فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

پرس

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
پرس ‎peres‎
← قید.
۱۳۸۱ش. گزن: نشگرده. گیره: قید. لنگر: ظاهراً اصطلاح برابر منگنه و پرس درمیانِ صحافان هندوستان. چو زین فارغ شوی لنگر برآری/ مر این را نام لنگر می‌نهندش/ چو کس بیند به شیرازه کنندش (صحافی و مجلدگری) (ایرج افشار: نامۀ بهارستان، ش۶‏/۳۴۴‏)

معنی پرس | فرهنگ جامع زبان فارسی