) ║ ۱۳۵۰ش. خانم‌ها دورش را گرفته‌ بودند تا برای آن‌ها تصنیف تازه‌ای که ساخته بخواند. او هم بعد از نازواداها بالاخره شروع کرد به خواندن (راصع، ۶۷۳) ║ ۱۳۷۵ش. چقدر پُز چقدر فیس‌وافاده، چقدر نازوادا روزبه‌روز نسبت به هم بیگانه‌تر می‌شدیم، دیگر زبان همدیگر را نمی‌فهمیدیم (پژواک، ۳۹۵)
نازوادا داشتن
۱. نشان دادن رفتار و حرکاتی همراه با خودنمایی و اکراه ظاهری ؛ نازوادا درآوردن ‏۱؛ نازوادا فروختن.
۱۳۱۴ش. وه که بستان چه خواستنی است. با این همه زیبائی نمی‌داند که زیباست. هیچ نازوادا ندارد (حجازی: مهر، ش۱۲‏/۱۲۴۸‏) ║ ۱۳۴۹ش. الهی فدای چادر به صورت کشیدن و رو برگردوندنت بشه محسن که این‌همه نازوادا نداشته‌ باشی (شهری۵، ۱۵) ║ ۱۳۶۸ش. شغل سلمانی تنها کاسبی‌ای بود که نمی‌توانست کم‌وزیاد و کاسبش نازوادا داشته، بلکه باید نازوادای مشتریان را نیز قبول بکند (شهری۲، ۲‏/۷۱۱‏) ║ ۱۳۷۳ش. بعضی از کسانی‌که در کار و حرفۀ خودشان به مرتبۀ عالی رسیده‌اند به‌هرحال عورواطوار و نازونوز هم دارند و یکی از این نازواداها وانمود کردن به کم‌حواسی است (محمدعلی۱، ۹۴) ║ ۱۳۸۲ش. توی دلخواست دارودرخت با صدای سنج با زوزۀ شغال و با چهچه بلبل رشد می‌کنند. رشد خوبی هم دارند. بیچاره‌ها این‌همه هم نازوادا ندارند (کریمی، ۲۲۴)
۲. (معمولاً درمورد زنان، نسبت به مردان) نشان دادن رفتار و حرکاتی عشوه‌گرانه و جذاب معمولاً برای جلب توجه دیگران به‌ویژه جنس مخالف ؛ نازوادا درآوردن‏۲.
۱۳۷۴ش. زن عبدالخالق را که می‌شناسی چقدر نازوادا دارد؟ هنوز انگار دختر چارده‌ساله است (دولت‌آبادی۲، ۲‏/۱۱۵‏)
نازوادا درآوردن
۱. ← نازوادا داشتن‏۱.
۱۳۴۳ش. کسی‌که این‌جور نازوادا درمی‌یاره یه بابا و ننه و کس‌وکاری داره که دستشان به دهنشان برسه (نامور، ۴۶۷)
۲. ← نازوادا داشتن‏۲.
۱۳۷۴ش. اگر وقت داشتیم، می‌گذاشتیم تو اندکی پا پس بکشی و نازوادا دربیاوری، اما وقت تنگ است، فرصت برای عوروادا نیست (دولت‌آبادی۲، ۲‏/۳۸۷‏)
نازوادا فروختن
← نازوادا داشتن‏۱.
۱۳۵۸ش. من ... اسم شوهرم ... روی این آدم مریض باشد ... و من ... هر وقت شوهرم را صدا می‌کنم، این هیولای مریض بیاید و به من ناز‌وادا بفروشد؟ (ابراهیمی۱، ۴‏/۸۱‏)
نازوادا کردن
↑ نازوادا‏۱.
ق۱۳. مکن نازوادا چندین، دلی بستان و جانی هم / دماغ نازک من برنمی‌تابد تقاضا را (غالب دهلوی، ۱۵)

معنی نازوادا | فرهنگ جامع زبان فارسی