فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

زخ

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
زخ ‎zax‎ [گونۀ دیگرِ آزخ]
← آزخ.
ق۹. الثُؤلول: زخ (دهار، ۱‏/۱۸۴‏) ║ ق۱۱. آزخ: ا[به زای معجمه، به‌وزن آوخ]یعنی جوشیدگی که بر روی و اندام پدید آید و آن را زخ [به‌حذف الف] نیز گویند و به عربی ثولول خوانند (سروری، ۱‏/۲۵‏) ║ ق۱۲. شده خلقی آینه‌دار دین به غرور فطرت عیب بین/ سروبرگ دیده‌وری است این که زِ خال می‌شمرند زخ (بیدل، ۱‏/۷۷۵‏)

معنی زخ | فرهنگ جامع زبان فارسی