فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

چوب‌بندی

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
چوب‌بندی ‎čubbandi‎ [گونۀ دیگر: چوب‌بند؛ فعل همایند: کردن، نمودن (مجهول: شدن)]
‌یک‌. ۱. ← چوب‌بست‏۳.
ق۱۰. سطح مربعی باشد عمیق متساوی‌الاضلاع ورایِ چهار دیوار مربع و دیوار جانب آب اصل‌خانه به‌دستورِ دیوار جوانب دیگر نمی‌بایدف اگر چوب‌پوش سازند چوب‌بندی و تیغه می‌باید و اگر آهنک سازند پیل‌پایه‌ها باید ساخت و چوب‌ها درکشید و خانه را پوشش کرد (محمد حافظ، ۱۲۲) ║ ق۱۲. استادان ساعت سعد اختیار نموده شروع در ساختن تنکة طلا و چوب‌بندی گنبد مبارکه قیام ورزیدند (محمد مروی، ۳‏/۹۲۶‏) ║ ق۱۳. بام خانه‌ها را به‌طریقِ شیروانی پوشانیده بعداز این‌که چوب‌بندی آن تمام می‌شود آهن را نازک و پارچه‌پارچه کرده... روی سقف تمام خانه‌ها کار می‌گذارند (علوی شیرازی، ۱۴۳) ║ ق۱۴. بالجمله تکیۀ دولت هم جائی است که از طرف سلطنت برای این کار مقرر است، جای خیلی وسیع در وسط قبه‌ای بلند و چوب‌بندی‌شده، در اول محرم روی آن چادر کشیده جندین مرتبه و پله‌ها عقب سر هم ترتیب داده شده، چندین روز از ابتدای محرم آنجا را تزیین می‌دهند (سیّاح۱، ۹۳) ║ بازارهای آن وسیع و روپوشیده و چوب‌بندی نموده‌اند (فراهانی، ۲۱۳) ║ ۱۳۱۲ش. در این پناه‌گاه اثری از مزبل و در این آشفتگی چیزی آسمانی احساس می‌شد... پشته‌هایی شبیه‌به کُنده‌های زیر ساطور اعدام... چوب‌های چوب‌بندی با پشت‌بند به‌شکلِ چوبه‌های دار... منظرة شکنجه‌های قدیم ملت را می‌آمیخت (مستعان، ۲‏/۶۷۵‏) ║ ۱۳۶۸ش. دکانِ کبابی با بساطِ کاشی‌کاری شده‌اش که آن را بیرونِ دکان و به وسطِ بازار کشیده با چوب‌بندی‌ای که برای پوشاندنِ بساط به‌رویِ آن برپا داشته (شهری۲، ۴‏/۵۴۷‏)
۲. ← چوب‌بست‏۲.
ق۱۰. انگور به چوب‌بندی تاک/ بنا شده بهر سقف افلاک ... نی نی غلطم که سحرسازیست/ مانی‌قلمی رقم‌طرازیست (عبدی بیک۱، ۲۱)
۳. ساختن دیوار، حفاظ، پوشاندن کف و سطح چیزی یا جایی با بستن، وصل کردن چوب و تخته به هم.
ق۱۱. خدمت‌گزاران در اندک زمانی، اطراف آن را... به اَشکال متناسب، چوب‌بندی نموده، به‌اتمام رسانیدند... آتش بی‌دود بادة گل‌رنگ نیز، به چراغان کردن دماغ مجلسیان، درخشیدن آغاز نهاد (وحید قزوینی، ۵۳۵) ║ ق۱۴. پل زمان‌خان... و... پل باغ‌بادران... را هریک پایه‌ها درست کرده‌اند از سنگ و چوب‌ها را میخ‌کوب نموده‌اند و درحقیقت این‌ها پل نیست چوب‌بندی است به‌حاجت درست نموده‌اند و اگر این‌ها را هم پل اعتبار کنیم عدد پل‌ها چهارده خواهد شد (محمدمهدی اصفهانی، ۱۱۲) ║ ۱۳۶۸ش. محل این ورزش که زورخانه نام داشت شامل سرپوشیدة طاق گنبدی‌ای بود در محوطه‌ای... به‌طورِ مدوّر از زمین پایین نشسته نام گودگرفته‌بود در دیوارهایی گچ‌کرده و لبه‌ای چوب‌بندی‌شده... و رخت‌کن و محلی باجه‌مانند به‌نامِ سردم که مرشد یعنی گردانندة ورزش در آن جا می (شهری۲، ۵‏/۲۴۴‏) ║ چوب‌بندی کف اتاق از لاک‌و‌الکل عسلی‌رنگی برق می‌زد و لکه‌های آفتاب به‌شکلِ یک ردیف پوستة تخم‌ِمرغ بر آن می‌ریخت. لکه‌هایی به‌سفیدیِ گل‌برگ مگنولیا به سبکی دست‌های بچة خوابیده که روی لحاف ازحال رفته‌باشد (مدرّسی۱، ۱۴۹) ║ ۱۳۷۱ش. گود به‌مقدارِ یک ذرع از صُفه و غلام‌گردش پایین‌تر قرار گرفته در صورت هشت‌ضلعی گودبرداری و مرتب‌ شده لبة آن چوب‌بندی و کف آن با خاک نرم آب‌زده آماده گشته، پادو و متصدی‌ای به‌نامِ جامه‌دار و مشت‌مال‌چی از واردین پذیرایی می‌نمود (شهری۱، ۱‏/۱۶۶‏) ║ ۱۳۷۷ش. سطل از دست گریگوری ول شد افتاد تو چاه معین‌نایب مثل لاشخور سرش هوار شد... و گریگوری که زیر چوب‌بندیِ دهنة چاه به چین‌وشکن آب نگاه می‌کرد... گفت: انگشتت به من خورد نخورد! (شاملو۱، ۱‏/۳۱۹‏)
‌دو‌. (اسم) ساختن قفسه با تخته و چوب برای قرار دادن چیزی بر روی آن.
ق۱۳. از آن‌جا ما را بردند به تفنگ‌خانه که در آن‌جا تفنگ‌های بسیار مردّف نموده‌ بودند برای جای آن‌ها چوب‌بندی کرده‌اند به‌سانِ خیابان (سیّاح، ۱۹۶)

معنی چوب‌بندی | فرهنگ جامع زبان فارسی