فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

هرچند

وضعیت: «در حال تأیید»
هرچند ‎harčand‎
(حرف ربط) ۱. هرچندکه ۱ ؛ ← اگرچه‏۳.
ق۴. جادوان ... آن‌همه چوب‌ها به‌ چشم خَلق چون ماران نمودند ... اکنون بباید دانستن که موسی ... ازچه ترسید؛ هرچند اندر این کتاب این نکته یاد نکرده‌است (بلعمی۱، ۳۹۹) ║ ق۵. خدای را بر کافران و عاصیان نعمت‌های بسیار بوَد ... هرچند به‌عاقبت، وبال معصیت خویش بکشند (اسفراینی، ۱‏/۵۵‏) ║ ق۶. گفتم ببند رَخت و به سودوزیان بکوش / هرچند بخت سود من اندر زیان نهاد (امیر معزی، ۱۸۵) ║ ق۷. ای آن‌که تو جان آسمانی/ هرچند به صورت از زمینی (مولوی۱، ۶‏/۸۹‏) ║ ق۸. کردم سلام و سر بنهادم به روی خاک / هرچند سجده سهو بوَد ازپی سلام (امیر خسرو۴، ۶۳۵) ║ ق۹. پنهان شده‌است یار چو گنج نهان ز ما / هرچند ظاهر است که گنج نهان کجاست (قاسم انوار، ۴۱) ║ ق۱۰. ذوق غمم از طینت خاکی نرود هیچ / هرچند به شادی دل آدم نسرشته‌است (نظیری، ۶۱) ║ ق۱۱. آیینه‌ات مباد ز آهم شکسته‌رنگ / هرچند روشن است به خاکستر آینه (شفائی، ۱۴۳) ║ ق۱۳. میرزا عبدالغفار نجم‌المُلک سرهنگ مهندس و استاد کل مستغنی از توصیف است. کتب تصانیف و استخراج تقاویمش دلیل است بر کمالات او؛ هرچند «سایه چبوَد که دلیل او شود» (تحویلدار، ۸۳) ║ ۱۳۳۴ش. حَسن ... آن روز که مادرش را ندیده ‌بود، جعفر نوکر را هم ندید تا حال او را بپرسد و از همان روز جعفر هم نبود؛ هرچند اگر هم بود نمی‌توانست (گلستان۳، ۶۳) ║ ۱۳۵۸ش. آری، این پایان یک تراژدی است؛ هرچند مانند سایر تراژدی‌ها تماشاچیانی آن‌چنانی ندارد (یونسی، ۳۷) ║ ۱۳۷۶ش. پدر ... دستِ‌آخر هم یک تکه گونی را در گوشۀ کرت سبزیش می‌گذاشت و سر شلنگ را بر زاویۀ قائمه میان دو لوزی میزان می‌کرد تا مبادا فشار آب، هرچند دیگر فشار نداشت، ریحان یا تربچه‌ای را ریشه‌کن کُند (گلشیری۳، ۸)
۲. هرچندکه ۲ ؛ ← اگر‏‌یک‌ ۳ ‌الف‌.
ق۴. هرچند این بیماری از بلغم پوسیده است که به جزو مقدّم دماغ است، مایۀ وی به عروق دماغ بوَد و به‌هیچ‌حال از فصد و حجامت چاره نبوَد (اخوینی، ۲۳۸) ║ ق۵. مرا از الهام جواب آمد که ... هرچند مست است، آخر بندۀ ماست (پند پیران، ۶۲) ║ ق۶. هرچند شاه و خسرو مرغان بود عقاب / سیمرغ را گرفت نیارد به‌ زیر پَر (امیر معزی، ۳۲۵) ║ ق۷. هرچند نه‌ایم درخور تو / لیکن چه کنیم؟ مبتلاییم (عراقی، ۲۵۱) ║ ق۸. هرچند پیر و خسته‌دل و ناتوان شدم / هرگه ‌که یاد روی تو کردم جوان شدم (حافظ، ۱‏/۶۴۴‏) ║ ق۹. هرچند فردا با عمود هزارمنی حرب خواهم کردن، امّا این عظیم سواری است که با من دو روز میدان‌داری کرد (بیغمی، ۲‏/۶۳۹‏) ║ ق۱۰. هرچند که کشتهٔ جفاییم / چشمی به ره وفاست ما را (میلی، ۴۸) ║ ق۱۱. هرچند ارتفاع و عَرض آن مُلک برابر ارتفاع و عَرض ممالک فرنگستان نیست، لیکن سرمای آن مُلک صعب‌تر است (محمّد زمان، ۱۴) ║ ق۱۲. هرچند همت بلند خدیو تاج‌بخش به قبول آن راغب نبود ... لیکن بنابر اصرار آن جانب، نظر قبول بر آن انداختند و ولایات مزبوره را داخل ممالک محروسۀ سلطانی ساختند (حسینی منشی، ۳۲۸) ║ ق۱۳. هرچند آستینت در دست من نیفتاد / لیکن بر آستانت فرسوده شد جبینم (فروغی بسطامی، ۲۳۲) ║ ق۱۴. هرچند شوق زیارت مادر هر لحظه در من زیادتر می‌شد، ولی خستگی مفرط مانع از حرکت فوری من بود (سیاح۱، ۱۶) ║ ۱۳۰۱ش. در آن سکوت شب، صدای زنگ‌های گردن اسب‌ها برخاسته بود که در اثر حرکت مرتب آنها، هرچند یک‌نواخت بود، ولی در همان ‌حال بی‌لطف نبود (مشفق۱، ۱۳۰) ║ ۱۳۴۰ش. هرچند من پیر و بیمارم، اما ازجملۀ مستضعفان نیستم (دستغیب، ۲‏/۷‏) ║ ۱۳۷۰ش. سریالی است هرچند پُرتحرک، ولی شاید به‌دلیل محدودیت زمینه، کم‌تخیل (دوایی۱، ۲۱۸)
۳. ‌الف‌- برای بیان تساوی یا تناسب مقدار دو چیز یا امر در دو جمله به کار می‌رود و نشان می‌دهد که مقدار چیزی یا امری در جملۀ پایه برابر یا متناسب با مقدار چیزی یا امری دیگر در جملۀ پیرو است؛ همان قدر که، به همان اندازه که ؛ ارچند ‏۴؛ هرچندکه‏۳ ‌الف‌.
ق۴. آن‌که فرمان نکرد و سیر آب بخورد، هرچند بیشتر خوردند، تشنه‌تر شدند (بلعمی۱، ۵۴۰) ║ ق۵. رودها که بدین صفت باشد، همه تابستان تا به فصل خریف آب آن منقطع نشود، ازبهر آن‌که مادّه از آن برف‌ها می‌آید و هرچند هوا گرم‌تر شود، آن آب‌ها زیادت گردد (ابوحاتم اسفزاری، ۳۸) ║ ق۶. مهتران زمانۀ ما به هنر مهتران‌اند و به خِرَد کهتران؛ هرچند مهتر می‌شوند، به بی‌خِرَدی فروتر می‌شوند (عبدالله قلانسی، ۱۴) ║ ق۷. هرچند برمک به خلیفه نزدیک‌تر می‌شد، دهشت و وحشت خلیفه بیشتر می‌گشت (ابن‌اسفندیار۱، ۱‏/۸۶‏) ║ ق۸. دردی‌ است درد عشق که اندر علاج او / هرچند سعی بیش نمایی، بتر شود (حافظ، ۲‏/۱۰۱۳‏) ║ اصل آبداری مروارید از آن باشد که پوست بیرون او سطبر باشد و هرچند پوست سطبر باشد، آبدارتر باشد (شمس‌الدین آملی، ۳‏/۳۳۲‏) ║ ق۹. چه توان گفت دربارۀ جماعتی که بخل پیشِ ایشان هنر باشد و به مذهب ایشان هرچند شخص بخیل‌تر، هنری‌تر! (شجاع، ۱۲۳) ║ ق۱۰. هرچند پَل وی بلند و پرخاک باشد، چقندر وی بزرگ‌تر می‌شود (قاسم هروی۱، ۱۳۸) ║ ق۱۱. هرچند ایام ماتم آن گرامی پسر می‌گذشت، حسرت و اندوه ملِک زیاده می‌شد (احیاء الملوک، ۲۲۰) ║ ق۱۲. طبیب، این لازم عشق است کآن بیدادگر با من / کنَد هرچند جور افزون، بر او دل بیشتر بندم (طبیب اصفهانی، ۱۳۳) ║ ق۱۳. عصیر آن را چون در شیشه کنند و در آفتاب گذارند تا غلیظ گردد و پس در چشم کِشند، روشنایی آن را بیفزاید و هرچند این عصاره کهنه‌تر شود، بهتر می‌گردد (نوری، ۲‏/۳۷۱‏) ║ ۱۳۴۳ش. هرچند خنده بیش کنی، زنده‌تر کنی / چندان‌که غمزه بیش کنی، بیشتر کُشی (روحانی، ۳۲۸)
‌ب‌- برای بیان تقابل مفهوم دو جمله به کار می‌رود و نشان می‌دهد که با وجود کثرت چیزی یا امری در جملۀ پیرو، نتیجه که در جملۀ پایه بیان می‌شود خلاف انتظار است؛ اگرچه بسیار. (فعل جملۀ پیرو مثبت و فعل یا مفهوم کلی جملۀ پایه منفی است.) ؛ هرچندکه‏۳ ‌ب‌.
ق۴. چون شب اندرآمد، زن را گفت آتش بزن با آتش‌افروزی تا گرم شویم. هرچند زن آتش زد، از سنگ و آهن آتش نیامد (بلعمی۱، ۳۸۰) ║ ق۵. ندانم بر آسمان شد یا بر زمین. هرچند طلب کردم، نیافتم (پند پیران، ۱۲۹) ║ ق۶. لکناد را چون بند برداشتند، لکناد هرچند دختر را بجُست، نیافت (طرسوسی، ۱‏/۲۸۱‏) ║ ق۷. من به کوشکی رسیدم ... از هول، هوش از من برفت. هرچند کوشیدم تا از آن‌جا بگریزم، میسر نشد (فخر مدبّر، ۴۷) ║ ق۸. فرمودند تو را به طرف شهر بخارا می‌باید برگشت. هرچند او تضرع و زاری کرد که در خدمت شما باشم، اجابت نفرمودند (صلاح بخاری، ۱۵۷) ║ ق۹. مظفرشاه هرچند نگاه کرد، هیچ‌جا فیروزشاه را ندید (بیغمی، ۱‏/۵۲۹‏) ║ ق۱۰. گرگ ... چون در صحرا باشد، فریاد بسیار می‌کند، و اگر او را بگیرند، هرچند به چوب بزنند یا به شمشیر پاره‌پاره کنند، فریاد نکند (لسان طبسی، ۲۲۶) ║ ق۱۱. آذربرزین را بند گران نهاده، بر فیل سفیدی نشانده، به مازندران فرستاد. هرچند آذربانو التماس نزد همای، دختر بهمن، نمود، مفید نیفتاد و بهمن پس از بیست‌وهفت سال به مستقر خویش خرامید (ملکشاه، ۴۲) ║ ق۱۲. انزله خان سردار ... هرچند خواست که به ملایمت و مدارا دست تطاول و جفای او را از گریبان رعایا و برایای آنجا کوتاه نماید، ممکن و میسر نشد (حسینی منشی، ۵۰۲) ║ ق۱۳. هرچند علینقی خان ... و میرزا ابرهیم خان تبریزی او را از این خیال مانع آمدند، مفید نیفتاده ... (جهانگیر میرزا، ۱۶۶) ║ ق۱۴. به علی، نوکرم، هرچند گفتم قدری یخ به‌جهت من بیاور، نیاورد (اعتمادالسلطنه۱، ۶۴۸) ║ ۱۳۴۰ش. چون به‌ خود آمدم، هرچند نظر کردم، او را نیافتم (دستغیب، ۲‏/۳۲۱‏) ║ ۱۳۶۳ش. آن‌چه امروز از گذشته نوشته می‌شود، هرچند با نیت امانت همراه‌ باشد، نه همان است که بوده (ندوشن، ۱‏/۱۵‏) ║ ۱۳۸۰ش. ازجمله شرط‌های موفقیت توسعۀ ملی نوعی وفاق عمومی، لااقل در سطح نخبگان حاکمیت کشور، است واِلّا برنامه، هرچند هم که دقیق و خوب تدوین شده‌ باشد، به‌ سرانجام نمی‌رسد (خاتمی، ۳۳)
۴. هرچندکه ۴ ؛ ← اگر‏‌یک‌. ۲.
ق۴. بهترینِ آب‌ها آن بوَد که به طعم عذب بوَد و ... چُن بخوری تشنگی زود نشانَد و هرچند بسیار خورده آید، گزند نکند، مگر معدۀ وی ضعیف بوده‌ بوَد و سرد (اخوینی، ۱۵۹) ║ ق۶. معشوقه رضای کس نجوید / هرچند ز دیده خون چکانید (سنایی۶، ۱۶۸) ║ ق۷. بر خاک تو رخ نهم چو ناخن بر گوشت / هرچند چو ناخن ز خودم دور کنی (دعویدار، ۲۲۲) ║ ق۸. ماه‌رویا، کِی رسد در آفتاب روی تو / شمع را هرچند سر تا آسمان بالا شود؟ (امیر خسرو۴، ۳۳۲) ║ ق۹. پس با اصیلان و کریمان طریق تواضع مسلوک دار به سبب شرف نجابت؛ چه اصیل، هرچند بی‌هنر باشد، از بداصل هنرمند بهْ (شجاع، ۲۱) ║ ق۱۰. شخصی در صحرا دامی نهاد. شکار در وی فتاد و محکم شد. آن شکاری مِلک آن شخص شد، هرچند دام را ازبرای شکار کردن ننهاده‌ باشد (سعدالدین هروی، ۲۰) ║ ق۱۱. هرچند حرص مالک روی زمین شود / چون موجهٔ سراب همان در کشاکش است (صائب، ۲‏/۹۳۸‏) ║ ق۱۲. مَردی، چو شمع در همه جا، جا نگاه دار / هرچند سر به باد رَود، پا نگاه دار (بیدل، ۲‏/۲۷۵‏) ║ ق۱۳. خرسندی وصول مکتوب شما و خوشوقتی از سلامتی مزاج کثیرالابتهاج ... همه یک طرف بود و این یکی یک طرف که مسطورات یدِ بدِ مرا مرغوب داشته بودید؛ به این دلیل که گِله از نوشتن کاغذ به خط غیر داشتید، هرچند میرزا علی‌نقی فراهانی باشد یا ... کربلائی محمدتقی بن کربلائی محمدقربان که بالفعل در مسقو و پطرزبوغ ازجملۀ کرسی‌نشینان است (قائم مقام۱، ۱۲۹) ║ ۱۳۳۰ش. انگشت انتقام من آرَد به دامشان / هرچند همچو مرغان بال‌وپر آورند (بهار، ۱‏/۳۰۷‏) ║ ۱۳۴۳ش. توت پیوندی کَن هرچند باشد چون نبات / بهتر از توت هرات - نسبت آن با رطب معنی ندارد بی‌سبب / آی رطب دارم رطب (روحانی، ۲۲۰) ║ ۱۳۷۲ش. هستی می‌اندیشید: چرا بایستی در ماشین همچین مردی بمب بگذارند، هرچند همین مرد عدم صلاحیت او را برای معلمی امضا کرده باشد؟ (دانشور۴، ۲۰۰)
۵. هر مقدار که ؛ هرچندکه‏۵.