فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

بازستادن

وضعیت: «در حال ویراستاری»
بازستادن۲ ‎bazsetâdan‎
⇐ بازستاندن.
ق۶. آن نور عاریتی که به آن آفرینش همی‌کردی از عزازئیل بازبستاد (ام الکتاب، ۲۶) ║ ق۹. وجد الهیش رهاندی ز خویش/ جذب حقش بازستادی ز خویش (جامی۳، ۱‏/۵۲۵‏) ║ ق۱۰. میرزا بابر جمعی مبارزان به آن طرف روان داشت و سمرقندیان را برداشته، غنیمتی که از مخالفان گرفته بودند بازستادند (روملو، ۱‏/۵۱۶‏)

معنی بازستادن | فرهنگ جامع زبان فارسی