فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

چلیک

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
چلیک ‎čelik‎ [گونۀ دیگر: چلک]
(اسم) ۱. ظرف استوانه‌ای چوبی شبیه بشکه که قطر بخش میانی آن بیشتر از دو قاعده آن است و برای نگه‌داری مایعات، غلات و حبوبات به کار می‌رود.
ق۱۳. از چیزهای تحفة آن‌جا دو چلیک جای شراب است که تا آن‌وقت در هیچ‌جا بدان بزرگی ندیده‌بودم... هردو بدون بندوبست ساخته شده (سیّاح، ۴۷۶) ║ ق۱۴. نارنج‌ها را که توی چلیک چیده‌بودند از نارنجستان درآورده توی باغ گذارده‌بودند و نارنج‌ها را به‌شکلِ نارون کوچک چرخی تربیت کرده‌بودند (ناصرالدین شاه۳، ۲‏/۲۶۳‏) ║ ۱۳۱۲ش. مرد پس‌از سقوط دیگر به سطح آب بالا نیامده‌بود چنان‌که گفتی در یک چلیک روغن فرورفته‌است (مستعان، ۱‏/۱۶۰‏) ║ ۱۳۴۴ش. پیرمردی که صدای نازکش مانند حلقة آهنی چلیک قرچ‌قروچ می‌کرد، با آنان هم‌آواز شد (به‌آذین۵، ۱‏/۱۳۳‏) ║ ۱۳۷۷ش. پیره‌مردی که صدای زیرش به قِرچ‌وقورچِ حلقة چلیک می‌ماند دَم به دَمِ زن‌ها داد (شاملو۱، ۱‏/۱۴۵‏)
۲. مقدار مایع و شیئی که در چلیک جای می‌گیرد.
ق۱۳. حیوان بزرگ‌اندام قوی‌جثّه بود طول آن از پوزه تا دُم قریب پنج ذرع بود و البتّه چند چلیک روغن داشت (ایران۱، ۱‏/۳۹۵‏) ║ ۱۳۳۸ش. آقای عزیزم، راجع‌به بلوط شیرین، من یک چلیک پُر از بلوط خدمت حضرتِ‌علیّه دوشس خواهم فرستاد (قاضی۱، ۲‏/۱۰۶۶‏) ║ ۱۳۷۴ش. مرد... کلاه‌فرنگی و کت‌وشلوار پاکیزة فرنگی می‌پوشید، ریش‌وسبیلش را ازته می‌تراشید، عینک می‌زد... و یک چلیک پُر از نی‌سیگار چوبی داشت که غروب‌به‌غروب یکیش را دور می‌انداخت (دولت‌آبادی۲، ۱‏/۳۶۹‏)

معنی چلیک | فرهنگ جامع زبان فارسی